دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند

۱۳۹۳ خرداد ۱۵, پنجشنبه

جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما اسماعیل وفا یغمائی



جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما
اسماعیل وفا یغمائی

 برادران! دوستان! رفقا!
تعارف را کنار بگذاریم 
کمی صراحت داشته باشیم و اگر اجازه داشته باشم نظر بدهم نظر من این است. میتوانید نقدش کنید
**
جنبش پانزده خرداد جنبشی سراپا ارتجاعی بود .
این بود دو طرف معادله
یکطرف شاهی مستبد  و مدرن و وابسته که میراث دو هزار پانصد سال پادشاهی را با خود داشت و نداشت.
در طرف دیگراپوزیسیون شاه، ملائی مرتجع و خشک اندیش بود که ریشه ای 1200 ساله  (از دوران نواب اربعه و ماجرای غیبت کبری!)داشت و خود را نماینده خدا و اسلام در روی کره زمین میدانست و میراثی زنده، ارتجاعی و پر رنگ از مردم و مذهب و تمام خرافات زنده و بیدار و مقدس! جامعه با خود داشت و ذهن تاریک او برخی کارهای مثبت دیکتاتور منجمله آزادی زنان را نمی پذیرفت. بقیه را خود تحقیق بفرمائید.
توده مردم مسلمان بودند. دلخور از شاه و بدون تعارف سخت نا آگاه و خیسانده شده و عمل آمده در کارگاه مذهب و خرافه و باور. 
بخش اعظمشان زیست و مرگشان به مذهب پیوند خورده بود، سماع و جماعشان را در پرتو رساله های آخوندها انجام میدادند، مقلد بودند،مذهب تا مغز استخوان و گروه خونیشان تاثیر گذاشته بود وبدینسان به فتوای خمینی و ملایانی دیگر به خیابانها ریختند.
رویاروئی سلطنت و امامت
سلطنت و امامت در خیابان بمدد مردم و سربازان شاه به هم تاختند و شاه پیروز شد.
تقریبا اکثریت روشنفکران مذهبی و غیر مذهبی و انقلابی و نیمه انقلابی و لیبرال و غیره شاه را محکوم و شیخ را تائیید فرموده این جنبش سراپا ارتجاعی را تائید فرمودند.
شرقیون چپ و تحلیگرانشان در دهن کجی و رقابت با غربیون امپریالیست! این جنبش را جنبشی انقلابی دانستند. بعدها هم که سازمانهای چریکی شروع کردند جنبش 15 خرداد جنبشی انقلابی بود. به این میگویند شعور مغلوب شور.
خود من و بسا چون من هم از این زمره بودیم و میخ خمینی کوبیده شد و از سال 1342 تا 57 کسی نیامد، یا اگر آمد ما ندیدیم که بیان بفرماید که این شیخ مرتجع و بسا بدتر از شاه است و شاه در برابرو در مقایسه با او او بسا کم خطرتر بوده است بوده است.اندکی در این لینک بخوانید:قیام ۱۵ خرداد - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد



 در مقایسه نور به قبر شاه ببارد
مرحوم مغفور شاه که در مقایسه با خمینی نور به قبرش ببارد! شاه درست مثل مرحوم قباد ساسانی که با سرکوب جنبش مزدک ایران را از یک آلترناتیو ایرانی  داخلی محروم کرد  و باعث شد که مدتی بعد ایران به دست اعراب تسخیر شود  در 28 مرداد و بزیر کشیدن مصدق هم ایران را از یک ادامه درست محروم، هم گور خود را کند . اکثر روشنفکران رنگارنگ هم با این محمل که هر حرکتی علیه شاه را درست و مشروع میشناختند، و یا تحت تاثیر اسلام عزیز و یا تحت تاثیر نسخه های پیچیده شده توسط برادران کرملین بودندبدون اینکه تاریخ خود را و جامعه خود را و چاه مستراحهای تاریخ خود را درست بشناسند و بدانند که دارند چه میکنند از امام حمایت فرمودند.
قضاوت ما قضاوتی اخلاقی بود نه تاریخی و در سیاست و انقلاب این نوع قضاوت افتضاح است.
- شاه بد است، خانم باز است، زندان دارد، مسلمان نیست ، مشروب میخورد، پولهای ملت را میخورد،نوکر خارجی است و الخ...
- امام خوب است، مسلمان است، جانشین پیامبر است، جنده باز نیست،حتیمگس نمیکشد، مشروب نمیخورد،سید اولاد پیغمبر است ضد آمریکائی است و الخ
ما  تحت تاثیر مذهب و فرهنگ خود ،قضاوتی شخصی ودر وجه اصلی اخلاقی داشتیم
اگر قضاوتمان تاریخی و اجتماعی بود و نه اخلاقی و بچگانه می دانستیم ایران مدرن ، بنظر من با دیکتاتوری رضا شاه شروع شد، و حکومت و اندیشه های محمد رضا شاه با تمام عیوبش هزار بار بهتر از خمینی و جمهوری اسلامی است، و خانم بازیهای شاه بمراتب کم خطر تر از اخلاق پاکیزه امام است، و میدانستیم   بدون یک آلترناتیو واقعی و مترقی تر نباید به سرنگونی حکومتی که از آلترناتیو خود بهتر است دست زد. ما این را توجه نکردیم نتیجه پیشر وست.

