دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند

۱۳۸۶ مهر ۲, دوشنبه

یاداشتک هفتم قرائت عارفانه از اسلام. اسماعیل وفا یغمائی


یاداشتک هفتم!
در باره انواع و اقسام قرائتها از اسلام عزیز
اسلام عارفانهبمناسبت ماه سپتامبر المبارک رمضان
اسماعیل وفا یغمائی
عرض کنم خدمت شما که: بعد از اسلام فقاهتی و حکومتی که هردو نوعشان دستشان در دست هم بوده و اگر چه نه همیشه در اکثر اوقات یار غار و رفیق شفیق هم و سوار بر گرده و گردن توده های مردم، یکی به طور مادی و دیگری به طور مادی و معنوی! بوده اند، میرسیم به قرائتی دیگر از اسلام، که می شود آن را قرائتی عارفانه از اسلام نام داد.
قرائت عارفانه به نظر من از قابل تامل ترین و پیچیده ترین و نیزبا زهم به به نظر من در نهایت کار و در آینده ماندگارترین قرائتها از اسلام است؛ که اگر چه بخصوص در دوران معاصر کتابهای زیادی در باره آن نوشته شده وتحقیقات فراوانی توسط اهل فکر در داخل ایران و خارج ایران در باره آن انجام گرفته است هنوز جای تحقیق و تامل فراوان بخصوص تاملی شجاعانه تر از تحقیقات معمول دارد.
اگر تاریخ ایران را و تاریخ ادبیات را مطالعه بکنیم متوجه می شویم که اگر چه وسعت قرائت عارفانه از اسلام، به وسعت اسلام فقاهتی و معمول نیست، ولی طول عمر اسلام عارفانه مساوی طول عمر اسلام فقاهتی است و این دو قرائت در کنار هم و لی نه موافق، با هم راه پیموده اند و منزلها و مرحله های فراوان را طی نموده اند.
بازهم طبق معمول باید تاکید کنم بحث و فحص در مورد قرائت عارفانه از اسلام در حوصله این یاداشتکها نیست و فرصتی طولانی را می خواهد تا ابعاد و زوایای این نوع قرائت در روشنی قرار گیرد ولی برای اینکه اهل علاقه بتوانند روی برخی نکات تامل کرده و دنباله کار را خودشان بگیرند و ادامه دهند به برخی از مختصات اشاره می کنم و نیزتاکید می کنم برای شناخت درست از قرائت عارفانه، مثلا گذراندن مقداری واحد دانشگاهی! و تورق تعدادی کتاب و جزوه! و بحث و فحصهای معمول ! و گذاشتن ریش پرفسوری و عینک ته استکانی و کشیدن پیپ و چپق! و گره درشت و نیمه درشت بر ابرو انداختن ومدارک دکترا فوق دکترا را بر دیوار آیختن مفید است ولی کافی نیست. باید فراوان خواند و سالها با شعر و ادب عارفانه و تاریخ ایران و خاور میانه دمساز بود، باید بر اداب و اخلاق وسوگ و سرور و خلقیات جاری در جامعه تامل کرد، معماری و موسیقی و آواز مردمان را شناخت، باید اهل دل و اهل درد و شور و شیدائی بود و خلاصه پس از عبورها به حیطه ادراکی قابل احساس رسیدتا قرائت عارفانه از اسلام و عرفان خود را نشان بدهد و اما برخی از مختصات:
اولین مختصه قرائت عارفانه از اسلام همانظور که اشاره شد کهنسال بودن این قرائت از اسلام و هم سن و سال بودن ان با اسلام پیر و سالخورده فقاهتی و طبعا حکومتی است. وارد دنیای تصوف و عرفان که بشویم خواهیم دید حتی قبل از نواب اربعه دوازدهمین امام شیعیان، و قبل از انکه علما و فقها بتوانند بساطشان را پهن کنند، سر و کله و نغمه و نوای اولین عارفان و صوفیان پیدا شده و صدای آواز و هو حقشان در فضا پیچیده است.
برخی از محققان بخصوص محققان مومن و مسلمان که از اول نتیجه تحقیقاتشان برای خودشان روشن است ، وتمام چشمی یا گوشه چشمی به اسلام فقاهتی دارند، خرقه صوفیان را به امانت گرفته شده از سلمان پارسی و امثالهم و علی ابن ابیطالب و پیغمبر اسلام و صحابه او می رسانند و خلاصه عرفان و صوفیگری را به طور کامل در سایه پر جلال و جبروت اسلام قرار می دهند. که شاید خداوند از گناهشان در گذرد و مولا شفاعتشان را بکند.
عرض کنم خدمت دوستان که این ممکن است از برخی زوایا درست باشد ولی کاملا درست نیست و دقیق نیست و نیز منصفانه نیست و این راه و رسم تحقیق نیست. بعد از این اشاره خواهم کرد که بخش قابل توجه قرائت عارفانه از اسلام در مقابله با اسلام فقاهتی و نیز باآ بشخور فرهنگ قبل از اسلام خود را نشان داد تا تنفسگاهی قابل قبولتر و قابل تحملتر برای کسی که می خواست هم دین داشته باشد و هم یک کمی آزاد باشد!! فر اهم آورد بنابراین درست نیست عرفان را با اینکه اکثر عرفا دوستدار رسول اسلام و علی ابن ابطالب و صحابه و سلممن و امثالهم بوده اند به طور کامل به زیر عبا بکشیم که این واقعی نیست و بعد اشاره می کنم.
قرائت عارفانه خود شاخه های متعددی دارد که هریک فرصتی را می طلبد اما دو قرائت عام یکی عرفان سختگیر تر و خشک تر و دیگری قرائتی باز تر و روشن تر در مقابل ما قرار دارد که پژوهشگر ارجمند دکتر علی معصومی در پزوهشی با نام عرفان اسلامی و عرفان ایرانی به توضیح در باره این دو پرداخته است.در این میان عرفان مورد نظر من، عرفان ایرانی است که با بزرگانی چون بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی و حلاج اغاز می شود و در عمومیت خود با کاروانی از اهل فکر و ذوق و شعورهمراهی می شود و از قله هائی چون عطار و سنائی و حافظ و سعدی و عین القضات و سهروردی و بسیاری دیگر می گذرد وبا فرهنگ و جامعه ایران می آمیزد و و تا قرن نهم فروزان و سوزان و زنده و بیدار می ماند و بعد از آن به نوعی دیگر راه می پوید تا به روزگار ما میرسد.
دومین مختصه این است که قرائت عارفانه از اسلام بخصوص آنچه عرفان ایرانی نامیده می شود به طور قوی حامل ژنهای فرهنگی و فکری ایران قبل از اسلام است. اگر توجه داشته باشیم که مملکت و ملتی که بیش از هزار و پانصد سال از تثبیت هویت و فرهنگش می گذشت! و یکی از پنج مرکز کهن تمدن جهانی بود ! و برای خودش حیثیت و آبرو و غروری داشت ، پس از سقوط دولت وفرار پادشاهش مقاومت خواهد کرد و در برابر مهاجمان خواهد ایستاد، بهتر می توانیم حقیقت را ببینیم.
بدون تعارف و چه مسلمان باشیم و چه نامسلمان این را باید در گوشمان فرو کنیم که:
پانزده قرن فرهنگ و تمدن یک امپراطوری و یک ملت متشکل از اقوام مختلف، برگ چغندر نیست وعلوفه و یونجه نیست که شترهای مهاجمان بتوانند پس از سقوط سلطنت آنرا بخورند و با فراغت به نشخوار اسلامی آن آز ان نوع اسلامی که به ضرب شمشیر آورده بودند بپردازند. گیرم که ارتش شکست خورد وشاه فلنگ را بست، و در اول کار هم عده ای خوشخیال مثل بنده فکر کردند سلطنت رفت و جمهوری اسلامی آمد ! و خلیفه نازنین با شتر خودش نه از پاریس بلکه از مکه تشریف فرما شدند! گیرم که فکر کردند که نقل و نبات و حلوا پخش می کنند و جمهوری مبارک اسلامی به سر همه گل خواهد زد!!، و از شدت ظلم دربار وقت و ساواک یزدگرد مرحوم! به دامی افتادند که نه سر داشت و نه ته! ولی با فرهنگ میترا و زرتشت و مانی و مزدک، فرهنگی که خود استفاده برده و ساخته شده از فرهنگهای در هم جوشیده گوناگون ملل و اقوام مختلف است چه باید کرد؟. باقرنها تلاش فکری و فرهنگی چه باید کرد؟.
باید تاکید کرد که ملت ایران و تمدن ایران در شاهانش خلاصه نشده بود که با فرار شاه فرهنگ هم فراری شود.در طول تاریخ ایران بارها اتفاق افتاده که شاهان فرار کرده اند و لی مردم و فرهنگشان ایستاد اند! فرهنگ می ماند و می جنگد . بدجوری هم میچنگد و برای اشغالگران دردسر ایجاد می کند. همان فرهنگ و تمدنی که به سلطه اسکندر و سلوکیان پس از صد و چند سال پایان داد، در دومین گسست تاریخ ایران نه در مقابل سپاهیان آزدی بخش اسلام ! که برخی اینطور فکر می کردند یا می کنند، بلکه در مقابل مهاجمان ایستاد.
حکایت دویست سیصد سال اول تاریخ ایران پس از اسلام از سقوط یزدگرد تا دوران آل بویه و زیار و صفاریان، با بیش از صد شورش و انقلاب حکایت ملتی است که تسلیم نمیشود.امام راحل بجای آنهمه فقه و اصول! اگرمقداری به طور واقعی تاریخ و فرهنگ ایران را می فهمید، در حمله مجدد سپاهیان آزادی بخش( این بارمتاسفانه از درون ایران و از درون باورهای بی پایه ونفسهای ما!!) صابون به شکم مبارکش نمی مالید که بخواهد سر ملت ایران را در خمره ارتجاع مذهبی فرو ببرد. ایشان اگر می دانست در تضاد با فرهنگ این ملت،( اگر چه مسلمانند و میشود به بهانه اسلام از انها سواری گرفت، ولی به دلیل ساده ای که در اکثر خانه ها کتاب حافظ همسایه قرآن است و در زورخانه ها ورزش سنتی مذهبی باستانی به مدد شاهنامه فردوسی همسایه دیوار به دیوار اسلام است و رستم دستان و علی ابن ابیطالب هر دو با هم در گود زورخانه حضور دارند،)و حضرت امام و آن اسلام عزیزش دچار مشکل خواهد شد چنانکه شد و چنانکه مشکل ادامه دارد شاید مقداری شعور به خرج می داد.
از امام راحل بگذرم و بروم سر صحبت خودمان! عرض کنم پس از سه قرن تقریبا جنگ و شورش و بعد از سه قرن که اساسا ایران از نظر جغرافیائی در درون شکم بسیار گنده خلافت اسلامی آنموقع( و بعد از پایان خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و علی ابن ابیطالب) در درون شکم خلافت اموی و عباسی نفس میکشید و اسمش محو شده و جغرافیایش بلع شده و تاریخش نفی شده و فرهنگش به آتش کشیده شده و زباتنش ممنوع شده و هزار بلای دیگر بر سرش آمده بود ایران بر پای ایستاد و از درون فرهنگش سر بر آورد .
عرض کنم خدمت رفقا که اینها نه حرفهای مفت است و نه شعارهای ناسیونالیست شوونیستی کسانی که برتری مثلا فارس بر ترک یا ترک بر فارس اعتقاد دارند که هر دو دسته از مرحله پرت اند. در طول این سه قرن تمام اقوامی که قرنها در درون جغرافیائی بنام ایران نفس میکشیدند و گذشته و فرهنگ مشترکی داشتند جنگیدند. بعدها بعد از سه قرن جنگ و کشاکش اگر چه ایران نرمک نرمک دین اسلام خاص خودش را گاهی با میل و رغبت و گاهی به ضرب روغن بادام قورت داد، به همت روشنفکران و متفکران خودش بخش بسیار با اهمیتی از روح و فرهنگ گذشته خودش را حمل و در درون رگ و پی اسلام عزیز تزریق نموده و به مدد همین ذخائر حمل شده ما شاهد عرفان ایرانی و قرائت اسلام عارفانه میشویم. ماجرای اینکه چطور این فرهنگ گذشته ایران وارد اسلام شد و چه قیمتهائی چون قتل دانشمند بزرگواری چون ابن مقفع و سهروردی و حلاج و عین القضاه و خیلی های دیگر از شهدای راه فرهنگ و فضیلت پرداخته شد تا نهالش قد کشید و شد به اندازه قد و قامت مولوی و حافظ بماند برای تحقیقات و تلاشهای خود دوستان که من به عنوان یک ایرانی کنجگاو و فضول رفتم به دنبالش و دانستم و شما هم می توانید بروید و بدانید که در این زمینه منلبع فراوانست و در دسترس.خب عجالتا اگر دلتان خواست روی این مقولات غور و کور بفرمائید تا باز بنده خدمت برسم که صحبت در باره اسلام عارفانه باقی است..
بیست و چهارم سپتامبر المبارک ماه رمضان

