دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند

۱۳۹۲ بهمن ۹, چهارشنبه

آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است اسماعیل وفا یغمائی


چالش سیاسی یا لجنمال کردن 
نیروهای سیاسی یک جامعه طبعا میتوانند،مخالف و منتقد هم باشندو یکدیگر را به چالش سیاسی و انتقادی بکشند.  میتوانند حتی مخالفتشان را در عرصه سیاسی به نقطه نفی سیاسی یکدیگر برسانند که باز هم دعوا سیاسی  خواهد بود، اما اگر نیروئی عاجز از دفاع سیاسی معقول و منطقی باشد به روزگاری میافتد که «آلترناتیو علی الاطلاق» روزگار ما متاسفانه،در خارج کشور افتاده است، یعنی به جای نقد وچالش سیاسی کار بجائی میرسد که مثلا پرونده جنسی فلان عضو سابق ، آنهم به دست رهبر افشا میشود،برای بستن دهان اعضای جدا شده «گزارشات بند الف تا ی» رو میشود،برای اعضای سابق ومستعفی شورا دستها بکار میافتند تا چیزی پیدا کنند که نشان بدهد اینها سودای محبت رژیم را در دل داشته اند وبا آخوندها و وزارت اطلاعات سر و کار دارند و قس علیهذا....

جل الخالق!بکار گرفتن خود ما علیه خود ما!

از زمره نکات مهم  اصلی کشتی جودو، بکار گرفتن نیروی خود دشمن علیه خود اوست،از توضیحش میگذرم وتاکید میکنم گویا این تکنیک پا به دنیای سیاست نهاده است که از خود فرد علیه خود فرد استفاده شود و مثلا اسماعیل یغمائی دیروز را علیه اسماعیل یغمائی امروز به جنگ بیاندازند، در جلسات درونی نقد و انتقاد تیغ کشیدن فرد علیه خود البته سبیل بود(استفاده از نقد مسئول از تحت مسئول،استفاده از نیروی جمع برای در هم شکستن فرد و مرحله آخر برانگیختن فرد علیه خود تا حد نفی خود و پر شدن از ذات رهبریت! از تکنیکهای رایج در جلسات انقلاب حضرات بوده و هست) و لی گویا در خارج تشکیلات هم از این پدیده گریزی نیست.
چند روز قبل در همین راستا سایت «ایران افشاگر» از سایتهای وابسته و مدافع آلترناتیو، دو مطلب در رابطه با من گذاشته بود که خواندم و انگیزه ای برای پاسخ نیافتم.
اولی نامه برادر من  در ایران بود که توسط انجمن نجات منتشر شده ودر آن نامه تاکید شده بود که خوبست من سر عقل بیایم و چشمان اقوام را به دیدار خود روشن سازم.نامه را در این لینک  تحت عنوانی مودبانه  که حضرات به آن داده اند و ناشی از فرهنگ تراویده از نقطه رهبر معظم است را بخوانید. 