تاریخ ما
تاریخ ما تاریخ شاهنشاهی و امامت است. من تاریخ ایران را خیلی خوب میشناسم و حس میکنم .بدون تعارف سی سال است که در آن راه میپویم و میدانم که چه میگویم. لطفا به این نکات توجه کنید:
1-  در طول تاریخ،از آغاز تا کنون [بجز بعضی موارد در دوران اشکانیان] مذهب و قدرت حکومتی پشتیبان هم بوده اند.
2- بعد از ساسانیان و تسخیر ایران این ماجرا ادامه داشت. تا قرن نهم در ایران سنی مذهب و از قرن نهم تا پایان پهلوی در ایران شیعه مذهب.
3- در بخش دوم بعد از صفویان آخوندها همواره طلب ارث پدرشان! یعنی طلب حاکمیت پیامبر و حکومت اسلامی را از تاریخ ایران  و مردم  ایران داشته اند ولی به دلیل قدرت سلطنت اهرم سیاسی همیشه در دست شاهان بوده است و شیخان همواره در خدمت سلطنت و مشعول تزریق آمپولهای پی در پی نجاست به روح و روان و اندیشه توده ها بوده اند و ما نیز بدون تعارف در اکثر موارد خودمان با تکیه بر خدا و رستگاری آستین خود را ورمالیده ایم تا این نجاسات را بما تزریق کنند
4-  این فرصت یعنی تادیه ارث پدری! سر انجام در دوران محمد رضا شاه به دست آمد و متاسفانه همه ما به بازی گرفته شدیم.

