دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند

۱۳۹۲ آبان ۲۴, جمعه

لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید اسماعیل وفا یغمائی


 به بهانه عاشورا
این روزها حرف مفت فراوان رواج دارد، هم در محافل و مجالس آخوندها و هم سایتها و محافل شماها.برای آخرین بار همه را نگاهی انداختم .ساده میگویم !امام حسین را بازیچه نکنید چون بازیچه نبود ونشد و بنظر من نه خودش و نه کارهابش هیچ ربطی به شماها ندارد. قبل از شما،صدها سال است ملاها امام حسین را تبدیل به ناندانی و وپولدانی وحماقت دانی و خرافه دانی کرده اند  و هنوز هم دارند سودش را میبرند وحالاهنوز از شر آخوندها راحت نشده ایم شما شروع کرده اید و هر خراب کار ی سیاسی ، فردی ، ایدئولوژیک، استراتژیک و تشکیلاتی  را با محمل فدا و خون و باآچار فرانسه امام حسین میخواهید حل و فصل کنید. اگر ذره ای اعتقاد دارید لطفا خجالت بکشید و همراه با آن کمی بیندیشید.امام حسین میخ طویله نیست که هر کس افسار الاغش را به آن ببندد. یک شخصیت واقعی و شناخته شده در تاریخ وفرهنگ مذهبی و در وجئان و عواطف میلیونها نفر است که در قاب یک قدیس بر دیواره قلبهاشان آویزان است و رفتار و کردارش ثبت شده و اصلا شباهتی به شما ندارد.
امام حسین!
وقتی علی رفت و معاویه خلیفه شد چون قراردادی در بین بود، تا معاویه زنده بود جنگ مسلحانه علیه او راه نیانداخت و قرارداد و خلافت معاویه  را مشروع شناخت، ولی شما ملای البته مرتجعی را که با یک انقلاب روی کار آمده بود و در سر فصل شروع مبارزه مسلحانه، در حال جنگ با یک دولت مهاجم بود و پایگاه اجتماعی اش آنقدر بود که یکساله شما را و جنبش نوپا را به زانو در آورد و سیل خون راه بیاندازد و نهال نورس آزادی را از بیخ بر کند مشروع نشناختید و با یک تیغ کشی پیشرس موجب شدید نسلی درو شود و علتی پدید آید که معلولهایش را دیدیم و میبینیم.

امام حسین!
وقتی معاویه خلیفه بود او را پدر و رهبر و مجاهد اعظم و ضد امپریالیست و هزار کوفت و زهر مار دیگر  خطاب نکرد و پلاکارهای ده متری اش را در خیمه گاه آویزان نکرد ولی شما در رابطه با خمینی، البته ریاکارانه، کردید.

امام حسین!
قیام ارتجاعی پانزده خرداد سال 42 این شیخ مرتجع  را انقلابی و مترقی محسوب نکرد وروز پانزده خرداد سال شصت خمینی را رهبر مملکت نخواند و درست نوزده روز بعد علیه او اعلام جنگ مسلحانه نکرد که اگر این آخوند در پانزده خرداد شصت رهبر مملکت و آیه الله العظمی است بیست روزه نمی تواند دجال خون آشام بشود.

امام حسین!
وقتی میخواست از زیر بار بیعت با یزید شانه خالی کند و لاجرم مجبور به جنگ شد. لشکر را در کربلا بجا نگذاشت و دهها هزار نیرو ومیلیشیای علنی را در دهان گرگ رها نکرد و پرواز تاریخساز نکرد و سوار بر ذوالجناح فلنگ را نبست واولین خارجه نشین نشد ولی سرکار این کار را کردید .

امام حسین!
امام حسین بنا بر سنت ایام پنج زن داشت . شهربانو،. لیلا، زنی از قبیله قضاعیه  ، رباب     ام اسحاق ولی مطمئنا اگر زنانش کشته میشدند، در زمان جنگ و شش ماه بعد از فوت عیال یا قتل عیال سریعا زن نمیگرفت و تمایل شخصی اش را رنگ مکتبی نمیزد.