۱۳۸۶ شهریور ۳۱, شنبه

یاداشتک ششم:انواع و اقسام قرائتها از اسلام


یاداشتک ششم
دنباله چه باید کرد و چه نباید کرد!

در باره انواع و اقسام قرائتها از اسلام عزیز
اسلام فقاهتی، اسلام حکومتی و الخ
اسماعیل وفا یغمائی

عرض کنم خدمت شما که: این بنده خاطی، علی القاعده می بایست به دنبال یاداشتک چهارم یاداشتک کنونی را قلمی نموده و به ارشاد مومنین ومومنات و کافرین و کافرات می پرداخت! ولی از آنجا که روزگار مقداری شیر تو شیر می باشد و نظم و نظامی بر نمی دارد، بنده اجبارا مجبور شدم یاداشتک پنجم را به عرض معذرت از سگ بپردازم و در یاداشتک ششم به دنباله یاداشتک چهارم بپردازم؛ بنابر این شما یکبار دیگر یاداشتک چهارم را زحمت کشیده و مطالعه فرموده ودر آن تدبرات و تاملات لازم را بفرمائید و بعد بپردازید به یاداشتک حاضر.
و اما بعد از سلام و تحیات لازمه بر خدا و صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و مجموعه اولیا و نیکان و پاکان گویا مرحوم ولادیمییر ایلیچ لنین نور الله مرقده در جائی فرموده که با گنده بورژوازی خیلی راحت تر می شود مبارزه نمودد تا خورده بورژوازی! علت هم آن است که گنده بورژوازی جوان است و قوانین اش مشخص است و دانه درشت! ولی خرده بورژوازی علیه وما علیه که نمایندگی اش را همین طبقه متوسط شهری وروستائی به عهده دارند بسیار پیر و کارکشته وتوانا و سمج و پررو وهمه فن حریف است وبا هزاران سنت و عادت وکوفت و زهر مار دیگر خودش را در زندگی ما نشان می دهد و مبارزه با آن بسیار سخت است، و به قول زنده یاد حافظ:
هر لحظه به رنگی بت عیار در اید.
از جمله این توانائی ها هم این است که گویا ریش و ریشه جناب مذهب در اساس در دست این طبقه خرده بورژوازی است که با آن بمثابه سلاحی کار آمد ، به قول امام راحل! جنگ می کند و در خیلی از اوقات خلق الله را به دنبال خودش به هر جهنم دره ای میکشد. در رابطه با حرف مرحوم لنین اگر از این مساله بگذریم که مبارزه با گنده بورژوازی هم آنطور که ایشان فکر می کرد ساده نبود و این حرام لقمه الان هم دارد در تمام جهان می تازد و کرکری می خواند، و سرمایه وفرهنگ و بلایای دیگرش رابه کشورهای سابقا کمونیست صادر می کند ، وهر جا را بخواهد به آتش و خون می کشد، وبچه بازهایش با تورهای توریستی می روند در ویتنام کودکان ویتنامی را که جدشان مثل شیر در راه آزادی جنگیده اند با چند دلار مورد استفاده جنسی قرار می دهند و در نیمه شبها خیابانهای نیمه تاریک شهرهای بزرگشان از تنفروشان کشورهای اروپای شرقی وزنان و دختران روسیه سابق وتازگیها چین و ماچین روشن است و اشرافیتی بسیار بیرحم تر و سازمان یافته تر و قدرتمند تر از اشرافیت دوران برده داری و فئودالی عجالتا و در سنه دو هزار و هفت میلادی، جهانی را به زیر سایه مبارک خود کشیده است می توان در مورد خرده بورژوازی با اوموافق بود . بنابراین توجه دارید که میتوانیم حرف برادرمان ولادیمیررا در مورد خرده بورژوازی، که در طول تاریخ اقشار بالائی و همسایه با گنده بورژوازی آن، همیشه شغل شریف کار چاق کنی وبزبان مردم کوچه و بازار لحاف کشی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را برای گنده بورژوازی بر عهده داشته و دارند قبول کنیم. حالا حرف لنین را داشته باشید تا به این بهانه بروم سر اصل مطلب. این بنده اعتقادم بر این است که اگر چه خورده بورژوازی در موارد بسیار با دین و مذهب بازی بازی نموده و خلق الله را بازی می دهد، اما ماجرای دین و مذهب فقط ماجرای خرده بورژوازی نیست و بسیار قدیمی تر از این حرفهاست و این آدمیزاد فلان فلان شده در روزگاران خیلی خیلی دور و وقتی که هنوز درست آدم نشده بود و درست نمی شد تشخیص داد که آدم است یا میمون رفت دنبال مذهب و خدا پرستی وامثال این حرفها. حالا چرا رفت دنبال مذهب، خود خدا هم که در انموقع خودش را در تمام وجود تقسیم کرده بود و داشت در تمام وجود موجودیت خودش را حس و تجربه می کرد و دائما کیف می کرد و مجبور نبود اینهمه پیغمبر و فرشته و امام و امامزاده را برای رتق و فتق امور جهان راه بیاندازد، و خودش از زمین به آسمان برود ، احتمالا نمیداند، و شما برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر می توانید به کتابهای مربوطه و از جمله آثار دانشمندانی که در زمینه علم مردمشناسی و تاریخ ادیان و دین شناسی و تاریخ تمدن و امثال این موضوعات تحقیق می کنند مراجعه بفرمایید و بعد از آنکه دانستید حتی در دوران انسان نئندرتال و انسان ریختها هم نوعی مذهب! وجود داشته، میتوانید تحقیقات خود را تا دوران کمونهای ابتدائی و برده داری و فئودالی و سرانجام عصر حاضر ادامه بدهید. در کتب در این باره چیزهای مختلفی نوشته و علما چیزهای گوناگونی گفته اند.عده ای می گویند اساسا دین زائیده ترس است، عده ای می گویند دین زائیده نیاز است. گروهی اعتقاد دارند یک مشت آدم با هوش برای این که بقیه را بزیر یوغ بکشند دین و مذهب را علم کردند. جمعی اعتقاد دارند دین زائیده جهل و بزبان ساده خریت است عده ای بر عکس این عقیده مندند که نخیر خریت و جهل زائیده دین است!جماعتی می گویند انسان در اساس موجودی دینی است.دسته ای می گویند دین روبنا و فرهنگ زائیده شده از اقتصاد است و مثلا اگر تعداد کاروانهای شتر و تجار عرب زیاد نمی شد خداوند به فکر نمی افتاد محمد را به پیامبری مبعوث کند!حافظ هم که گویا مثل بنده از این ماجرا خسته شده و چیزی نفهمیده بود گفت که اساسا گور بابای همه پدر جان! جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه/چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند/.ولشان کن این خلق الله را تا بر سر و کله هم بکوبند وما برویم سراغ پیر مغان وآب حیات و شاخ نبات خودمان که والله خسته شدیم از این جنجال پایان ناپذیر و این همه پیغمبر و امام و نایب الامام و شیخ و ملا که گاهی لب جام می نشسته اند که منوش! گاهی که می خواهیم یک لقمه نان بخوریم و سیگاری دود کنیم در هیئت مامور دایره منکرات دندان میکروچد که مکش! مخور! و گاهی هم در کنار بستر چیزهای دیگری می گوید.
اما گذشته از این حرفها که هر کدام می توانند گوشه ای از حقیقت را نشان بدهند و نه تمام حقیقت را،ماجرای مذهب همان ماجرای فیل و خانه تاریک در مثنوی مولاناست که هر کس در تاریکی دستی بر جائی از فیل می ساید و فکر می کند فیل پهن است یا دراز است و یا چار گوش،و ما در روزگار خمینی مع الاسف و احتمالا دستمان در تاریکی، به قول علما به مذاکیر مبارک فیل برخورده و نباید فکر کنیم که تمام اسلام همین اسلامی است که از سال 1357 تا حالا دستمان را گرفته است!.