تمام روشنفکران مذهبی از شریعتی تا حنیف نژاد انتخاب نکردند بلکه انتخاب شدند!
من با معرفت و نگاه شخصی به مذهب مشکلی ندارم .خود من نیز ماتریالیست نیستم و با  ادراک:
 تنهائی فلسفی انسان در جهان بی پایان
 نیاز به یک تکیه گاه اخلاقی
 و ادراک پر اعجاز ریز و درشت پدیده ها 
ناشناسی  را  به عنوان باوری شخصی باور دارم ولی در رابطه با اسلام سیاسی و انقلابی!:
من تاریخ ایران را خوب میشناسم. 
من ومما اگر میدانستیم
روشنفکران مذهبی ما اگر به سهم خود گیج از عوارض آمپول نجاست نبودند می توانستند بدانند و ببینند که در طول تاریخ ایران از آغاز تا حالا حتی یک جنبش، تاکید میکنم حتی یک جنبش مترقی و مردمگرا و عدالت خواه اسلامی وجود نداشته است،  در حیطه اسلام حکومتگر و فرهنگ و دستاوردهای آن هر چه بوده ارتجاع و خرافه و نکبت بوده است و این ما بوده ایم که بازیچه ملا و شیخ، خیالات و ناتوانی های خود  را رنگ آمیزی کرده ایم. 
دو تن از نامدار ترینها، جنبش علویان و سربداران، بمراتب در ایدئولوژی ارتجاعی تر از جمهوری اسلامی خمینی بودند وسالها ما علویان علویان! و سربداران سر بداران کردیم!!. بساط کشتار و سنگسار و دست بریدن و ترور در هر دو حکومت بر قرار بود. جنبش علویان چنان تسمه ای از گرده مردم شمال کشید که برای دفع آن مردم شمال از یعقوب لیث یاری خواستند و جنبش علویان بجز یک تن از رهبرانش، به دست هم ترور شدند و آخرین امیر سربدار هم نوکری امیر تیمور را پیشه کرد.بروید بخوانید و بدانید.
بازهم تاکید میکنم در طول هزار و چهارصد سال گذشته اگر یک حکومت مترقی و یک جنبش عدالتخواه اسلمی در تاریخ ایران پیدا کردید مرا هم لطفا خبر کنید تا از اشتباه به در آیم.
**
با برکات آمپولهای تزریق شده و خشم و نفرت از استعمار وقضاوت اخلاقی را بر سیاسی چرباندن، تقریبا  تمام روشنفکران و انقلابیون مذهبی ما از انسان شریف شریعتی تا انقلابی شهید حنیف نژاد متاسفانه با باور اینکه الله، اسلام، و تشییع حرف ندارد ، برتر است، حرف آخر است، رهائی بخش تر است و...انتخاب نکردند و انتخاب شدند! یعنی در مبنا:
آنان هیچ حرف تازه و اندیشه نوینی نیاوردند واگر دانسته بودند اسلام سیاسی را تبلیغ نمیکردند و در پی بنای جامعه خیالی بی طبقه توحیدی نبودند و بجای این میدانستند با وجود هر مذهبی که به آن علاقه داریم این خرد جمعی آزاد از مذهب است که جامعه را بسوی آزادی و عدالت پیش میبرد. 
آنها اگر میدانستند و شهامت! تاکید میکنم شهامت تردید و انتخاب را نه در درون حصار اسلام بلکه در پهنه تاریخ بی حصار داشتند می دانستند اسلام در عرصه فردی و شخصی و عاطفی ابوسعید و مولانا میزاید و رنگ الله و پیامبر و مقدسانش دلنواز است اما در اسلام سیاسی آن بت کهن به آسمان رفته است که خدائی خواهد کرد ومکتبی ارتجاعی سیاسی که  در قرن بیست و یکم رام کردنش از رام کردن یک دایناسور مشکلتر است پوست از تن همگان خواهد کند. میدرد و میخورد و میبرد و باچنگالهای نشانده در عواطف و احساسات مردم زندگی میکند. 
آنها اگر شهامت انتخاب داشتند میدانستند تاریخ ایران چهارده قرن است با گند و عفونت و کثافت آخوندی آغشته شده است و برای درک تاریخ ایران و انتخاب نخست باید از این حصار خارج شد وتاریخ ایران را گند زدائی و اندیشه خود را سم زدائی کرده و سپس شروع کنیم و لی اینکار را نکردند. تاکید میکنم با تمام ارادتی که به این بزرگان دارم آنها هیچ چیز نوئی نیاوردند بلکه  در تحلیل نهائی: مغلوب اندیشه های توده های عقب مانده و عقب نگداشته شدند و فکر کردند تحفه ای نوین و رهائی بخش ارائه میکنند اما دریغ.
حاصل تمام کوشش های آنها به جیب خمینی و ارتجاع رفت.
تفسیرهای تمامی شان منجمله از پانزده خرداد نشان این درماندگی است.

حالت انقلابی دست داد!!
پدر بزرگ مادری من کلمه استفراغ را بکار نمی برد. با ادب مخصوص پیرمردان دشت کویر  میگفت:
دیشب  حالت انقلابی به من دست داد و...
یعنی دیشب دچار استفراغ شده است.
میخ محکم پانزده خرداد به انقلابی انجامید که خمینی را بر سر کار آورد.
تعارف را کنار بگذاریم. سی و شش سال است مال و جان و ناموس یک ملت در چنگال جمهوری اسلامی، [بدون تعارف در چنگال الله،پیامبر،تمامی ائمه، و تمامی کارکردهای اسلام سیاسی اسیر است] بس است جدا کردن اینها از اسلام سیاسی! بس از توجیه از پس توجیه! بس است هراس از جرئت اندیشیدن داشتن! بس است عطر آگین کردن پوسیدگیهای متعفنی که سرنوشت ما و ملت ما را به لجن نشانده است.
و اگر میخواهیم حرمت اینها الله و پیامبر و مقدسین و باورها، وجود داشته باشد نخست باید آنها را به عرصه طبیعی خود باز گرداند، عرصه طبیعی آنها دامان فرهنگ مردم است و نه سیاست و اداره جامعه. 
تا اسلام سیاسی بر سر کار است، چه در پی جمهوری اسلامی و چه در سودای جامعه بی طبقه توحیدی و مزخرفاتی از این قبیل، الله جز همان بت قریش نیست که در کتاب «تنکیس الاصنام کلیبی» به روشنی از او یاد شده است، و پیامبر و مقدسین شیعه جز عامل سرکوب و استحمار مردم نیستند و اسلام جز مکتبی برای سعادت آخوندهای حاکم و اطرافیانشان و بدبختی مردم ایران نیست.
می توانید مرا هر چه میخواهید بنامید ولی به آنچه اشاره شد لطفا بیاندیشید و سری به تاریخ مملکت خود بزنید. به آنچه در این سی و شش سال بباد رفت بیندیشید به ایران که قرنهاست جولانگاه موشهای درشت فاضلابهای عقیدتی- آخوندی بیندیشید. به جانها و مالها و ناموسها و هستی های بر باد رفته بیندیشید
15 خرداد1393 شمسی

۴ نظر:

ناشناس گفت...