امام حسین
اگر دچار مشکل استراتژی به دلیل شروع جنگ زود رس با یزید میشد افرادش را در زمستان 63 و بعد از سرکوب اعتراض پرویز یعقوبی همدامادش، جمع نمیکرد و تئاتر سیاسی راه نمی انداخت و اعلام نمیکرد سازمانش انشعاب شده و پس از فرود آمدن این شوک، نمیگفت انشعاب در کار نبوده بلکه انقلاب ایدئولوژیک شده و قرار است من به پیشنهاد مسلم ابن عقیل  با عیال حضرت عباس ازدواج کنم و حضرت عباس هم دختر حر را بگیرد و تمام سازمانم را از بالای آبشار نیاگارا به رود فرات  بیاندازم پائین و رشد ششصد در صدی اعضای خود را اعلام کند و سر همه را بادادن رده شیره بمالد ومشکل استراتژیک را با این حیله موقتا ماستمالی کند، بلکه اشتباه خود را میپذیرفت وبا خرد جلوی خطر را میگرفت و همه چیز را توجیه نمیکرد و امروز وضعیت مناسبتری وجود داشت.

امام حسین!
اگر اعلام میکرد که مسلم ابن عقیل پیشنهاد دهنده ازدواج در بهمن شصت و سه بوده، نمی آمد در آذر شصت و چهار یعنی هفت هشت ماه بعد جلسه محاکمه مسلم را راه بیاندازد و بگوید او دشمن شماره یک انقلاب ایدئولوژیک، باعث شکست استراتژیک، دشمن شماره یک مهر تابان و... فلان و بهمان بوده و افراد خود را خر فرض نمیکرد که چطور این تناقض را حل کنند که دشمن شماره یک، چطوربانی انقلاب ایدئولوژیک و پیشنهاد دهنده ازدواج بوده است و او را بطور تئوریک خائن شماره یک و محکوم به اعدام تئوریک اعلام نمیکرد و بعد او را عفو نمیکرد.

امام حسین!
اگر زنده بود در سال 1364 و در هنگام عروسی و انقلاب ایدئولوژیک!! اعلام نمیکرد که این طلاق اخرین طلاق در میان مجاهدین است ودرست چهار سال بعد در سال 1368 گویا به دلیل بیماری آلزایمراین اعلام را فراموش نمیکرد و تمام را مطلقه نمیکرد ودر ذهنش این تعهد را به بیضه ذوالجناح حواله نمیداد.

امام حسین!
اگر زنده بود در جلسات پرویز یعقوبی نمیگفت در این سازمان روزی که قرار بر کنگره و رای و رای کشی باشد من نیستم وصریحا اعلام میکرد که معتقد به ولایت فقیه و رهبری مطلقه است و قال قضیه را میکند.

امام حسین!
در جنگ با یزید هرگز به کشور دیگری فرار نکرد تا در شکاف تضاد بین اروپا و آمریکا در سال 1982جا خوش کندوبه کشوری نرفت که با مملکت خودش در جنگ باشد و خون چند صد هزار ایرانی را ریخته باشد  بلکه روی خاک خودش ایستاد و مردانه جانباخت.

امام حسین ! 
اگر بود در دادگاههای شاه در سالهای پنجاه و یک بلند نمیشد نعره بزند ملک حسین کشتارگر سپتامبر سیاه که در 17 سپتامبر سال 1970 ارتش اردن به فرمان او با حمله‌ي همه‌جانبه به مراکز تجمع چريک‌هاي فلسطيني در اردن طي ده روز به کشتار فلسطينيان پرداخت.سگ زنجیری است وچند سال بعد به دلیل شرایط و معلول های سیاسی به خدمت او نمیرفت .من نمیدانم ملک عوض شده بود یا شما یا هر دوتا.