(تـأييـديـه وزارتـي از:يغمايي،انجمن نجاست- اطلاعات مركزي يزد، به: يغمايي(انجمن فضاحت- دريچه زرد). 
مطلب دوم باز نشر شعری بود توهین آمیز از من، درج شده در نشره مجاهد شماره 154 در آذر سال 67 یعنی یک چهارم قرن قبل،بعد از عملیات فروغ جاویدان، علیه نویسنده ارجمند آقای علی اصغر حاج سید جوادی، که به حق به خون خفتن هزاران جوان را توسط اشتباهات رهبر عقیدتی محکوم کرده بود و من که در آن هنگام از مریدان و دوستداران رهبر عقیدتی و جوانی سی وپنجساله بودم بر آشفته شده و این نویسنده ارجمندرا مورد توهین قرار داده بودم در این لینک میتوانید مطلب را ببینید: 
(اينك بايد گفت: از يغمايي به يغمايي! با مدعي ....) 
در باره مطلب اول:
چنانکه سالها قبل نوشته ام کارهای برادر من و سوء استفاده رژیم ربطی به من ندارد.خداوند این مرد را انشالله هدایت بفرماید که اگر چند، از سر حتی عاطفه، چنین چیزهائی ننویسد تا آخوندها سوء استفاده نکنند، و چنانکه یکبار قبلا نوشتم انشالله با ورود کوکبه مهر تابان  و موقعی که در شیپورها میدمند و توپها میخروشند:
بیا که موکب رهبر ز گرد راه رسید
خروش ملت ایران به مهر و ماه رسید
اخوی مرا را دستگیر نموده و اگر انقلاب درونی را پذیرفت که حتما عفوش میکنید وعلیه من حتما مقالها خواهد نوشت و منجمله افشا خواهد کرد که من چه شری بوده ام،و گرنه:
کلاه بوقی برسرش نهاده، زنگوله به گوشها و برخی سایر نقاط  حساس بدنش آویزان کرده، و پس از انکه گزارش ف و جیم خود را کاملا نوشت و به خواهر مسئول تحویل داد و در جمع انقلابیون تف باران شد،گوشهایش را همراه بادهها هزار تن دیگر از اعضای خانواده های گمراه و فریب خورده، به دیوارکاخ فلک رفعت رهبر میخکوب بفرمائید تا در سینه تاریخ ثبت شود و دیگر کسی جرئت نکند چنین
کارهائی بکند. 
بگذرم از اینکه در عمق باید خدا راشاکر باشید که فقیر چنین برادری دارم که بتوانید از گزک او استفاده نموده و مرا افشا کنید و دائما زور بزنید که او را بجای رئیس انجمن نجات یزد زور چپان کنید وگرنه باید چاره دیگری میجستید. 
توضیحا عرض میکنم برادر من با تمام ضعف و اشتباهاتش و چند نامه ای که به من نوشته و مورد سوء استفاده انجمن نجات قرار گرفته، کارمند بازنشسته اداره آمار و ثبت احوال است و در حال حاضر مشغول کشاورزی است ودر طول سی سال گذشته علیرغم درخواستهایش من حتی یکبار دعوت نامه برای سفر او به اروپا و دیدار نفرستاده ام و قبلا پاسخ نامه های خود را به او انتشار داده ام که در این لینک میتوانید بخوانید    پنج نامه اسماعیل وفا یغمائیدر عوض خدمت شما عرض میکنم انجمن نجات یزد توسط تعدادی از اعضای سابق تشکیلات شما پایه ریزی شده که می توانید در این لینکانجمن نجات مرکز یزدبینید و از خود سئوال کنید چرا؟ 
در باره مطلب دوم:

 بگذارید خیالتان را راحت کنم ،من در دوران مجاهدت تا جائیکه بیادم میآید با چند نوشته یا شعر ،شادروان شاهپور بختیار،اقای علی اصغر حاج سید جوادی،آقای پرویز یعقوبی،شاد روان کمال رفعت صفائی را، و بعدها شاعر توانا و دور ازمیهن اقای محمد علی اصفهانی را نادرست و بناحق،و با شناختی غلط  مورد توهین قرار داده ام.از اقای پرویز یعقوبی و کمال رفعت صفائی قبلا پوزش خواسته ام و همین جا از بار دیگر از تمام آنها از خودشان زنده اند ،اقایان حاج سید جوادی، و اصفهانی و یعقوبی عذر خواهی میکنم  ، و بطور سمبلیک ازنزدیکان آنان که در میان مانیستند زنده یادان شاهپور بختیار وکمال رفعت صفائی صمیمانه پوزش میخواهم و امیدوارم خطای مرا بخشیده و بقول قدیمی ها قلم عفو وترقین بر آن کشند. 
زمین که به آسمان نمی آید. خطا اگر هست عذر تقصیر هم هست ،من خوشبختانه  نوک پیکان تکامل و رهبر خطا ناپذیر نیستم که از فرط خطاکاری خطا ناپذیر شده و  انسانم و  و چون جد اعلای سمبلیک خود آدم ابوالبشر اشتباه میکنم و چون به خطای خود واقف شدم عذر صمیمانه اگر لازم باشد بیش از یکبار عذرمیخواهم.
میبینید که نکته غم انگیز در این دو ماجرا اینجاست که درماندگی از نقد و چالش سیاسی درست،  موجب میشود که اولا از «اسناد خود آدم علیه خودش» استفاده کنند که مثلا فلان وقت چنین سروده و حالا طور دیگر میسراید، و دیگر اینکه بروند میان فک و فامیل آدم کسی ر ا پیدا کنند که نامه ای نوشته و از آنجا محملی جور کنند که بر اساس پیوند خونی این با آن وامثالهم بقول نسیم شمال:
پس یقین این سگ بیدین عملش قلابی است
هان بگیرید که ملعون بابی است
با این منطق  و با اتکا به فک و فامیل افراد برای کوبیدن و شیطان کردن منتقدین میتوان گفت:
هم وضع «لوط» پیامبر خراب است که وضع عیالش و پسرش خراب بوده، و هم باید یقه «داوود» پیامبر و کل بنی اسرائیل را چسبید که بنا به روایت تورات «آممنون» پسرش با خواهرش «تامار» همبسترشد، ومیشود «امام حسن» را به نقد کشید که چرا با «جعده» خواهر یزید ازدواج کرد  ، و باید یقه «امام صادق» را گرفت که چرا بارها در مجالس جشن خلیفه منصور عباسی سوار بر قاطری که خلیفه برای او میفرستاد حاضر میشد، هم باید در مورد «امام حسن عسکری» افشاگری نمود که اخوی اش جعفر کذاب باخلیفه شراب  و کباب میخورد و هم باید «شهید نقدی» عضو شورا را که در ایتالیا به دست رژیم ترور شد چون پسر عمویش سردار پاسدار نقدی است به چالش کشید و هم یقه «مرحوم ابراهیم ذاکری» عضو ارشد مجاهدین را که اخوی اش در اوین شکنجه   میفرموده گرفت. 
همین گونه نقد در مورد دکتر کریم قصیم  
همین وضعیت در مورد دکتر قصیم نیز صادق است. دائم پرونده رو میکنند که دکتر قصیم در گذشته اینطور دفاع میکرده حالا اینطور میگوید. یعنی چه؟ در گذشته آقای قصیم اینطور میاندیشیده حالا در افق دیگری از شناخت ایستاده!.
راستی چه اتفاق ناجوری افتاده؟ اتفاق ناجور این است که  دکتر قصیم قبلا طور دیگری میاندیشید و گمان و باور داشت وبه سودای دفاع از آزادی و انقلاب شما را مدافعان آزادی و انقلاب می پنداشت و از شما صادقانه و صمیمانه دفاع میکرد و در سودای این دفاع دو تخصص پزشکی و زندگی راحتش را به کناری نهاد و آمد تا به ملت خود خدمت کند اما سرانجام به تجربه ای تلخ، شما گندم نمایان جو فروش را شناخت و دیگر نمی تواندبا اتکا بر وجدان خود از شما دفاع کند و این مگر گناه کبیره است، و چرا هرگز! هرگز! حتی یکبار هم که شده نمی خواهید قبول کنید شاید منتقد شما حق داشته باشد ودستگاه  نقد شما در برابر منتقدان دستگاه بیمار و عاجزی است که جوابش همیشه این است :
هر کس رفت و ناقد شد یاعیب ژنتیکی دارد، یا وابسته به رژیم است، یا همشیره اش خراباتی است یا برادرش مزدور است ویا فعل قوم لوط را انجام داده و...
همین منطق را من میتوانم در برابر شما بکار بگیرم. من یکی از قویترین و طولانی ترین شعرهایم را بنام«از شهریور تا شهریور» در باره مسعود رجوی سروده ام.حالا شعر «باناخدا» را میسرایم! میتوانید بپرسید چرا؟ و چه عاملی باعث شده من این فاصله طولانی را طی کنم و از آن نقطه به این برسم  جواب را به خودتان واگذار میکنم اما احتمالا عاملش اخوی بنده و تائیدات انجمن نجات  و مشکلات ژنتیکی نبوده است. در پایان این بخش باز هم می خواهم بپرسم در طول سی و شش سال گذشته حتی یک مورد تاکید میکنم حتی یک مورد را میتوانید نشان دهید که رهبران ابد مدت انتقادی را پذیرفته باشند و نیز یک مورد را میتوانید نشان دهید که منتقدان را مزدور و اطلاعاتی و فاسد و... نخوانده باشید؟.شما با این تفکر و این محدوده تنگ و تار میخواهید زمام حکومت را در دست گیرید و آزادی و دموکراسی واخلاق متعالی را برای نزدیک به هشتاد میلیون ایرانی به ارمغان بیاورید بقول شاملو .. توفان خنده ها... و یا بهتر است گفت سیلاب گریه ها.....

اصل مطلب 
حال میرسم به اصل مطلب. نوشتم انگیزه ای برای پاسخ در رابطه با نکاتی که در باره من  در ایران افشاگرنوشته بودند نداشتم ولی خواندن مطلبی علیه آقای روحانی در جریده شریفه توسط آقای هرمز صفائی تحت عنوان، لینک: (آقای محمد رضا روحانی املاکتان درشهر ساری آزاد شد ؟) مرا دست به قلم کرد تا چیزکی بنویسم و از نکاتی که در باره من هم نوشته شده اشاره کنم.