آقای یغمایی چه مقاله خوبی نوشته اید. شما هم بالاخره تاب نیاوردید و به جرگه مخالفان جدی مذهب و اسلام و پیغمبر و امام پیوستید. این شد حرف حسابی. مرگ یک بار شیون هم یک بار. باید زودتر از این خیال خودتان و مردم را راحت میکردید. موفق باشید.
نیروانا

nick naam گفت...

هنوز هم مجاهدین در سودای اسلام انقلابی، به مناسبت‌های مرگ یا زادروز "امامان" یک سری کلمات بدون معنی‌ از قبیل" الهام بخش مبارزه انقلابی و..." را پشت اسم این امامان آو‌رند. ممنون از مقاله و آفرین بر شهامتتان! البته مجاهدین از ابتدا هم دنبال منفجر کردن دفتر مجله "این هفته" بودند!

jahandid گفت...

بهترين تشبيهى كه به ذهنم ميزند، بعد از خواندن اين مقاله، فيلمى ست كه عيناً اين ها را به تصوير كشيده است. فيلم X MAN كه جنگ بين DEMON هاى خوب و بد را در خود بطرز زيبايى و با تمام قدرتهاى خوب و بد نشان ميدهد. در انجا هم جنگ براى گرفتن قدرت كنترل بر جهان هستى است. پيشنهاد ميكنم كه اين فيلم را بعد از خواندن اين مقاله ببينيد. شقاوت هاى وحشتناك از نوعى كه آخوند ها بر سر مردم و طعبيت ايران آورده أند را بدرستى ميشود ديد.
خوب طعبيت انسان آگاه بسيار جستجوگر و عصيانگر است، وقتى بعد از دست يافتن بخودآگاهى عصيان سازنده را در خود آغاز ميكند. در پهنه روشنفكران ما الان چنين فصلى آغاز شده است. در واقع يكى از علل ابعاد جنايات بى حد اين دوران هم همين است. زايشى كه اين دوران در پيش رو دارد، زايشى ست كه از بيخ و بن تمام باورهاى ما را هدف قرار داده است و ما هرچقدر كه بيشتر اين دوران را فهم ميكنيم، عطش اين زايش را بيشتر حس ميكنيم. من فكر كنم انچه را كه بشود در اين دوران گذار از ارتجاعى ترين افكار (چه از نوع مدرن و تاجى و چه از نوع واپس مانده ترين عفن عمامه اى) از خود زدود و به دور ترين ذباله دان تاريخ ريخت در نوع خودش براى ما "انقلاب ايديولوژيك" بشود نام نهاد. البته عارى از انچه كه الان در جايى ديگر به ان پرداخته ميشود و به نقد كشيده ميشود. و براى زنده شدن دوباره بشدت به چنين لاى روبيى نياز داريم. ناگفته نماد كه اينكار را ما با تأخيرى به درازاى يك قرن داريم واردش ميشويم. دنياى پيشرفته بشرى قرنى ست كه انرا اغاز كرده است. البته اين نبايد باعث نگرانى بشود چون كه با امكانات عصر پيشرفت خيلى سريعتر ميشود اين دوران را پيمود. كاتاليزاتور ارتباطات و اطلاعات اين پسماندگى را ميتوانند زودتر درمان كنند.
آنچه كه بارز است اين است كه اين تحول و بهتر بگويم انقلاب، از نان شب هم به قولى براى ما واجب تر است. هر چه بيشتر در عفن تفكرات و اعتقادات مذهبى كند و كاو كنيم، بيشتر به ضروت و اهميت حياتى اين گذار پى خواهيم برد. راهى ست بس دردناك ولى سرشار از آزادى و تازگى با افقهايى بس روشن و زيبا. جاى شادباش گفتن به ان عده كه اين راه را آغاز ميكنند به قوت خود باقى ست و اينكه با اطمينانى صد درصد ميشود پيروزى و شادابى را ديد.

Iraner گفت...

خجالت آور است که بعد از انقلاب ایدئولوژیک دختر‌های مجاهد نمتونستند کنار برادر‌های مجاهد توی ایفا بشینند که بینشون موتور به پهنای ۱ متر است!