امام حسین!
 وقتی با یزید میجنگید از قیصر روم و  خاقان چین  و ...پول و سلاح نگرفت و کارهائی که ما نمیدانیم نکرد که الان باعث آبرو ریزی باشد و ملاهای دیوث آنرا علیه صادقترین سربازان مردم و نسل فداکار و زیبائی که دیگر تکرار نمیشودعلم کنند. بلکه از امکانات خودش و مردمش استفاده کرد و فکر میکنم ژنرال جیاپ و مائوتسه تونگ کمی به امام حسین نزدیکتر باشند تا شما.

امام حسین!
تمام نفوس پیروش را به عملیاتی مثل فروغ جاویدان نبرد و یک سوم نیرویش را به کشتن نداد و بعد نیامد چنین شکستی را پیروزی قلمداد کند.

امام حسین!
 وقتی دید دیگر امکان جنگ نیست و مرزها بسته شده. اول همینطور پشت سر هم عروسیهای باسمه ای و پیچ و مهره ای راه نیانداخت و یکمرتبه یک مسئول سابق زیراکس بخش را بعنوان  همردیف مسئول اول اعلام نکرد وحضرت عباس را تحت مسئولیت سکینه خاتون نگذاشت و توی سر تمام سرداران و چریکهای باتجربه اش نزد تا تمام قدرت فقط در دست خودش باشد.

امام حسین!
 وقتی دید این هم کار بردی ندارد جلسات عجیب و غریب امام زمان راراه نیانداخت و شرمگینانه نخواست خودش را نایب او جا بزند تا دکتر ... نعره بر آورد تو خودت امام زمانی و ما شاخ در بیاوریم که چه خبرست و غافل از اینکه افراد او پا منبری ملاها نیستند و نیز  در جهان تشیع در بسیاری موارد آن چهار تا نایب اول هم زیر علامت سئوالند.

امام حسین
  وقتی دید اینهم کافی نیست جلسات طلاقهای جمعی را راه نیانداخت وظرف سه سال تمام زنها و شوهران را به انواع تکنیکها بر هم حرام نکرد وبدیهیات مسلم شرع و عرف را به لجن نکشید و از زبان تک تک افراد و بطور کتبی تعهد نگرفت که اینها بر شما حرامند و  در حیطه حریم و حرم منند.

امام حسین!
در شبهای عاشورا جلسات بند الف تا آخر و دیگ و غسل و کوره و صلیب و هزار کوفت و زهر مار دیگر را درست نکردتا نیروها را به زور نگهدارد و تئوری شناخت مهر تابان را جایگزین اسلام نکرد بلکه گفت هر که میخواهد برود، و رفتند و چون بدی ندیده بودند  بعدها جنبشی به راه انداختند که ریشه اموی را کند ولی نفرات سرکار وقتی رفتند یا خل و چل شدند و یا مزدور و اطلاعاتی و یا سر در گریبان و گیج.

امام حسین!
فلان فرمانده ای را مثل مهدی افتخاری، که خدماتی سترگ در پرواز تاریخساز و مسائل دیگر کرده بودمجاهد قهرمان نخواند و بعدها او را سکه یک پول نکرد و پس از مرگش ریاکارانه دوباره او را قهرمان نخواند.

امام حسین!
در سالهای 63 و 74 به بهانه مساله نفوذی حبس و بند راه نیانداخت تا بحران را مهار کند.

امام حسین
اگر مترجمش میبرید به او نمی گفت لواط داده است بلکه توضیح میداد متاسف است از اینکه او به یک رژیم ضد مردمی و منحوس چپاولگر پیوسته است.