***
تمام کوشش اقای هرمز صفائی، در کمال   این است که ریشه های یک استعفای سیاسی را که کاملا سیاسی بوده، مرده مال نموده،تبدیل به یک کنش و واکنش بر سر ملک و املاک و امثالهم بکند و بخصوص برای مصرف داخلی، چون در خارج تشکیلات کسی باور نمیکند، و نهایتا به اذهان بباورانند که ساحت معظم ما عاری از عیب است
گر جمله کاینات کافر گردند
بر دامن کبریاش ننشیند گرد
که ایشان از همان زمان که پا بر نوک پیکان تکامل سفت نمود بخیال خود معیار اصلی سنجش حق و باطل شد و معیارهای دیگر به زباله دان ریخته شد و بدینسان است که اعلام میشود  هر کس ازمامیبرد یا مثل یغمائی برادرش انجمن نجاتی است ، ودر سابق آقای حاج سید جوادی را دشنام داده، یا مثل شکری مشکل شخصی داشته است و نه سیاسی و برشوریده بر استبداد ، یا مثل مصداقی لاجوردی ثانی است، یا مثل قصیم، سابق یک طور دیگر حرف میزده حالا یک طور دیگر، یامثل جمالی به سپاه وصل است ، یا مثل عاطفه اقبال ماماچه است،یا مثل روحانی یک ملک و املاکی دارد که در ساری میخواهد بفروشد و از شورا استعفا داده است چیزی که جایش خالی است و مطلقا خالی ذره ای دلایل سیاسی واقعی است انگار تمام اعضای و منتقدان یک مشت ادم عادی بوده اند که معلوم نیست چرا آمده اند و بیست سی سال عمر خود را تلف کرده اند و بعد هم رفته اند املاک پدرشان را بفروشند و خلاصه  بنا به روال   آخوندها بر فراز منابر،هر منتقد و مخالفی را   تبدیل به شمر ابن ذی الجوشن و بدتر از ان بکنند.
اخر انصاف راعزیزان، خود دانید که اگر مشکل سیاسی نبود  و وجدان سیاسی  و انسانی فعال نبود میشد در کادر شما ماند، به ایران رفت و برگشت! و با سعید امامی هم ملاقات کرد وبعد درسایتهاتان مقاله نوشت و به مصداقی حمله کرد!!، به دلیل ارتباط با مامور وزارت فلان از شورا اخراج شد و باز گشت و سینه زنی کرد،صد ماجرا در آمریکا و اروپا داشت و از جمله نورچشمی ها بود و علیه من طومار نوشت ،من چیزی نمینویسم خود بیاندیشید چون حتما بسا بسا بیشتر ازمن میدانید.

***
بگذارید خیالتان را راحت کنم. مشکل چه من و ما محق باشیم  یا نباشیم،یک مشکل سیاسی است نه شخصی،مزخرفات علم شده وسخیف واقعیت ندارد و ربطی به ما ندارد ولی اگر واقعی هم باشد مثلا برادر من روزی یک نامه فدایت شوم به من بنویسد ودر سایت انجمن نجات انتشار یابد و خبر برسد که:
آقای روحانی نه تنها زمین وباغ نداشته خود را در ساری فروخته بلکه تمام استان گیلان و مازندران را بفروش رسانده است و پولش را در سویس در حسابهای بانکی اش گذاشته و موجب شده است تمام اهالی مظلوم گیلان و مازندران به بلوچستان مهاجرت کنند مشکل شما حل نمیشود و شما همچنان با این گونه داوریها عاجز و درمانده خواهید ماند. مشکل سیاسی است و تمام گناه بر گردن ما نیست کمی هم به خودتان فکر کنید! مشکل در کجاست؟ مشکل در خود شماست این را از سر دشمنی نمی گویم باور کنید سالهاست گام به گام به پرتگاه نزدیکتر و نزدیکتر میشوید.
اسماعیل وفا یغمائی

29 ژانویه 2014 میلادی



۵ نظر:

ناشناس گفت...