اما در رابطه با اسلام عزیز از سال 22 هجری که سپاهیان خلیفه دوم روانه ایران شدند ما با چند جور اسلام روبرو هستیم. تمام این انواع و اقسام اسلامها هم ادعا دارند که همان اسلامی هستند پیامبر اسلام نماینده آن است و اکثر انها تنها خود را منطبق با اسلام و نماینده تام الاختیار آن می دانند. بحث و فحص در باره این انواع و اقسام اسلامها از حوصله این نوشته بیرون است و بهتر است روی ایران زوم شده وچند تا از این اسلامها را یا قرائتهای متفاوت از اسلام شیعی را که مبتلابه آن هستیم مورد نظر قرار دهیم.
در این زمینه :قرائت سنتی و فقاهتی، قرائت دولتی و حکومتی،قرائت عارفانه ، قرائت عقلائی و منطقی، قرائت عاطفی و احساسی و سرانجام قرائت انقلابی از برجسته ترین انواع قرائتها و برداشتها ی شیعی در ایران از دین اسلام است. از توضیح مفصل در این باره می گذرم وبه اشاره هایی تامل برانگیز اکتفا می کنم.
قرائت سنتی و فقاهتی از اسلام شیعی به طور تاریخی در دوران نواب اربعه و نمایندگان چهارگانه امام دوازدهم شروع شد و در نبودن امام حی و حاضر، لاجرم اندک اندک سر وکله علما و فقها و کارگزاران مذهبی پیدا شد و در طول قرنها ریشه و شاخه افشاند و تا روزگار ما رسید. این نوع اسلام چه ما خوشمان بیاید و چه نیاید با چندین تن کتاب و رساله وبا پیشینه تاریخی و با صف اندر صف علما و فقها، گسترده ترین و ریشه دار ترین قرائت از اسلامی است که از یکطرف در طول تاریخ ایران با دولت و حکومت در ارتباط بوده واز طرف دیگر اعتماد مردم را در اختیار داشته و بر وجدان مذهبی نسلها حکم رانده است . تا تجربه اخیر جمهوری اسلامی ایران درب دیگ این نوع اسلام به طور جدی باز نشده و مورد تحقیق و مداقه نظر قرار نگرفته بود، در رابطه با اسلام سنتی و فقاهتی مردم به آن اعتماد داشتند، حکومتها با آن زد و بند می کردند، عارفان و فیلسوفان روشنفکران غیر مذهبی حریفش نمی شدند،شماری از روشنفکران مذهبی با آن برخوردی دوگانه داشتند و خلاصه این جناب خر خودش را در طول تاریخ می راند و می آمد و می آمد تا سرانجام بر تخت حکومت نشست و حال در یک تجربه تاریخی و عملی سی ساله، درب دیگ مبارکش برداشته شده و اوضاع دیگر شده است و سر و کله نظرات متفاوت و جدی در مورد آن حتی در درون پیروان و هواداران و اندیشمندان خودش پیدا شده است.
قرائت دولتی و حکومتی از اسلام عزیز در اکثر اوقات چه در شکل شیعی و چه در شکل مورد اعتقاد اهل سنت بیشتر اوقات یار غار و رفیق شفیق اسلام سنتی و فقاهتی بوده است به این ترتیب که اسلام فقاهتی مورد اعتماد توده های مردم به عنوان فرهنگ یاری دهنده و تثبیت کننده حکومتها در دیواره نظام حکومتی به کار گرفته می شد و به آن قوامپ و استواری می داد. حکومتها و اسلام فقاهتی در اکثر موارد در تاریخ ایران به یکدیگر محتاج و یار و یاور هم بوده اند. شاه برای گردن زدن و کشتن و حمله و تاراج همیشه به یاری و فتوای فقا احتیاج داشت و فقیهان در الکثر موارد حکومتها را حافظ بیضه اسلام و مروج و نگهبان آن می دانستند و ما در طول تاریخ ایران از دوران اولیه و آل بویه و آل زیار تا محمد رشا شاه با شاه نامسلمانی روبرو نبوده ایم.در طول تاریخ ایران ما چهار بار با حکومتهائی اسلامی و یا با غلظت اسلامی شدید روبرو بوده و هستیم.حکومت علویان در شمال ایران، حکومت سربداران ، دوران صفویان و سرانجام جمهوری اسلامی.
از آنجا که نگاه به تاریخ در اکثر اوقات با پیشداوری ما در باره بسیاری مسائل همراه بوده و هنوز هم متاسفانه هست مدتهای مدید فکر می شد که حکومت علویان و سربداران مثلا حکومتهائی بوده اند که می شود از آنها الگو برداری نمود در حالیکه نه حکومت سربداران و نه علویان هیچکدام امتیاز چندانی بر جمهوری اسلامی ندارند. در جهت نفی آنها قابل تاملند ولی در جهت اثباتی هیچکدام را نمی توان الگو داد که سرکوبگری و ارتجاع مذهبی تار و پود آنها را آلوده است. در باره علویان و طلوع و غروب آنها از سال 250 تا 316 هجری ماجرا این چنین بود که ظلم حاكمان و فشار مالياتها و تعدي به مردم و تضاد اهالي دلير و تسليم ناپذيرشمال ايران با دستگاه خلافت باعث طلوع ستاره اقبال علويان شد. علويان از تبار خوني حسن ابن علي دومين امام شيعيان بودندكه به دليل تحت تعقيب بودن به ايران پناهنده شده ودر شمال ايران و در ميان مردم تسليم ناپذير گيل و ديلم با اتكا به حرمت امامان شيعه به عزت و احترام روزگار ميگذرانيدند. در اثر فشارهاي روز افزون بخصوص به دليل مالياتهاي سنگين ،مردم به جان آمده از ستم در طبرستان دست كمك به سوي سادات علوي كه بر مساوات و عدالت تاكيد داشتنددراز كردند و با آنان بيعت كرده وآنانرا به حكومت دعوت كردند .سلسله علويان اين چنين بر سر كار آمد .علويان نفوذ مذهبي و سياسي را با هم داشتند . صفاريان و سامانيان رقباي اصلي آنان بودند و سرانجام به دست ديلميان منقرض شدند .علويان در آغاز كارشيوه اي عدالت خواهانه داشتند ولي سر انجام در گرداب كشاكشهاي داخلي بر سر قدرت و فشارآوردن بر مردم بر سر وصول ماليات فرو رفتند.انچنان كه سرانجام مردم براي نجات خود از سامانيان كمك خواستند. وجود علويان باعث مهاجرت شمار كثيري از آل علي به شمال ايران شد . تاثير آنان بر مردم شمال و اميران و بزرگان و دليران شمال ،در تحولات تاريخي ايران در دوران آل بويه نقش موثر داشت.علويان معاصر با امامان دهم تا دوازدهم شيعه دوازده امامي بودند . در باره علويان اين نكته قابل تاكيد است كه سيماي حقيقي تاريخي آنان با سيمائي كه در اذهان مردم و باورهاي مذهبي و فرهنگي از آنان وجود دارد فاصله دارد . با اتكا به تاريخ ايران و اسناد تاريخي حكومت علويان در ايران و كاركرد سياسي و اجتماعي آنان آميزه اي از روشنائي آغاز و تاريكيهاي دوران اقتدار آنان است . اين نكته قابل تاكيد است كه اگر ناسيوناليسم ايراني و اتكا به ارزشهاي ملي بر ماهيت واقعي سلسله هائي چون طاهريان سايه افكنده است برق تقدس و حرمتهاي مذهبي و فرهنگي همين كار كرد را در رابطه با ماهيت تاريخي و واقعي و نه خيالي علويان به عهده گرفته و در وجدان و ضمير مردم بسياري از عيوب آنها را پوشانده استدر باره سربداران که دلاوریای آنان در مبارزه با مغولان سایه بر تفکر و اندیشه حاکم بر اذهانشان انداخته وضع تیره تر از علویان است. سربداران در سال 738 با شورش پهلوان عبدالرزاق باشتینی به عرصه تاریخ آمدند و در سال788 هجری با مرگ خواجه علی موید که به خدمت امیر تیمور در آمده بود پایان یافتند و نامی نیک و انقلابی از خود در تاریخ به یادگار نهادند ولی در این روزگار ما نمی توانیم به برداشتهای معمول اکتفا کنیم در اینمورد توجه شما را به خلاصه ای از تحقیق خود در تاریخ ایران جلب می کنم .
سلسله و دولت سربداران از انجا كه ريشه در شورشي مردمي بر عليه ظلم وستم بقاياي مغولان و فئودالهاي محلي دارد و نيزسران و رهبران آن نه از ميان شاهان و شاهزادگان بلكه از ميان مردم بر خاستند بيشترازديگر سلسله هاي كه با آنان از نظر تاريخي همزمان بودند قابل تاكيد و تجربه اندوزيست .
