دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند

۱۳۹۳ مرداد ۲۵, شنبه

چندسفارش به نویسندگان فرامایه اسماعیل وفا یغمائی


باور کنیداین چند سفارش واقعا از سر دلسوزی است و رقت است! حداقل باور کنید از سر دلسوزی برای خودم که دو سه روز یکبار سری به تارنمای آفتابکاران میزنم تا در سنگر پیشمرگان بزرگوار ببینم چه خبر است.دلم میخواهد واقعا میخواهد، با نقد و بررسی ای هر چند تند و تیز ولی درست و راست روبرو شوم ولی افسوس.اینروزها انبوه مقالات کوتاه و بلند و شعر و قطعه و اکثرا در حمله به ایرج مصداقی چشم و نیز مشام را مینوازد.نویسندگان ریز و درشت و طبق معمول اکثرا ناشناس مینویسند. میخواهم چند سفارش بکنم! جدا برای اینکه بتوانید بهتر مصداقی و بقیه را بکوبید .
1-    با اسم و رسم واقعی بنویسید
مثل نود در صد نویسندگان مورد حمله شما. باور کنید نوشتن با نامهای مستعار و ناشناس تاثیر مقالاتتان را از صفر به زیر صفر میرساند.
2-    اینقدر شعرهای بی مایه نسرائید.
 آخر عزیزان در زبان پارسی و اکثر زبانهای دیگراین مرز و بوم از لری و کردی و ترکی وعربی وترکمنی وبلوچی و گیلکی و مازندری و... اینها شعر نیست از سر توهین نمیگویم از اکثر اینها حتی بند تنبان هم نمیشود درست کرد که در میرود و باعث آبرو ریزی است.فراموش نکنید در گذشته شاعران این عرصه  چه عضو و چه حامی درروزگاری  کسانی بودند که شعرشان باعث آبرو بود ولی اینها ....نه تنها باعث آبرو ریزی است بلکه باعث فساد در ذوق و به انحطاط کشاندن خوانندگانی در میان خودتان میشود که اینها را شعر میشناسند.شعرهای اکثر شما بدون تعارف شبیه چیزهائی است که برخی اوقات رانندگان بیابانی برای حفظ خود از شر پشت کامیونهاشان مینویسند و چندی قبل در فیلمی یا عکسی با یکی از این شاهکارها که شبیه کارهای شماست و راننده به شدت ضد یزید بود آشنا شدم.
مادر یزید.نون میپزید 
زنبوره اومد ...نشو گزید
مادر یزید .دردش اومد
داد میکشید.هی می..زید
بگذرم که این شعر از نظر وزن و قافیه مستحکمتر از خیلی اشعار منتشره است
3-    اینقدر به ایرج مصداقی دشنام ندهید.
 و او را مایه و پایه تمام شرها ندانید وعکس اش را با عمامه و بی عمامه منتشر نکنید و اطلاعاتی و کارد تیز و کن و جلادش نخوانید . مصداقی مثل همه انسانها نه کامل است و نه معصوم! اما او با تمام ضعف و قوتهایش یکی از نام آورترین و شناخته شده ترین افشاگران حکومت آخوندی است.باور کنید هیچ ابلهی حتی آمران نوشتن این مقالات باور ندارند که مصداقی مزدور و اطلاعاتی است. مصداقی میتوانست در صورتی که شما اندکی به خود می آمدید و خود را باز نگری میکردید در کنار شما بماند و باز هم چنانکه سالها در کنار شما علیه ملاها مبارزه کند ولی شما هرگز حتی ذره ای خود را باز ننگریستید بلکه همواره به باز نگری و نقد نادرست دیگران پرداختید.به نظر من مصداقی از درون شما بر جوشیده !نه از درون وزارت اطلاعات. 
یک لحظه بیندیشید! مصداقی تجسم و تجسد و مجسمه متکاثف و سفت و سخت شده تمام سئوالاتی است که از سی خرداد تا حالا به هیچکدام پاسخ ندادید.مصداقی یک تن از بیشمار معترضانی است که به مدت سه دهه و اندی در دل به اشتباه در پی اشتباه معترض بودند و به دلیل شرایط خطیر! دم بر نیاوردند وخیلی ها با همین تناقضات و سئوالها مردند و یا جان باختند و سر انجام این صداها در هویت مصداقی به گوش رسید.
 کاربرد مثبت مصداقی برای شما این است که بالاخره کسی هست که دائم به او دشنام داد و ذهن ها را از مسائل اصلی منحرف کرد و روی او متمرکز نمود ولی اینها موقتی است! افراد سر انجام هم خسته میشوند و هم میفهمند.این مجسمه اگر چشم باز کنید نه در حیاط وزارت اطلاعات بلکه در حیاط خانه شما در مقابل شما قد کشیده.مصداقی از درون شما بر آمده! خودتان تراشیدیدش!اما نمی توانید بشکنیدش!خواهید دید که نمی توانید.اگر مصداقی حتی بمیرد و شما بمانید خواهید دید این مجسمه با «گزارش نود و دو و نود سه» در دستهایش در حیاط خانه شما ایستاده و باد دارد اوراق کتابهایش را ورق میزند. این نظر من است میتوانید هرچه میتوانید به من دشنام بدهید ولی کمی بیندیشید. مصداقی سئوال کرده؟نه یکی که صد تا؟ دشنامهای شماکه سالهاست بد جوری عادت کرده اید از همه سئوال کنید ولی به سئوال هیچکس جواب ندهید دقیقا نشان تائید حرفهای اوست. نقدش کنید و پاسخش را بدهید تا همه چیز روشن بشود.  
4-      اینقدر دروغ نگوئید  