امام حسین!
اگر در هنگامه جنگ با یزید، خاقان چین مملکت یزید را بمباران میکرد، مخفی نمیشد و عیال را به فرنگستان نمی فرستاد و رزمندگانش را با فهم شکست خطی، درنینوا باقی نمی گذاشت تا نیروهای خامنه ای ومالکی هی بیایند بکشندشان و بانو در فرنگستان هی مجلس عزا بگیرد ومصاحبه مطبوعاتی کند بلکه  بمثابه رهبری راستین را ه حلی درست پیدا می کرد.

امام حسین!
 اگر هم مجبور میشد خارجه نشین شود همه نیروهای هموطنش را بریده و مزدور لقب نمی داد و بجای اتحاد با آنها راه نمی افتاد تا هی سخنران خارجی جمع کند و جلساتی با مخارج میلیونی راه بیاندازد و مستمع عرب و آفریقائی برای سیاهی لشکر جور کند.

امام حسین!
 اگر میخواست یقه منتقدانش را بگیرد بریدگان زهوار در رفته وگاه آدمهای فاسد   را علیه مخالفانش علم نمیکرد که بعضی هایشان با مامور اطلاعات به رختخواب رفته باشند یا به ایران سفر کرده باشند یا به عیال اخوی و غیر اخوی حسن نظر داشته باشند یا درخانه مهماندارشان گند بالا آورده باشند یا با خائنی پرونده اخلاقی داشته باشند  یا با سعید امامی ملاقات کرده باشند.

امام حسین!
 اگر شاملو را میشناخت اجازه نمی داد یک الدنگ بیسواد و یک بیسواد الدنگ دیگر به افتخار شعر معاصر ایران لقب بدتر از پاسدار بدهند و خودش  به علی اکبر ش میگفت بلند شود و توی دهن آن تخم یزیدی بزند که به مرضیه توهین کرده و به زینب میگفت از مرضیه که در جنگ با یزید در سن هفتاد سالگی برای یاری به میدان آمده دلجوئی کند وموی سپید این بانوی هشتاد و سه ساله آزرده را نوازش کند . من الان هم دارم فکر میکنم آقا صدای مرضیه را با اکوهای آسمانی و تنظیم حنانه دارد گوش میکند و خودش بلند میشود و او را مینوازدو به به و چه چه واقعی میکند و میگوید فرشتگان بطور واقعی گلبارانش کنند و به صحافان بهشت دستور میدهد دفترهای یاداشتهای مرضیه را از کس و ناکس گرفته با جلدهای عالی طلا کوب به او بدهند! و هر روز هم برای این زن که اتفاقا از طریق سیادت اولاد پیغمبر بود گل ببرند.

امام حسین!
 اگر میخواست اعضای مستعفی خود مثل قصیم و روحانی  و شکری را نقد کند به دو انسان شرافتمند  با کمال نامردی و وقاحت نمیگفت قاتل شهدای اشرف و به یک خبرنگار شجاع   ضد ملا  که از همه چیزش گذشته و دارد آب غربت را با تمام علاقه پر شورش به ایران و بخصوص آذربایجان، مینوشد، توهین نمیکرد و مصداقی را حتما با حرمله مقایسه نمیکرد، وزن مداح! سابقش یعنی فدوی را، وادار نمیکرد علیه همسرش گزارش امضا کند و بعد هم این گزارش موهن و دروغ را منتشرنمیکردتا درحاشیه   جلسات ماهتابان فلک هفتم بفروشند، و علی اکبر را مجبور نمیکرد به خواهرش ماماچه بگوید و به عون نمیگفت پدر پیرمرد آیه الله اشرا بجرم نوشته یک مقاله چند سطری در انقلاب اسلامی در زمستان از خانه بیرون کند وخیلی کارهای دیگر را نمیکرد...

امام حسین!
 اگر زورش به یزید نمیرسید راه نمی افتاد زبونانه زور بزند وامپراطور روم را تحریک کند تا بیاید و حمله خارجی کند و مملکتی را داغان کند تا شاید چیزی به او برسد بلکه کوشش میکرد یزید توسط یک جنبش داخلی سرنگون شود تا مملکتش تکه پاره نشود.