درك دولت سربداران بدون درك شرايط تاريخي دوران آنان ممكن نيست . پس از مرگ ايلخان ابو سعيد در سال 736 هجري ، جنگ و ستيز بين دستجات مختلف وفئو دالهاي قدرتمند شروع شد و بازماندگان دولت مغولان چنانكه قبل از اين اشاره شد بيشتر بازيچه فئو دالهاي قدرتمند بودند . در كشاكش پس ازمرگ ابوسعيد سرانجام طوغاي تيمور خان از بازماندگان برادر چنگيز خان به عنوان ايلخان در خراسان و گرگان مستقر شد . در هنگام به قدرت رسيدن طوغاي تيمورخان ، در عراق عجم و آذربايجان وارمنستان ، چوپانيان حكومت ميكردند . در عراق عرب جلايريان ودر هرات و خراسان شرقي وافغانستان ملوك آل كرت فرمان ميراندند . در حوزه رود هامون مـَلكِ سيستان ، درفارس و اصفهان دولت آل اينجو ، در كرمان و يزد مظفريان ، در لرستان اتابكان لر، درجزيره هرمز و اطراف آن دولت بحري صاحبان هرمز و در گيلان و مازندران دست كم ده امير نشين مستقل و جود داشتند . در كنار اين دولت هاي ريز و درشت در هر گوشه اي اميران و مالكان خرد و كلان اعلام استقلال كرده و با تصرف شهري يا قلعه اي بساط خود را در آن گسترده بودند ، « مجمع الانساب شبانكاره »فهرست جالبي از اين اميران خرده پا ارائه كرده است.
قيام و تاسيس سلسله سر بداران درقرن هشتم هجري (چهاردهم ميلادي) واقعه اي تاريخي واز نظر شماري از محققان مهم ترين نهضت آزادي بخش خاور ميانه است . در حول و حوش نهضت سربداران ، آتش شورش ها و قيامهاي مازندران ( 750 هجري) ، گيلان ( 772 هجري) ،كرمان( 775 هجري) ،سمرقند و ناحيه رود زر افشان(767 هجري) و اندكي بعد قيامهاي شيخ بدر الدين ،سماوي، بيور كلوجي در تركيه عثماني(818 ــ821 هجري) ، نهضت حروفيون درنيمه اول قرن پانزدهم ميلادي در ايران و آذربايجان و آسياي صغير ،وقيام مردم خوزستان در844 هجري زبانه كشيدند . اين قيامها مشابهت هاي فراواني با يكديگر داشتند كه از هر نظر قابل توجه و تاكيد است امابه طور خلاصه درباره نهضت و سلسله سربداران تاكيد بر اين نكات ضروري ست .
1
ــ آتش اين نهضت در زماني شعله ور شد كه قدرت متمركز مغولان از بين رفته بود و در عين حال ستم و خود كامگي وحشيانه باز ماندگان مغولان و فئودالهاي وابسته به آنان در تطاول به جان و مال و ناموس مردم ادامه داشت . آتش اين قيام بنا به روايت مجمل فصيحي ابتدا درقريه باشتين در حوالي سبزوار زبانه كشيد . پنج ايلچي مغول در خانه دو برادر بنامهاي حسين و حسن حمزه فرود آمدند و از آنان شراب خواستند . ايلچيان چون از شراب مست شدند تقاضاي زن كردند و سرانجام از حسن و حسين حمزه خواستند زنان خود را در اختيار آنان بگذارند . حسن و حسين ديگر طاقت نياورده و شمشير كشيده و هر پنج ايلچي را كشتند و گفتند ما سر به دار ميدهيم و سر به ننگ نخواهيم داد . قيام بر اثر اين حادثه شروع شد ولي واقعيت اين است كه خراسان از مدتها قبل آماده شورش بود و اين حادثه جرقه اوليه را زد و باعث شعله ور شدن آتش قيام شد. ظلم و ستم مغولان آنچنان در زمينه هاي مختلف و از جمله تجاوز به زنان گسترده بود كه رشيد الدين در جامع التواريخ از تجاوزات مكرر ماموران و ايلچيان مغول به زنان سخن ميگويد و از قول كدخداي يكي از دهات نقل ميكند كه پس از چند سال حتي يك فرزند حلال هم يافت نخواهد شد و فقط حرامزادگان دو رگه وجود خواهند داشت .
2
ــ در اين نهضت مردم ستمديده در آميخته با مالكان و فئودالهاي به جان آمده از ستم پاي به ميدان گذاشتند ، جناح بندي درون نهضت سر بداران را در اين رابطه ميتوان درك كرد .
3
ــ نهضت سربداران مانند بسياري از نهضت هاي اين دوران رنگ مذهبي داشت و با عرفان و مقولات مربوط به دنياي صوفيان آميخته بود . سربداران از نظر ايدئولوژي شيعه بودند . ماجراي كربلا و اعتقاد به ظهور امام دوازدهم شيعه و رهائي از ظلم و ستم از اصلي ترين پايه هاي اعتقادي سربداران بود . در دوران سربداران مذهب حاكمان و فئودالها تسنن بود و مغولان مسلمان شده بجز الجايتو كه براي مدتي شيعه شد به تسنن اعتقاد داشتند ودر نهضت سربداران تشييع و تسنن نيز در برابر هم بمثابه مذهب حاكمان و مذهب محكومين صف آرائي كردند .دولت سربداران دولتي آميخته با مذهب بود و در آن قوانين فقه اسلامي ساري و جاري بود . تمايلات مساوات طلبانه و توجه به توده هاي فقير روستائي از ويژگيهاي دولت سربداران بود. در دوران آنان در بسياري موارد وضع كشاورزان بهبود يافت وبخصوص سبزوار پايتخت سر بداران رونق ويژه اي يافت .
4
ــ نهضت سربداران در جنگ قدرت ميان جناحهاي تند رو و ميانه رو تاريخ خشن و خونيني دارد . از يازده امير سربدار ده تن آنان به وضعي خشن و خونين و در جدال بر سر قدرت و تصفيه هاي دروني به قتل رسيدند و در اين رابطه كارنامه اين سلسله از ديگر سلسله ها خونين تر است . نهضت سربداران البته نهضتي مردمي بود و در بر شوريدن بر مغولان و خانها و حمايت از روستائيان قابل تامل و توجه است ولي در روزگار ما و با توجه به تجربه سنگين دوران حكومت خميني ، در بررسي آن بايد از رمانتيزم و خوش بيني افراطي دوري كرد و زواياي خشن و خونين آنرا چه در جنگ قدرت و چه در جاري كردن قوانين شرعي فقهي و كشتاربيرحمانه زنان بينواي تن فروش وحد زدنها ورواج تفكر صوفيان آخوند مسلك در نظر داشت . اين نهضت در عرصه نسبي گرائي تاريخي زواياي درخشاني دارد ولي به طور آرمانگرايانه و با تعريف روزگار ما از عدالت اجتماعي و آزادي داراي نقاط تاريك و ضعف هاي فراوان است .
5
ــ اديب و شاعر بزرگ سربداران ابن يمين فريومدي بود كه اشعار مردم گرايانه اوو انتساب او به سربداران نام و نشان سربداران را در تاريخ ادبيات ايران پر رنگ تر كرده است .ابن يمين شاعري توانا در شعر و ادب ، و نيز جنگاور بود ودر جنگ سربداران با ملوك كرت در سال 743 هجري ديوان اشعار او در ميدان جنگ مفقود شد . ابن يمين شعرهائي در مدح ملوك كرت ، سربداران و طغا تيموريان دارد ولي بيش از همه شاعر سربداران بود . ابن يمين ابتدا در خدمت خواجه علاالدين فريومدي وزير خراسان ــ مقتول به در27 شعبان سال 742 هجري به دست سربداران ــ بود . ابن يمين شش سال نيز در دربار طغا تيمور خان مغول از زمره كاتبان و منشيان بود .او در سال 769 هجري در گذشت و در فريومد به خاك سپرده شد. این اشاره ای بود بی نظرانه به دولت سربداران که طبعا قابل الگو برداری نیست. در باره دولت صفویان که بخصوص در آغاز دولتی اسلامی و مذهبی بود و در باره جمهوری اسلامی نیازی به توضیح نیست. هر دوی آنها نمایندگان قرائت حکومتی از اسلام هستند و به روشنی از اسلام در تثبیت قدرت و مشروعیت شرعی و عرفی بخشیدن به حکومت خود بهره جسته و می جویند. خب مثل اینکه یاداشتک طولانی شد پس بقیه را میگذارم برای یاداشتک بعدی
بیست و دوم سپتامبر المبارک 2007 میلادی.