هر چند نمی توانید ولی کوشش کنید که دروغ نگوئید باور کنید گاهی خود من از بلاهت سازندگان دروغ حیرت میکنم که چرا  مثلا در باره مقاله «شاعر شیرین سخن» که نویسنده نوشته بود «......اگرما بنویسیم که ای شهید کبیرنبودی تا ببینی که چطورآق اسمال سالیانی دور، چهارماه تمام برای تجدید فراش در شهری درآلمان در خانه یکی از دوستانش "بست سیاسی" نشسته بود و در قطعنامه ای اعلام کرده بود "تا من زن نگیرم از این خانه وازاین شهر نخواهم رفت " و در این چهار ماه بعلت فشار ناشی از تنهایی، هیچ موجود دو پا و چهارپایی ازدستش درامنیت وآسایش نبود بطوریکه که این دوست گرامی برای ترس از رسوایی هرچه بیشتربا تیپا عذروی را خواسته بود وخودش هم تا اینکه آبها ازآسیاب بیفتد مجبوربه پس دادن پاس پناهندگی و سفر به ایران شده بود و امروز چنین شخصی که پایین تنه اش را مستقیما به مغزش پیوندزده، بیشرمانه بدیگران درباب روابط جنسی اتهامات سخیف میزند، آیا خلاف واقع حرفی زده ا یم ؟»
هیچ کس این چرندیات را حتی در باره عین الله باقر زاده هم باور نمی کند .آخر به این برادر «شریف» باید گفت اولا تجدید فراش در روزگار ما برای اهلش چندان مشکل نیست من میتوانم همان دور و بر شما کسانی را معرفی کنم که بر این امر گواهی دهند که میشود حتی بطور شرعی و یا عرفی و غیره  بارهاتجدید فراش کرد و اینقدر زمان و تلاش هم لازم ندارد،ثانیااین آق اسمال مورد نظر سرکارکه از پشت کوه نیامده اولا چهل سال در میان خوانندگان این مقاله زندگی کرده ثانیا چه کسی در دنیا اینطوری زن میگیرد! خیلی راحت نویسنده میتوانست این چرندیات را ننویسد و مثلا  ازقول خاله یا عمه اش بنویسد:
 آق اسمال به آلمان یا هلند یاایتالیا یا  جای دیگری آمده و به عمه من نظر داشته و عمه من با چنگ زدن به حبل المتین «نفی جنسیت و نرینه وحشی» با هر چهار دست و پایش  و با جفتکی توحیدی و انقلابی او را از خانه بیرون انداخته است و حتی اگر اغراق میکرد و میگفت عمه یا خاله بنده در اثر این فتنه به حول و قوه الهی و در زیر سایه آقا امام زمان سه قلو هم زائیده و سه قلوها هر سه تحت کفالت ایشانند و قرار است پس ازرسیدن به سن خواندن و نوشتن نهایت بیزاری خود را از پدر فرو مایه و وابستگی او را به وزارت اطلاعات در همین سایت مربوطه  اعلام کنند و جلد دوم «شرافت به یغما رفته» را منتشر سازندبیشتر قابل قبول بود تا چرندیات سر هم شده.
5-    در نحوه و شیوه در شکل و محتوای مقالات تجدید نظر کنید.
 نوشتن چیزهائی مثل شهدا صاحب دارند!هدیه میگیرند سر مظلوم می برند!باز نشر مقالات در سایتهای وزارت اطلاعات مثل پژواک و دریچه ممنوع! و بکار گیری منطقی که جدا پائینتر ازمنطق نوشتارهای روزنامه نویسهای اطلاعاتی خامنه ای است جدا حال به هم زن است. حرف ما این است اینطوری ما را نکوبید! بهتر و درست تر بکوبید آخر برادران ما اطلاعاتی هم که بقول شما باشیم دلمان نمیخواهد اینطور افتضاح و حال به هم زن ما را بکوبید!! به خدای سابق خودم و به پروردگار کنونی ام سوگند این نوع کوبیدن ذره ای موجب عصبانیت ما نمیشود ولی تمام عیار حال آدم را به هم میزند.
6- اینقدر افراد را به دروغ و با حبل المتین وقاحت اطلاعاتی نخوانید.
می دانم راندن همه مخالفان و منتقدان به درون صف کسانی که نانخور حکومت آخوندی اند یا نیستند ولی ضعفهایشان آنها را به درون این صف رانده ظاهرا کار شما را راحت میکند ولی باور کنید این تلاش ما را آلوده نمی کند بلکه توسط شما باعث تطهیر کسانی میشود که واقعا دارند با آخوندها کار میکنند. آخر وقتی مستقیم و روشن امثال دکتر قصیم و محمد رضا روحانی و همنشین و اقبال و من حیدر نژاد و جمالی و گوران و.... را اطلاعاتی میخوانید حتی خود ما  در باره کسانی که سالهاست آنها را اطلاعاتی معرفی کرده اید دچار شک میشویم زیرا شما خیلی راحت و روشن و قاطع دروغ میگوئید.
7-   اوضاع واقعا غم انگیز است 
 بعنوان کسی که کارش کار کلام وشعر است بگذارید احساس خودم را بگوبم . من از خواندن این نوع چیزها احساس میکنم اوضاع بسیار بسیار غم انگیز است بسیار بحرانی است! زیرا چنان بیابان تهی است که «بزغاله شده است آملا علی» و قلم به دست گرفته واینطور بی مایه و مبتذل و دروغ کرکری میخواند زیرا اگر اوضاع واقعا خراب نبود شاهد اینها نبودیم پس بازهم تاکید میکنم اگر میتوانید باور کنید که این یاداشت علیرغم همه چیز از سر سفارش است یکبار دیگر بخوانیدش و کمی بیاندیشید و بجای همه اینها بفکر جان زندانیان لیبرتی باشید
شاعر فرومایه
16اوت 2014 مثلادی