مجيد
آقاي اسماعيل يغمايي بحثي كه ميكني خيلي جالب است ولي يك كمي بي انصافانه است اميدوارم همين مطلب كوتاه منو دوستانه تلقي كني و از چاپ آن كوتاهي نكني چون اينها واقعا سوال من هم هست كه بالاخره شما كساني هستيد كه فقط انتقاد ميكنيد يا اينكه حرفهايي از رژيم را ميپراكنيد چون اين سه فاكتي كه مينويسم فكر نميكنم كه جنبه انتقادي داشت چرا كه اگر داشت ديگران هم آنرا انتقاد ميديدند ولي متاسفانه انتقاد نيست چيز ديگري است كه خودتان ميدانيد .
سوال: يادتان هست كه يك دفعه موضوع مرگهاي مشكوك را مطرح كرديد و خانم اكرم حبيب خاني مجبور به جواب بلندي به شما شد اين واقعا انتقاد بود يا ...
سوال : آيا آقاي روحاني كه يك وكيل است و مطلب سعيد جمالي را كه نوشته بود پفيوز ميكشمت را كه خود جمالي نوشته بود آنها مشغول كلاه برداري بودند ولي آقاي روحاني اين وكيل برجسته با بي انصافي تمام نوشته بود كه رهبري اينها را سراغ يك پناهنده فرستاده اين واقعا نقد است يا مرض
آقاي قصيم كه اينهمه خانمهاي مجاهدين را ديده و با آنها صحبت كرده وقتي مقاله رقص رهايي را مينويسد قصيم چه جوري حلوا حلوا ميكند و خواستار حساب پس دادن است اين واقعا نقد است يا مرض
آقاي اسماعيل من خيلي چيزها يادم نيست همينجور پراكنده چيزهايي كه يادم مانده و رژيم عين همين واژه ها را استفاده كرده و خيلي برايم دردناك بوده را به ياد شما آوردم واقعا چرا خودتان را به آن راه ميزنيد اينها نقد است و انتقاد به مجاهدين است يا نشانه يك مرضي ميباشد كه آن مرض را خودتان بايد بگيد چي هست .

Reza Molaynejad گفت...

آقای مجید در نقدی که به نوشته آقای یغمائی داشته اند در پایان به نکته ای اشاره کرده که حاکی از عدم شناخت دو جریان فکری است که در یکسوی آن جمهوری اسلامی است با تمام عمل کرد ضد انسانی و ضد ملی آن و درسوی دیگر فرد وافرادی هستند با عمل کردی روشن در کارنامه سی چهل ساله آنان که تاپای جان در راه آزادی و عدالت رفنه اند و سالها برای تحقق آرمانهای خود رنج وشکنجه زندان و آوارگی را چه در داخل و خارج بجان خریده اند وخمی به ابرو نیاورده اند. در نتیجه مقایسه این دو دیگاه دلیلی جز ناتوانی و ضعف فکری نمی تواند داشته باشد.به جهان نظری بیاندازید مقتدرترین رهبران جهان آزاد خود را بی نیاز از نقد نمی بیند. دردمندانه باید گفت نگاه بسته اندیشه دینی آن هم از نوع رهبری خاص الخاص اجازه شکفتن را از پیروان خود گرفته است.در این شرایط گاو نر میخواهد و مرد کهن که از پشت این دیوار پرواز کن و جهان و جامعه خود را آن چنان که هست ببیند.رضامولائی

ناشناس گفت...

حسين - ر
اقاى هرمز صفائى سلام من يكى از أقوام اقاى روحانى هستم ودر ايران هستم ودر شهر سارى اقامت دارم تقاضا ميكنم ادرس ملك يا زمينى كه ميفرمائيد ازاد شده را حتماً اعلام كنيد فقط براى اين كه من از شرايط و وضع او با خبرم وبراى اينكه بقيه هم متوجه شوند كه به كجا رسيده ايد كه مجبور به دروغ فتن وتهمت زدن شده ايد شرم كنيد خجالت بكشيد منتظر اعلام ادرس زمين هستم تا تحقيقات خودم را بكنم وشما را با دروغتان رسوا كنم همشهرى شما (حسين - ر)

ناشناس گفت...