۱۳۸۶ شهریور ۲۷, سه‌شنبه

یاداشتک پنجم: با عرض معذرت از سگ




یاداشتک پنجم
با عرض معذرت از سگ
در باره حمایت اززندانیان سیاسی و باقی قضایا
عرض کنم خدمت شماکه در آغاز کلام بنده یک معذرت به جناب سگ بدهکارم که آن را ادا می کنم و بعد میروم سر بیتی از مولانا که می فرماید: کی شود دریا زپوز سگ نجس/کی شود خورشید از پف منطمس/غرض از معذرتخواهی از سگ مظلوم که حیوان بسیارتمیزو شریفی است و اولین دوست و کمک کار انسان بوده، ونیز بیت مولانا این است که: سالهاست که رزیم علیه ما علیه جمهوری اسلامی دارد بر اشک و خون هزاران هزار زندانی سیاسی وعقیدتی می تازد و دامنه جنایاتش د این زمینه مثل سایر زمینه ها بیکرانه است ویک گوشه هائی از آن را آقای ایرج مصداقی در کتاب چهار جلدی جنجال برانگیزش که به چاپ دوم هم رسید توضیح داده و گویا رقم کتابهائی که در باره زندانهای جمهوری اسلامی نوشته شده به هزار عدد دارد نزدیک می شود که این خودش از شگفتی هاست.عرض کنم خود فقیر در طی سالهای هزار سیصد و شصت و یک شمسی تا سال هزار و سیصد و شصت و پنج شمسی با دسترسی به بسا اسناد دست اول که توسط اعضا و هواداران مجاهدین در بسیاری از اوقات از داخل زندانها به خارج زندان رسیده و سپس به خارج کشور فرستاده می شد کار تنظیم و تدوین سلسله مقالاتی بنام زندان و زندانی را بر عهده داشتم که این سلسله مقالات تا حدود شصت هفتاد شماره در نشریه مجاهد انتشار یافت وکار به دلیل فشار عصبی فراوانی که من هنگام تنظیم این مقالات متحمل می شدم ناتمام ماند. یادم نمیرود که در بسا اوقات بعد از پایان کار از محل تحریریه بیرون می رفتم و تا مدتی گیج و منگ از شدت جنایات درون زندانهای جمهوری اسلامیدر بیشه زارهای اطراف قدم میزدم تا کمی آرام بگیرم ، القصه این ماجرا سی سال است ادامه دارد . در محکوم کردن این جنایات و حمایت از زندانیان سیاسی و عقیدتی، کانون انجمن فراخوانی صادر نموده و به حمایت از زندانیان سیاسی عقیدتی پرداخته و تقاضای مساعدت امضوی! یعنی امضای فرا خوان را نموده است.در پاسخ به این فراخوان شمار زیادی انسانهای شریف و مبارز امضایشان را پای این فراخوان گذاشته اند و در این میان با کمال حیرت سروکله چند نفری نیز پیداشده است که سوابقشان در خدمت به جمهوری اسلامی پنهان نیست!. این حضرات چند سالی است که با مدد وزارت شریفه و فخیمه اطلاعات جمهوری اسلامی به خارج کشور منتقل شده وبه خدمات ذیقیمت خود در راه خدا و مردم مشغولند و هیچ نوع چشمداشت دنیوی هم الحمدلله ندارند و این قضیه بر همگان نیز آشکار است!!.با پیدا شدن سر و کله این امضاها در کنار امضای پناهندگان و سیاسیون خارج از کشور آدم می ماند که چه نوع خاکی بر سرش بریزد! بیانیه را امضا نکند!یا خوشبینی پیشه کند که جنایات جمهوری اسلامی آنقدر زیاد شده که حتی خدمتگذران رزیم هم انصاف پیشه کرده اند که باید علیه ارباب شورید! یا اینکه گوش شیطان کر بوی الرحمان بلند شده و خدای ناکرده حضرات به فکر روز مبادا افتاده اند که ما هم برویم امضایمان را پای بیانیه بگذاریم تا اگر تقی به توقی خورد بر سر پل خر بگیری بتوانیم مدرکی داشته باشیم که بابا ما هم مخالف کشتار و شکنجه بوده ایم و این هم مدرکش ،در هر حال فرضیه های گوناگونی را می توان پیش رو گذاشت اما با این همه بعد از توجه دادن مسئولان کانون انجمن به این مسئله باید توجه داشت که تلاشهای ریز و درشت در جهت توجه دادن به وضعیت اسفناک زندانیان سیاسی و عقیدتی نمی تواند بخاطروارد شدن تنی چند از سرویس دهندگان جمهوری اسلامی در خارج کشور فلج شود و متوقف بماند، باید به تلاشها و همیاریهائی که امضای شخصیتهای مختلف العقیده ولی همدرد را در کنار هم قرار می دهد با احترام و خوشبینی نگریست،باید ماموران جمهوری اسلامی را افشا نمود و دست آخر با مولانا همصدا شد اما با اجازه او شعر را کمی تغییر دادکه: کی شود دریا نجس ازپوزشیخ
هجدهم سپتامبر المبارک دوهزار و هفت میلادی