۲ نظر:

ناشناس گفت...

من یکی ازجدا شده های دردمند فرقه رجوی هستم آرزوی قطره ای آزادی ازطرف مسعود رجوی برای گروگانها ی اسیر لیبرتی هستم با این امید مادرم شبها وروزها اشک می ریزد به یاد سرود سوگند افتادم که اکنون مصداق آن خانواده های لیبرتی هستند.مادرم اشک می ریزد تا صدای پسرش وخبری ازپسر یا نامه ای ازلیبرتی به او برسد ولی فغان ازسنگ دلی رجوی .نوشته های شما کمی دردها را التیام می بخشد وصدای سرکوب شدگان نوین مجاهدین است .با تشکرزهرا

Ali Hossein Nejad گفت...

آقای یغمایی عزیز من وقتی بعد از 25 سال یک و نیم سال گذشته از عراق به فرانسه برگشتم به این نکته توجه کردم که که ابتدا برایم عجیب بود دیدم علیه شما اینهمه فحش و بد و بیراه در خارجه می نویسند یک مورد هم ندیدیم در اشرف علیه شما چیزی علنی بگویند حتی یک بار یک نامه یا مقالۀ شما در مورد جدا شدگان در زمان آمریکایی ها را برایمان در اشرف به دستور رجوی خواندند ولی جز غر و لند علیه شما حرف بدی نتوانستند بزنند حالا نمی دانم علت اینکه فقط آن نامه یا مقالۀ شما را عمومی کردند در اشرف چه بوده؟ شاید خواستند بگوید اینکه دیگر از اسماعیل یغمایی خبری در سیما نیست علتش این است که از این مقالات می نویسد و ما هم خیلی دموکرات هستیم که حتی مقالات منتقدین را هم می خوانیم ولی فقط همان یک مقاله بود برای بقیه همیشه فقط جوابیۀ هزارخانی را می خواندند بدون اینکه اصل مقالۀ مخالف را بخوانند!!... می خواستم بگویم که به علت شهرت و نفوذ سالیان شما در میان ما اشرفیهای سابق نمی توانستند چیزی علیه شما علنی در آنجا بگویند یا پخش کنند اگر هم بوده تازگی ها راه افتاده آن هم خیلی به ندرت.
موضوع دیگر اینکه آخر اینها چطور به ما جداشدگان بیست سی سالۀ تشکیلاتی که از عراق به خارجه آمده ایم اطلاعاتی می گویند؟!! در حالیکه خودشان بهتر می دانند که مثلا من خودم ماهها در این مدت در پاریس در خیابان و مترو خوابیدم تا بالاخره یک محل خواب در گداخانه های خیریه دادند با غذای روزانه که کلیسای پاریس به ما می دهد.!!!