شاعر بلند مرتبه و گرانقدر
وجدانا مردم را هالو فرض كرده ايد و يا خود را به كوچه علي چپ ميزنيد؟
هر بچه كلاس اولي كه دو دوتاي سياست را هم نداند، اين موضوع را ميداند كه حمله به تنها مخالف واقعي و بر انداز جمهوري اسلام به هر عنوان و در هر شرايطي به معني كمك به ماندگاري رژيم است، از آنجا كه كس ديگري عملا و بطور واقعي در صدد و توان اينكار نيست،،، چهارتا شعار مجازي و حرف مفت دراين و آن وبسايت اين رژيم را سرنگون نميكند، اين راهمه ميدانند...
حالا از شما ميپرسم،آيا واقعا مشكل شما فقط سياسي است؟ اگر اينطور است كه خيلي بد خواهد شد، تعني عملا در جبهه مخالف هستيد... كاشكي مگفتيد كه مشكلتان همان يك قطعه زمين، و يا اسم و رسم، شهرت، سخنراني در كنار پنل هاي بين المللي،، عقده حقارت،،، ووووو است،،، درآنصورت باز قابل هضمتر و قابل بخشش بوديد.

ناشناس گفت...

سلام آقای یغمائی

مجید در نظرش (اولین نظر) نوشته که شما انتقاد ندارید بلکه مرضی دارید. من میخواستم که این را بازتر کنم. پیشنهاد می‌کنم که خاطرات سعید ماسوری قسمت۶ را در سایت آفتابکاران مطالعه کنید. مخصوصاً این قسمت که اینجا می‌آورم: و حال اين حسرتها وقتي با شرايط سخت زندان وانفرادي همراه مي شد بغايت فرساينده و طاقت فرسا مي شد و طبعاً باز هم شک و ترديد در همه چيز... من بارها و بارها پيش از زندان هم بدليل صعب العبور بودن مسير درهمه چيز ترديد و شک کرده بودم ولي چون شرايط فشار زندان نبود با فراغ بال و آسودگي کامل به آنها مي پرداختم و انتخابم، انتخاب بين گزينه‌ها بود و نه انتخاب اين گزينه يا نابودي و مرگ... در حاليکه در زندان بايد بين دو گزينه تسليم و کوتاه آمدن از يک طرف و نابودي و مرگ از طرف ديگر يکي را انتخاب کني و طبيعي بود که راه سهل الوصول تر و کم هزينه تر را برگزينم... تا جائيکه آغاز تسليم شدن و تن دادن به شرايط را در ذهنم تمرين مي کردم... تا آنجا که مي بايست نام و عنوان و يا تئوري مقبول و پذيرفتني تري از اينکه بگويم: " کم آوردم" ،"ترسيدم"، "بريدم" و يا "ديگر نمي توانم" و...برايش پيدا ميکردم... مثلاً "تجديد نظر"، "نگاه نقادانه به گذشته"، "برخورد واقع بينانه"، "جسارت بازبيني" و و و...خلاصه دربه در به دنبال پيدا کردن عنواني و توضيحي که آن حرف اصلي را که «ترسيدم»،«کم آوردم» و... را نزنم... ولي واقعيت چيزي غير از اين نبود...

این توضیح که سعید در شرایط زندان و فشار و شکنجه شامل حال شما و امثال شما مانند قصیم و روحانی هست ولی‌ با این فرق که شما در زندان نبودید. خیلی‌ ساده از مبارزه و بها دادن خسته شده‌اید و کم آورده‌اید ولی‌ بخاطر اینکه با بودن در این مقاومت به اسم و رسمی‌ رسیدید و فردیت کاذبتان به شما اجازه نمیدهد که صادقانه اعتراف کنید.

نوشته‌اید قصیم و روحانی قبلاان از شما دفاع میکردند الان یکجور دیگه فکر میکنند همانطور که نوشتم اینها از مبارزه کم آورده‌اند.

محمد حنیف وقتی‌ که به این نتیجه رسید که مبارزه در چارچوب نهضت آزادی بی‌ نتیجه است دست به تشکیل مجاهدین زد برای اینکه اهل مبارزه بود و دشمن نهضت آزادی نشد.

شما هم اگر واقعا اهل مبارزه هستید میتوانید سازمان یا هر شکلی‌ از مبارزه با رژیم را که قبول دارید انتخاب کنید. چرا اینهمه به مجاهدین میتازید. از نظر شما که مجاهدین در حال نابودی هستند و در بین مردم هم که نفوذی ندارند پس این مساله که در آینده خطرناک و رژیمی مذهبی‌ مثل خمینی برپا میکنند منتفی هست. شما، قصیم، روحانی، حاج سید جوادی و امثالهم اگر اهل مبارزه هستید راه نشان بدهید.



امیدوارم که این نظر را منعکس کنید.

مرتضی‌