۱۳۸۶ شهریور ۲۴, شنبه

یاداشتک چهارم:چه باید کرد و چه نباید کرد


یاداشتک چهارم
چه باید کرد و چه نباید کرد؟
به مناسبت ماه سپتامبرالمبارک رمضان!
اسماعیل وفا یغمائی
عرض کنم خدمت شما که بعد از نوشتن یاداشتک سوم در باره انواع و اقسام خطرات بی دینی و با دینی زورکی، ایمیلهایی ازخوانندگان دریافت شد که برخی اندر فواید دین و مذهب داد سخن داده، و بعضی از ضررهای دینداری بخصوص دین مبین اسلام احساس نگرانی کرده و سئوالاتی چند را مطرح نموده بودند که: بالاخره بعد از هزار و چهارصد سال و بخصوص پس از سی سال اخیر، که نعمات و برکات جمهوری اسلامی تا حالا سه نسل را، پدران ما، خود ما، و فرزندان ما را مورد الطاف خاصه قرار داده است و گویا قصد دارد این الطاف را نثار نسلهای بعد هم بکند! با این اسلام عزیز چه باید بکنیم؟ و چه نباید بکنیم،آیا اساسا ولش کنیم؟! یا از مملکت بیرونش کنیم؟! یا اینکه از نوع ارتجاعی اش به نوع انقلابی و دموکراتیک اش رو بیاوریم ؟ که از قدیم گفته اند:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست در مسلمانی ماست
و بر همین اساس به نظرم امام راحل هم، همان اوایل کار خیال همه را را راحت فرمودند و بعد از آنکه فرمودند تمام بدبختیهای مسلمین از آمریکا و انگلیس و شوروی واسرائیل و تعدادی کشور دیگر است! نتیجه گیری کردند که در اساس تمام بدبختیهای اسلام هم از مسلمین است و به همین دلیل در هواپیما موقع نزول اجلال و در پاسخ خبرنگار عرض نمودند هیچ احساسی ندارم!وبرای اینکه این مسلمین را مقداری ادب بفرمایند بزودی چنان آش کشک خاله ای از ارتجاع و اختناق و سرکوب و بدبختی پختند که با یک وجب روغن رویش در تمام منطقه خاورمیانه برای عموم بخصوص مسلمین قابل خوردن است و همه داریم می خوریم و دائم به به به به میکنیم!. حالا تاکی باید این آش را بخوریم، بجز امام راحل، احتمالا خود خدا می داند و برخی از بزرگان اپوزیسیون که می توانند در جام جهان نمای جمشید نشان خود نظری فرموده وبگویند کی چی خواهد شد.اما بر گردیم بر سر اسلام عزیز! و سئوالات دوستان .
بر دوستان و رفقای اهل دانش و هوش مخفی و پوشیده مماناد که فارغ از بحثهای علمی و ادبی و تاریخی و فقهی و انقلابی و ضد انقلابی وملی مذهبی والخ.... اسلام عزیز در ممالک مختلفه و از جمله مملکت محروسه ایران بعد از هزار و چهارصد سال، وجودمبارکش بقول علما، و در رابطه با خلق الله، و نه عنصر روشنفکر، دیگر وجودش وجودی ایجابی نیست که رد یا قبول بنده و شما تاثیری در اسلام عزیز داشته باشد. اسلام عزیز از زاویه مورد نظر فقیر، در عمومیت خود آردش را بیخته و الکش را آویخته است و خرش از پل گذشته و بقول ایرج میرزا می توان گفت: کاری است گذشته است و سبوئی است شکسته است! و عجالتا و به نظر فقیر بجز این هزار و چارصد و چند سالی که سپری شده تا یک هزار سالی!!بازهم باید صبور باشیم!تا اگر خطر جنگ اتمی و نابودی محیط زیست و امراض و بلایای زمینی و آسمانی فاتحه زمین را در کلیتش نخواند،ببینیم تکلیفمان با اسلام چه خواهد شد.توضیح بیشتر اینکه بنده و شما جه بخواهیم و یا نخواهیم، خورشید خانم از مشرق طلوع می کند و اگر تمام اهالی زمین هم رای بدهند که خورشید از مغرب طلوع کند فایده ای ندارد! و همانطور که پیغمبر را و در شیعه امام را و حتی نایب الامام را و رهبر را و گاهی ملای سرگذر را هم با رای مردم نمیشود انتخاب کرد ودر این زمینه رای مردم بی عقل!! دهشاهی ارزش ندارد باید خوب خوب خوب فهمید و شیر فهم شدکه، فارغ از همه چیز اسلام عزیزهم چنین وضعیتی دارد و اساسا: مذاهب با وجوه و ابعاد و زوایای سرگیجه آورشان چنین وضعیتی دارند و بنده پس از سی سال کار مداوم وحال که سر و ریش بنده سپید شده است سرانجام این حقیقت را با مقداری زور و ضرب و مقاومت، اما بهر حال نوش جان فرمودم. اسلام عزیز چه از نوع مورد قبول اهل سنت و چه از نوع مورد پذیرش شیعه با شاخه های متعددش، و در اساس هر نوع دین و مذهبی و حتی ادیان و مذاهب ابتدائی با سمبل آن بتها و مجسمه هائی که آدمها جلوی انها ورجه ورجه می کردند و گاهی آدمها را هم جلوی انها قربانی می کردند، خاصیتشان این است که فارغ از برآوردهای علمی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی وانقلابی و ...بر اساس علل مختلف که این زمینه خودش بحث مفصلی را می طلبد، مثل رودی یا چشمه ای جاری می شوند و تا سطح و عمق جامعه در طول قرنها ونسلها نفوذ می کنند و تبدیل به وجودی تاریخی می شوند و تمام وجودهای مختلف سیاسی و اجتماعی و شخصی وجمعی و الخ... را خوب خوب خوب و در طی قرنهای قرن می خیسانند، چنانکه وقتی می رسد که هر چیزی را که مثلا در مملکت خودمان ، از دستار ملا تا خرقه حافظ و از سجاده عبادت تا بستر گناه را که بچلانیم میبینیم مذهب از آن چکه می کند!. می گویند قدرت نفوذ و گند زدائی سیر وحشتناک است چنانکه چند دقیقه بعد از خوردن سیر، خون ، اسپرماتوزوئید و حتی مغز استخوان و مغز و مخچه آدم بوی سیر می دهد اما قویتر از سیر قدرت نفوذ مذهب است ،که نه تنها تا بن استخوان و مغز وخون که تا بن عواطف و آرزوها و امیدها و نومیدی های ما رسوخ می کنند، کاری که از سیر بر نمی آید! و به این ترتیب مذهب و نمودهای آن خوب خوب خوب با همه چیز در می آمیزند وبر روی موجودیت شخصی و اجتماعی انسانها در هر کجا که باشند هزاران جلبک و درخت و درختچه و خزه و گل و گیاه عجیب و غریب میرویانند که هر کدام از اینها رنگی خاص دارند و بخوری و بخاری مخصوص می پراکنند ونماینده سنت و نمودی فرهنگی و شخصی و اجتماعی هستند! این است قدرت غول آسا و شگفت آورفرهنگی تاریخی و اجتماعی مذاهب که با قدرت هیچ غول بی شاخ و دم یا با شاخ و دمی قابل مقایسه نیست . این جناب غول قدرت این را دارد که مثلا شب جمعه با حضور دائمی میان پیکرهای عریان ما و عیالمان و یا لحظه تولد فرزندمان و یا موقع غذا خوردن، ترسیدن، امید، نا امیدی، مرک، جنگیدن، برداشت محصول، خشکسالی، سیل و زلزله، آتش سوزی، مسافرت، وهزاران هزار مقوله دیگر هویت ساده و طبیعی ما را را در زمینه های مختلف ذوب و حل کند و خودش را با سلام و صلوات بجای هویت در درون ما جای بدهد!و تبدیل به هویت ما بشود .اینجاست که بنده پس از بیست سال تحقیق مداوم و سه بار کارگسست ناپذیردقیق و بیرحمانه روی تاریخ ایران و تاریخ شیعه و اسلام وهرنوع خطر کردن و نگران نبودن از پرت شدن در وادی سرگشتگی کفر و ارتداد!!، وپس از نه فقط شناختن بلکه احساس کردن فرهنگ ایران و خاور میانه وقتی در درون آینه بخودم نگاه می کنم واز پوستم عبور می کنم میبینم که: پس از سالها تجربه و کند و کاو و عبور از راهها و چاهها به عنوان یک آدم لائیک و فراری از امیختگی دین و دولت و دین و مذهب معمول ، هنوزاستخوانهایم از کاشیکاریهائی که روی آن با خطوط کوفی چیزهائی نوشته شده پوشیده شده اند، خونم با عطر گلاب و سایه روشن بازارچه هائی که قدم زدن در تاریک و روشن خلوت آنرا دوست داشتم و مساجد ایران آمیخته است،میشنوم که در قلبم گاهی آقائی بدون اینکه از من اجازه بگیرد با خدای خودش در دستگاه بیات ترک و ابوعطا مشغول مناجات است! صدای ضرب زورخانه خواجه خضر یزد و سیمای مهربان پهلوان جعفریزدی وصدای او را که می گوید: بی نام علی رزم دلیران مطلب،و چالاک در سن هفتاد سالگی به میان گود می جهد و میلها را به گردش در می آورد را می شنوم، میبینم که دارم در صلوه ظهر از سقا خانه کنار مناره مسجد رسولیان یزد شربت خنک و رایگان آمیخته با سکنجبین مینوشم و به صدای موذن گوش می کنم و در پناه الله،الله ای که اساسا سیاسی نبود و نمودی فلسفی داشت احساس امنیت می کنم و فکر میکنم که با یاری او در مسابقه بوکس فردا در کلوپ ورزشی یزد از ضربات حریف خشن و کارکشته خود جلیل صالحی در امان خواهم بود و خواهم توانست غروب فردا در برابر اهالی محل و بخصوص دخترک زیبای احمد آقای اوراقچی که شبیه یکی ازمینیاتورهای کتاب حافظ کتابخانه ابوی بودسینه سپر کنم و... و میبینم پس از سالها و سیر و سلوکها و سفرهای درون و برون و تجربه های بیشتر تلخ وکمتر شیرین، با زهم در این آینه حتی خصوصی ترین مفاهیم، و حتی کفر و ارتداد و عصیان من رنگی از مذهب را بر خود دارد! یعنی هنوز بر روی این زمینه است که بر میشورم ،حالا وضعیت توده هائی که با زمینه خود در بسیاری موارد یکی هستند و بیش از آنکه بر روی جغرافیای مادی و ملی شان تنفس کنند روی جغرافیای مذهبشان دارند زندگی می کنند روشن است. این نکته را داشته باشید و بر روی آن مقداری تامل یا تدبر بفرمائید تا نکته بعدی را عرض کنم.این جناب غول، حالا غول زیبا یا زشت خواص دیگری هم دارد از جمله ایشان سرایدار و دربان جاودانه سرای خداوند متعال هم هستند. یعنی این که ایشان زمینه ای میشوند که بدون عبور و باور آن نمیشود به پروردگار دسترسی داشت! هر جه هم ما التماس کنیم که غولجان ما نمی خواهیم از شک بین دو و سه و یا حرمت شراب و رباب سئوال کنیم ، ما از زمره آن آدمهای خنگی هستیم که درد معنویت وسئوال فلسفی داریم! ما نه حوصله ترا داریم و نه حوصله رسول و امامت را تر به ارواح اجدادت سوگند بگذار ما خودمان مستقیما به پروردگار متعال وصل شویم و مسائلمان را حل و فصل کنیم جناب غول اخمهایش را در هم می کشد که نمیشود و باید روی زمینه بنده و با کمک نایب الامام و امام و رسول بخدا وصل بشوی که مستقیما شدنی نیست. وقتی اصرار می کنیم که: غولجان! فدای آن شاخهای پیچاپیچ تیزت و قربان آن دنب متحرک نازنینت! آخر خدا که فقط مقوله ای مذهبی نیست بلکه می تواند موضوع یک تلاش فلسفی یا علمی باشد بگذار از این در رد شویم، یکمرتبه عصبانی می شود که ای فلان فلان شده نکند تو ادعا داری که خود امام و پیغمبری و همزمان کتاب حدودش را باز می کند و بعد از بلغور کردن مقداری چیزهای عجیب و غریب میگوید که: فلانی مفسد و محارب و مرتد و یاغی و باغی است و ببرید ترتیبش را بدهید تا به بیضه اسلام صدمه ای وارد نشود و می برندمان و به سرنوشت حلاج و عین القضات و سهروردی و امثالهم دچارمان می کنندکه مذهب در انواع شکلهایش چه ارتجاعی و چه انقلابی همیشه از دگمهایش به سخت ترین وجه دفاع می کند که مستحکم تین سپر دفاعی مذهب معمول دگمهایش است و بدون دگمهایش فرو می ریزد. بر روی این نکته هم مقداری خودتان تدبر بفرمائید تا نکته بعدی را عرض کنم.نکته بعدی این است که متاسفانه یا خوشبختانه ماانسانها دست آخر و حتی اگر به اندازه آیه الله اراکی هم عمر بکنیم نهایتا باید فوت بفرمائیم و یک روزی به سلامتی و خوشی بمیریم! هر چی هم التماس و ناله بکنیم و عز و چز بفرمائیم و بترسیم یا نترسیم فایده ندارد و بنده همین الان میتوانم پیامبر گونه پیش بینی کنم که بر روی کره زمین کسانی که از پنجاه به بالا دارند در بهترین صورتش هم که باشد ،هشتاد درصدشان از جمله بنده و شما حد اکثر تا بیست بیست و پنجسال دیگر در گوشه ای در زیر خاکها آرمیده و دیگر با همه کر و فر و فقر و ثروتمان دهشاهی هم نمی ارزیم!! و این یکی را مطمئن باشید. به این مقوله می گویند مقوله مرگ و فنا پذیری! .غول نازنین مذهب بعد از مقوله فرهنگ و جناب خدا، جل و پلاسش را اینجا هم پهن کرده و نمایندگی انحصاری خود را در باره مقوله مرگ به عهده گرفته است. البته دکان او دو نبش است و در نبش دیگر نمایندگی انحصاری مقوله جاودانگی وفنا ناپذیری و شاخه های مربوطه به بهشت و جهنم و حور و غلمان والخ را به عهده دارد.در این زمینه هم مثل زمینه قبلی، بجز معدودی خواص چه کسی می تواند فلنگ را ببندد. گیرم بنده و شما توانستیم تلقی خاص خود را از خدا و لاخدا و مرگ یا جاودانگی داشته باشیم و مثل حافظ یا انیشتین راه بجائی ببریم ولی میلیونها میلیون توده های مردمی که از صبح تا شب گرفتار زندگی خودشانند و عادت کرده اند و مجبورند کپسولهای مربوط به این مسائل را از عطاری مذهب و ملای سر محله تهیه کنند چه بکنند؟راستی به اینها فکر کرده ایم و یا فکر می کنیم که باید فکر کرد. عجالتا یاداشت را دو باره بخوانید و مقداری تامل و تدبر بفرمائید و دعا بفرمائید تا در یاداشتک بعدی بنده با تدبرات و تاملات خود راه حلی پیدا کنم!.
پانردهم سپتامبر المبارک سال دو هزار هفت میلادی هجری