امام حسین!
 اگر زینب را روانه لندن میکرد  میگفت کوشش کند حتما حتما معنای دموکراسی را بفهد وفقط حرف مفت نزند وهمچنین اگر ادعای پیروی از فاطمه را دارد لباسهای آخرین مدل نپوشد و زیاد خرج نکند ولی بقیه را بفرستد مالی اجتماعی و امثال اینکارها.

امام حسین!
اگر بود هرگز اجازه به بروز این حماقت را نمیداد که حضرت عباس را مساوی فرمانده دسته! در ارتش آزادی بخش بداند و با درک مقام و محدوده قدیس در فرهنگ بشری میدانست که نباید قدیسان را با معیارهای دیگر مقایسه نمود و مقامات قدیسان نه بخاطر مبارزه مسلحانه بلکه به دلیل اعتقاد مردم به پیوند قدیس با جوهره الهی است، که امامان شیعه روششان گوناگون بود، امام حسین جنگید امام سجاد با یزید قراداد بست امام صادق اهل مطالعه بود و با خلیفه وقت حشر و نشر داشت ولی همه برای معتقدانشان در یک ردیفند، وامام حسین به هوادار نا آگاهش اجازه نمیداد در سایت «محترم» آفتابکاران همین دیروز مقاله ای بنویسد و مزخرفی مرتکب شود که(عاشوراى حسين از سكه افتاده ،زيرا عاشوراهاى ديگر و خونين ترى خلق شده) !!و گوشش را میکشید و به او میگفت که در فرهنگ جا افتاده میان میلیونها مردم میخ سم و موی دم ذوالجناح از تمام عاشوراهای مقاله نویس رهبر نشان و از سبیل تمام رهبران انقلابی والاتر است و نویسنده باید حواسش جمع باشد و پرت و پلا ننویسد.

امام حسین!
 اگر میدید مشکل وجود دارد از آنجا که برای عدالت اجتماعی می خواست مبارزه کند راهی درست میجست نه اینکه فقط با جسد و جنازه و شهید و  مرده و قبر و کشتارهمه را دائم شوکه کند تا شاید از این ستون به آن ستون فرجی بشود.

امام حسین!
اگر زنده بود برای حفظ نیروهایش در بدترین شرایط هم به پنج حصار ، یعنی حصار انقلاب ایدئولوژیک و جلسات عجیب و غریب،حصار روابط تشکیلاتی،حصار سیم خاردارهای اشرف،حصار جغرافیای بسته و بلوکه عراق ، و حصار وجود رژیم منحوس ملایان تکیه نمیکرد تا نیروهایش را بترساند که از او جدا نشوند، بلکه سعی میکرد با اندیشه ای نو و زیبا و انسانی و خلق یک منش تازه همان کاری را که حنیف شروع کرد ادامه دهد وآنها را بی فشار به این مساله متوجه کند که حتی اگر شکست هم بخورند خاطره زنده و زیبایشان در فرهنگ مردم میماند و چراغ راهشان میشد و نام و کارکرد مجاهدین در تاریخ ایران میماند و به نیکی از انها یاد میشد و میتوانستند بطور واقعی در کنار حسین قرار بگیرند. و به نظر من این عظیم تر از یک پیروزی نظامی بود چنانکه مصدق شکست خورد و ماند و تبدیل به هوا و آسمان ایران شد..

