دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند

۱۳۹۳ آذر ۱۲, چهارشنبه

خدا حافظ و سلام! اسماعیل وفا یغمائی

خدا حافظ و سلام! اسماعیل وفا یغمائی


دوستان عزیز
فکر کنم بیشتر از دهسال است دریچه زرد مصدع اوقات نازنین شماست.دریچه  که بیاد :دریچه زرد کتابخانه خانه پدری در آن دهکده کوچک(گرمه، در دشت کویر) به نخلستان و هیاهای کشاورزان نجیب و مهربان و برهنه پای گشوده میشد در اینجا:
 بعنوان نمادی مجازی از آن دریچه ،قرار بود وبگاهی شخصی باشد، اما شد جایگاهی برای عمومی که فریادی بر دل داشتند و بغضی در گلو وکلامی برای بیان. 
چند ماهی بود که این فکر در ذهنم قدم میزد  وتسبیح میانداخت  و میفرمود که بقول رفقا ما که هیچی نداریم! این دریچه را از خصوصی بودن در آورم و خود رفع زحمت کرده به کنج دیگری بروم. بنابر این اول خدا حافظ  یعنی:
بار کارهای  شخصی و هنری و...من روی دریچه پائین میآید یعنی من هم میشوم مثل دیگران و در کنار دیگران و بار و بندیل خود را جمع میکنم و میروم جائی دیگر البته یک جای مجازی دیگر چون جای حقیقی عجالتا در دسترس نیست .  دریچه به این دلیل سبکتر خواهد شد و چند روز دیگر مرتب و قبراق خواهد بود و در خدمت رفقا مثل قبل وبیشتر اما در مورد سلام:
از آنجائی که آدم خسر الدنیا! تا نفس میکشد باید بسراید و بنویسد  و قرولند کند و اشکال بگیرد و دشنام بشنود و از هضم رابع اطلاعات بگذرد تا بیاری حق نوبت خسر الاخره شدنش فرا برسد!با اجازه دوستان من در دریچه بعنوان یکی چون دیگران و در این وبگاه(....وبگاه اسماعیل وفا یغمائی) بمثابه صاحب این کنج مجازی در حد مقدورات خواهم نوشت و باعث اتلاف وقتتان خواهم شد. امیدوارم تا چند روز دیگر دریچه زرد مرتب شود و نیزدریچه دیگر ، کنج خلوت من نیز پذیرای علاقمندان بشود. 
در پایان به دلیل محبتهائی که تا بحال نثار کلمه دریچه زرد شده و آنرا دریچه ای رو به زرداب و زهر و خیانت و هزار درد بیدرمان دیگر اعلام فرموده اند بد ندیدم عکس تنی چند از دهها و صدها انسانی که در پس ان دریچه زرد حقیقی هیاهایشان فضای کودکی و نوجوانی مرا از صفا و محبت پر کرد را در اینجا درج کنم.در پس دریچه زرد اینها بودند و دهها تن چون اینان و اکثرا برهنه پای وبیل در کف، حاجی بشیر و بیگم و خدا مراد در عهد کودکی من جوان بودند و حالا سالخورده اند و هنوز زنده و عذرا خانم سالهاست با لبخندش در میان ما نیست. یادشان در هوای غربت گرماست بخاطر اینان و امثال اینان بود که به راه شتافتیم واگر چیزی ارزشمند برای من و ما بجا مانده باشد خاطره همین مردم است و بس
نظراتتان غنیمت است. با درود
اسماعیل وفا یغمائی


۷ نظر:

ناشناس گفت...

جناب یغمایی با سلامهای گرم و دوستانه.