 

۱۳۸۶ شهریور ۲۲, پنجشنبه

یاداشت سوم اندر خطرات با دینی و بی دینی زورکی.اسماعیل وفا یغمایی


یاداشتک سوم 
اندر خطرات با دینی و بی دینی زورکی 
 به بهانه شروع ماه رمضان وباقی قضایا
اسماعیل وفا یغمایی
این یاداشتک در سال 1386 نوشته شده است
عرض کنم که عبد مذنب خاطی یعنی بنده گناهکار خطاکار! دراین غروب اول ماه رمضان سال هزار و سیصد و هشتاد وشش هجری شمسی، و با یاد گذشته ها و خاطرات دورانی که هنوز به مانند پیروان طریقت ضاله!! واصلیه، شخصا به حضرت حق وصل و واصل نشده! و شریعت را نه مانع وصول به حق بلکه راه وصول به حقیقت، و لاجرم حضرت حق می دانستم، با دیدن اوضاع روزگار دارم فکر می کنم هم به ضرب و زور مذهبی کردن فرد یا گروه یا ملتی نادرست و در بسیاری موارد خطرناک است و هم به ضرب و زور، حالا یک نوع دیگری از ضرب و زور!! لامذهب کردن فرد یا گروه یا ملتی خطرناکتر است .البته به الطاف حق، ما از زمره مللی هستیم که دچار این دو نعمت!! شده ایم و دائما هم باید شکر شکر کنیم. 

امیدوارم بدتان نیاید وفکر نکنید بنده دارم زیرآب مذهبتان را می زنم که نه فقیر چنین قصدی را دارم و نه توانش را دارم ونه علاقه اش را امادوست دارم رفقا را در جریان برخی قضایا بگذارم در باره نکته اول یعنی به ضرب و زور مسلمانمان کردن بر اهل تحقیق واضح و مبرهن است که از زاویه تاریخی ،ما ایرانیان بعد از آنکه یک هزار و پانصد ششصد سالی مزدا پرست و میترا پرست و تحت الطاف حضرت زرتشت بودیم و سرود آتش می خواندیم و می مغانه می نوشیدیم ، با فعل و انفعالاتی که در عربستان رخ داد و از درون آن محمد ابن عبدالله اعلام رسالت کرد، و حوادث پس از ان حمله به ایران شروع شد و یک ده بیست سالی بعد اکثر نقاط ایران به ضرب شمشیر و گرز و چوب و چماق و انواع سلاحهای دیگربه نحو بسیار محبت آمیز و برادرانه ای فتح شد و بجز برخی نواخی ایران مثل طالش و اذربایجان و...مردم مزدا پرست ما شدند الله پرست . حالا اگر در این میانه یک چند صد هزار نفری نفس کشیدن یادشان رفت و چند برابر این جمعیت مانند گاو و گوسفند فروخته شدند و همه چیز مملکت زیر و زبر شد چندان چیز مهمی نیست و می شود از ان چشم پوشی کرد که بالاخره هر کاری ریخت و پاش خودش را دارد و آنهائی هم که کشته شدند اولا اجرشان با خدا و ثانیا اگر مانده بودند میبردند می فروختندشان. درباره آنهائی هم که بردند و فروختند می توان گفت باید خدا را شکر می کردند که مثل دسته اول نکشتندشان و زنده ماندند تا در کشورهای مختلف سیاحت بکنند و دنیا دیده شوند، در هر حال باید خوشبین بود.و این چنین تا قرن نهم و قبل از اینکه سر و کله صفویه پیدا شود اکثر نقاط ایران سنی مذهب بودند. 
این را داشته باشید و اگر شک دارید به بحث و فحصهای تاریخ فقیر در همین سایت مراجعه بفرمائید تا حقیقت را بیشتر بدانید. چون اساسا دوران آن رسیده تا ما امت عزیزمسلمان چه با تفکرات ارتجاعی، و چه با تفکرات ملی مذهبی، و یا اندیشه های انقلابی و توحیدی از خیالات دست برداشته واز عوالم زیبای عواطف چند گامی هم در وادی پر خار و خس واقعیات تاریخی بزنیم و مقدارکی حقیقت را بدانیم که فکر می کنم وقتش رسیده باشد. القصه در ظهور صفویان یکبار دیگر به ضرب ساطور و تبر و شمشیر، ما ملت شریف ایران تغییر مسلک داده و از کسوت اهل سنت به لباس تشییع در آمدیم و پس از چندی خوشحال و خندان خاطرات تلخ را فراموش کردیم و با دین و آئین تازه به مبارکی و میمنت الفت فراوان گرفتیم که تحقیق بیشتر را می توانید به تاریخ در همین سایت مراجعه بفرمائید.تا اینجای قضیه را داشته باشید تا توضیحی خدمت شما عرض کنم و بروم دنبال مطلب.ملت ایران طی حدود سیزده قرن و اندی با حمل و سرانجام حل و فصل یک تناقض تاریخی که ناشی از تغییر مذهبش و زبانش به ضرب شمشیر بود !از آنجا که بقول نسیم شمال ملت صبور و با هوش و زرنگ و شریفی است،ما ملت ایران همه با هوش و زرنگیم!، این تناقض را هر طور بود سر و تهش را به هم آورد. بهر حال می توان فهمید که هر ملتی و از جمله ملت ما در مجموعش احتیاج به دین و مذهبی دارد که بتواند دنیا و اخرتش را تفسیر و تحلیل کند، و بدین طریق بعد از چهارده قرن، مردم عادی مذهب عاطفی خودشان را ساختند! روشنفکران مذهبی پایه های عرفان و تصوف را ریختند و ادبیات زیبای مربوط به آن را پدید آوردند و فیلسوفان و اهل منطق و کلام هم تلاش کردند اسلامی منطقی و فلسفی دست و پا کنند ومثلا خود فقیر بعنوان یکی از آحاد ملت ایران با بهره وری از همین فرهنگ نخستین درسهای اخلاقی و دفاع از مظلوم و پاکیزگی اخلاقی و درستکار بودن را پیش از آنکه نماز بخوانم و روزه بگیرم از فرهنگ مردم در دبیرستان و بازار و بازارچه و زورخانه و حتی مجالس ساده روضه خوانی آموختم و با آن مثل هوا و آفتاب پیرامونم انس و الفت گرفتم، خلاصه و بدینطریق همه مجموعا و هریک به شیوه خود خر خودمان را راندیم تا سر و کله جمهوری اسلامی پیدا شد و ملاها از منبرها بر تخت سلطنت جهیدند و مصیبت شروع شد. ملایان نامرد که به طور تاریخی افسار الاغ شریعت را در دست داشتند و البته مورد احترام و اعتماد توده های کثیری از مردم بودند، انگار پس از حاکمیت به این نتیجه رسیدند که هر طور شده با فشار و اعدام و اختناق و سرکوب و شلاق ورجم ودست و پا بریدن و اشاعه فحشا وانواع و اقسام قبایح دیگر ملت را باز هم به زور از هر چه دین و مذهب است فراری نمایند.من فارغ از اینکه اندرونه اسلام چه بوده و چه هست؟ و یا اینکه آخوندها کجا بودند و از کجا آمدند؟ این را بسیار خطرناک می دانم زیرا اگر مقداری اهل درد ومسئولیت و منطق باشیم و بدانیم فارغ از مذهب و لامذهب، همیشه یک چیزهای مهمی مثلا بخشی از هویت ملی، یا برای بخشهای عظیمی از مردم زیر بنای اخلاقی و امثالهم به دنب دراز و قطور مبارک مذهب معمول گره خورده و هر نوع تغییر و جابجائی و رفرم در این زمینه باید با صبوری و هوشیاری و دقت فراوان و توسط نخبگان و فرهیختگان مردم صورت بگیرد خطر را بیشتر حس می کردیم.ملایان نامرد حاکم یک عمر تاریخی و در فاصله سه سرکوب خونین تا توانستند از خوان کرم مردم خوردند و پروار شدند، وبا ظهورنحس و مجدد جمعی خود به صورت جمهوری اسلامی، همراه با تمام بدبختی ها و فجایعی که بر سر مردم ایران آوردند نوعی بهم ریختگی و بحران اعتقادی بی در و پیکر در جامعه ایجاد کرده اند که بازهم دودش دارد به چشم مردم میرود. شاید فرصتهائی دست بدهد و بعدها بیشتر در این باره بنویسم ولی تا آن وقت عجالتا به دو مطلب در این زمینه توجه بفرمائید . اولین مطلب ازوبسایت/ http://www.cheraghha.blogfa.comو دومی از وبسایت آقای بزرگواری بنام مرعشی است که است و آدرس وبسایتش هست/http://www.marashi.ir/WebLogDetail.aspx?WID=30درهرحال می توانید مراجعه بفرمائید و تماشا کنید که ملایان تنها نان را از سفره افطار عموم مردم نربوده اند بلکه گرمای اعتقاد ساده و طبیعی و غیر سیاسیی را که خود مردم برای خود دست و پا کرده و از آن سپری روانی برای دفاع تهیه کرده بودند به پوسیدگی دچار نموده اند.
این یاداشتک در سال 1386 نوشته شده است
 *******************************************
پیوستها
س.س: در اقلیت هستم من و چه سخت است اینگونه در اقلیت بودن. یادم می آید از روز اولی که پا در تحریریه مطبوعات گذاشتم تنهایی و غربت در این ماه را احساس کرده ام. از قضا هرچه که پیش می رود اوضاع وخیم تر هم می شود. به گمانم از سال های بعد باید تقیه پیشه کرده و مخفی کنم روزه داری ام را... نخستین بار که با گوشه کنایه های همکاران روبه رو شدم در"دنیای اقتصاد" قلم می زدم و زبان مهدی افشار نیک از همه گزنده تر بود. مهدی البته کدام سخنش رنگ هجو نداشت که این یکی نداشته باشد. دیگر همکاران نیز بسته به گرمی روابطشان گاه به گاه، چنگی می انداختند و خاطری آزرده می کردند. در دیگر محافل و مجامع نیز کم و بیش با گوشه کنایه های دوستان دمخور بوده ام. من البته عباس آژانس شیشه ای نبودم که بگویم با خدای خود معامله می کنم ؛ چه اساسا به ژست های اینچنینی اعتقادی ندارم. با این حال رمضان هر سال وقت انزوای من و امثال است و هنگامه تحقیر شدن. گاهی اوقات احساس میکنم باید ده ها برابر آنچه تاکنون به اقتدار گرایان وخشکه مقدس ها نهیب زده ام که حوزه خصوصی زندگی افراد را محترم بشمارند و به دین و ایمان مردم کاری نداشته باشند وقت بگذارم و به این طیف یادآوری کنم همان مسایل را؛ منتهی اینبار از زاویه ای دیگر. آه... چه کرده این حکومت اسلامی با شهروندانش که روزه خوار سربلند است و روزه دارش سر به زیر. شرمم می آید این روزها سری به صفحه بندی و حروفچینی بزنم. جرات نه گفتن به لقمه نانی که تناول کرده و تعارف به من می دارند را ندارم. در تحریریه وضع از این بهتر نیست. ظهر که فرا می رسد تعارف های گاه و بیگاه همکاران فرا می رسد. لطف دارند بندگان خدا... من اما سر به زیر خود را با خبری از ایسنا یا ایلنا مشغول میکنم تا بیش از این شاهد پوزخندهای آنها به روزه داری ام نباشم. پیش از این بارها انگ و بر چسب بی دینی و لا مذهبی را در بحث ها و مناظره های مختلف از" برادران" شنیده بودم . از بابت طرح اتوپیای یک جامعه سکولار چه فحش ها که نشنیده بودم. بابت دفاع از نظریه جدایی دین از سیاست و آزادی شهروندان در حوزه خصوصی و شخصی چه حرف ها که نشنیده بودم. اما عجیب که این روزها از جانب جمع روزه خوار به چشم یک بنیادگرای حزب اللهی و رادیکال نگریسته می شوم و با نگاه های کنایه وار خود سرزنشم می کنند. حق هم دارند بندگان خدا.... با همه سکولار بودنم آخوندی هستم در جمع این قوم! دور باطلی است که طی میکنیم . اگر ده سال پیش در چنین روزهایی، جهنم روزه خواران فرا می رسید و کرکری روزه داران؛ حال بر عکس شده است این قاعده. گویی همیشه باید عده ای در انزوا باشند و تحقیر شوند تا امورات بگذرد. دیشب که با یکی از دوستان خبرنگار صحبت می کردم میگفت خانواده اش جرات نمی کنند با ظاهری اسلامی در مراکز تفریحی حاضر شوند یا مثلا بروند فیلمی ببینند. یاد چند سال پیش افتادم که برخی آشنایانمان نمی توانستند با ظاهر دلخواه و آزاد به تفریح بروند. چقدر با مخالفان آزادی های مشروع شهروندان جر و بحث کردیم تا به آنها حالی کنیم ظاهر هر کس به خودش مربوط است و حوزه خصوصی افراد به هیچ احدی ربطی ندارد. دیشب که شنیدم حالا چادری ها برای تفریح معذبند گویی آب سردی ریخته شد بر پیکرم. شخصی دیگران قضاوتی داشته باشم؛ اساسا با هرگونه موضع گیری نسبت به این امر مخالفم . حتی سرزنش نیز نمی کنم آنها را. درعین حال هیچگاه فکر نمیکردم که روزی فرا رسد که به جای رو در رویی با متدینان خشک اندیش ، در مقابل آزادی خواهان قرار بگیرم و آنها را به قبول پلورالیسم فرا بخوانم. دموکرات نشده ایم هنوز ما ایرانیان ، ما که اتفاقا خیلی هایمان دم از اصلاحات می زنیم ودر زمانه عسرت از وجوب احترام به اعتقادات شخصی سخن می گوییم. در این حال تقیه خواهم کرد از سال آینده با ذکر یک جمله : "من هم روزه نیستم." آیا همین کافی است تا بریده شود آن نگاه های تند و تیز و قطع گردد آن گوشه کنایه های زهر بار... اندکی دموکرات شویم ؛ فقط همین ... 

************
دينداري مردم ايران از منظر ديگران
سه شنبه دبیر اول سفارت استرالیا برای گفتگو و دیدار با من به عنوان سخنگوی حزب کار گزاران سازندگی ،با قرار قبلی به دفتر من آمده بود .چند نکته در این دیدار برای من جالب بود نکته اول اینکه ایشان یک جوان مسلمان و متدین بود وقتی برای عدم پذیرائی عذر خواهی کردم متوجه شدم ایشان روزه دار است .ایشان آفریقائی تبار بود .نکته دوم اطلاعات خوب و دقیقی که ایشان تنها پس از شش ماه اقامت در تهران در مورد ایران داشت. انشاالله ماموران ما هم در خارج چنین باشند و نکته آخر سوالی بود که ایشان در پایان دیدار کرد و من ضمن شرمندگی پاسخ روشنی به آن ندادم . سوال این بود " آیا دین گریزی در ایران، نتیجه و عکس العمل مردم در مقابل دینداری حکومت است ؟ " وی در توضیح دین گریزی مردم می گفت که من روزه خوری علنی که در تهران دیده ام در هیچ کشور اسلامی ندیده ام .!!!
برای گذاشتن نظر روی پست ا کامنت کلیک کنید و سپس انا نیموس را انتخاب کنید و اسم خودرا درصورت تمایل زیر پیام بنویسید ( ممنونم)