دریچۀ زرد محل بیان نظرات و ارائۀ مقالات و اشعار زیبایی بوده و خوانندگانش هر کدام به شکلی از این دریچه به آسمان رنگارنگ و غالبا تاریک ایران نگریسته و بدان اندیشیده اند. امیدوارم که شما با توان و انرزی بیشتر و سمت و سویی بهتر و سازنده تر بتوانید، که می توانید، به کارهاادامه دهید و در کنار این دریچه، دریچه های دیگری رو به سوی حقیقت و درک درست تر جهان پیرامون بگشایید.

پیروز و پاینده باشید

ناشناس گفت...

اسماعیل عزیز درود بر تو و دریچه رزمنده آزادی و انسانیّت. با "دریچه زرد"ِ زیبایت سالهاست پنجره ای باز کرده ای، - با شکل و شمایلی دلپذیر ، خوشرنگ و رو - به هوای آزاد هنر و ادبیات انسانی... ونیز رزم سیاسی باشرف و راستی. علیه، بلکه ضدِّ سازندگان ولایت فقیه/ازهرنوعش/ و بانیان «هفت حصار» و پیامبران بی مثال دروغ و دغل - که حالا بوی گند کپک خودشیفتگی شان ازهرکلام و کتابتشان بلند و با چه شدتی مهوع است!
تو مدتهاست دریچه پرنقش و نگارت را نه تنهادر اختیار دوستان و همدردان گذشتی بلکه حتی به ابواب جمعی «آقای انحطاط» هم امکان سخن دادی،- به حرمت آزادی سخن و احترام به نظر حتی مخالفان... باری، حال که به درویشی نه تنها "دریچه"، بلکه خانه را هم دراختبار همه می گذاری و اسباب کشی می کنی، فقط می توانم رفیقانه از صمیم قلب احسنت بگویم ،دستت را بفشارم و رویت را ببوسم. شاد و پایدار باشی عزیز
کریم قصیم

ناشناس گفت...

با سلام
خسته نباشی باز هم بخاطر این بیشماران چهره های خندان،صمیمی،آفتابسوخته و مظلوم حقیقی وطنمون بنویس و بسرای.
پیروز و سرفراز باشی

ناشناس گفت...

آقای یغمائی عزیز سلامت و پایدار باشید از این دریچه ما نیز چه دیدیم وچقدر آموختیم
وزیریان

همایون بنی آدم گفت...

برادر گرامی اسماعیل با وفا

خدا عمرت دهد. این شاید تنها نمونه واقعا ازاد هر جریده و نشریه و وبلاگی بود که من در این دوران دیدم. خدا حفظت کند و همسر و امیرت را عزت و سلامتی دهد. انشاالله روزی برسد که همسر و یاران سابق قدر تو را بدانند و مردم ایران به عمق هنر و ایجاز این درویش خراباتی نشین پی ببرند. آرزو میکنم که جایزه نوبل در ادبیات نصیبت شود. زنده باشی و سربلند. از درون همین دریچه بود که دروازه های بصیرت باز شدند و صره و ناصره تقدیس و مقدس مابی روشن. تو بودی که آریو برزن سردار ملی و شهید تاریخی مان را از زیر خاک بیرون آوردی و مقدس مآبان آخوندی را بخاک سپردی.دستت درد نکند و خسته نباشی. خدا قوت خیلی دوستت داریم. ای باوفای با صفا.

Reza Molaynejad گفت...

چه زیبا است قدرت داشتن حتی به اندازه اداره یک سایت انترنتی و واگذاری آن بدیگران و خودراشریک دیگران دانستن .اگرکمی به عمق رویم در این رویداد درسی از کتابی گشوده می شود که هر کدام از مابار ها آن صفحه مررو کرده امادرسی نیاموخته ایم و امروز وفا به مانند استادی باتجربه و خاک خورده نشان داد که کیست و در کجاایستاده است.دستت را می فشارم وپیشانی بلند کویرت را می بوسم.

esmail گفت...

ممنونم رضای گرامی ایکاش میشد بیشتر کاری انجام داد. به امید ایران ازاد و ملتی در پناه دموکراسی