امام حسین!
اگر دستور اعتصاب غذای مرگبار میداد  اولا توضیح میداد که این اعتصاب چگونه به نتیجه میرسد و سعی نمیکرد معترضین را با دشنام از میدان بیرون کند ونیزحتما خودش و عیالش بطور سمبلیک هم که شده اعلام یک هفته اعتصاب غذا میکردند نه اینکه عالمی را در رنج بدارند و هر روز انعکاسات بی فایده مطبوعاتی بگیرند .و بنویسند در فلان روستای عراقی فلان کسک از اعتصابیون حمایت کرد و افراد را هی به مرگ نزدیک و نزدیکتر کنند تا با دوسه جسد یک پیروزی دیگر راجشن بگیرند واصلا نفهمند که واقعا با این کارها چقدر دارند  منفور میشوند

امام حسین
 اگر بود خیلی کارها را میکرد که شما نمیکنید و خیلی کارها را نمیکرد که شماها میکنید و تا یک هفته میتوانم  اینها رابنویسم ولی لازم نیست، اما و ولی مطمئن باشید او نه به آخوندها شباهتی دارد و نه مطلقا به شما! پس لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندیند و کس دیگری را برای خودتان پیدا کنید که سالهاست دارید زر زر میکنید و حرف مفت میزنید آنقدر که من نا مسلمان هم که هنوز بطور تاریخی و فرهنگی و اخلاقی چیزهای زیبائی در حسین میبینم، منجمله شجاعت، راستی، اخلاق، اعتقاد و ایمان،سخاوت و احترام به جان وعشق آدمها، که شما اساسا ازاینها دوریدو اینها برای شما بازیچه است، از شنیدن حرفهای بی پایه شما حالم به هم میخورد پس ساکت باشید و بجای حرف زدن در باره امام حسین کمی به کارکردهایتان فکر کنید .منهم که در بیست سالگی اسلام را پذیرفتم و در چهل سالگی به دلیل کارهای شما رها کردم بروم و با اینکه زیاد اهل می نیستم و احوالاتم چندان خوش و رضایت بخش نیست، به یاد آقا که میگویند ساقی کوثر است و به طاق ابروی مردانه اش که اصلا شبیه ابروی در هم و پر تکبر و اخموی شماها و ملاها ی دیو مذهب نیست و بپاس آن روح روشن و شجاع، ساغری پر کنم و با زمزمه سلام بر حسین نازنین بنوشم و دعا کنم که خودش با همه اشتباهات بیشمارتان کمکتان کند تا از این ظلمت نجات پیدا کنید.
اسماعیل وفا یغمائی
عاشورای 1392
پانزده نوامبر 2013 میلادی

۱۰ نظر:

خدابخش مشهدی گفت...

درود بر شما...سلام بر حسین...من تا حال بر حسین نگریسته بودم اما با این قلم شما و حرفهای دل شما اشکم برای حسین ریخت چون خودش مظلوم نبود اما او را مظلوم نشان دادند تا بهتر گردن بزنند...سلام بر حسین بزرگ.

قربان گفت...

جای اسامی ویک توضیح روشن خالی است. خیلی چیزها را نوشته اید ولی گنگ است و خواننده نمی داند که چه کس چه کار کرده است. با کمی توضیح بهتر است نوشته خود را کامل کنید. ممنون

ناشناس گفت...

شاعر!
کلام و پایت را می بوسم
...هوا ابری است و بزودی خواهد بارید

ناشناس گفت...

بكى از بهترين مقاله ها يى كه تا كنون خوانده ام، با اينكه ديگه عقيده اى به مذهب هاى ولايت فقيى/رهبر عقيدتى ندارم ولى لپ مطلب رو خيلى خوب ادا كرديد استاد يغمايى عالى بود
فرح

esmail گفت...

ناشناس گرامی
کتفت را میبوسم ای من با پای یک مورچه مساوی است در این عالم و دست و پای هیچ کسی جز پدر و مادر را نباید بوسید و دریغا که هنگم رفتن آنها نبودیم تا ببوسیم
با درود

ناشناس گفت...

با سلام با توجه به اختلاف نظر باهم اما حرفت درست است دمت گرم که حرف خیلی هارا میزنی
یک اشکال کوچک نوشته ات دارد که در رابطه با نفرات جدا شده از این سازمان شماهم همان فرف سازمان را نصبت به ان افراد استفاده میکنی که یک اشتباه است و خودت خوب می دانی که چرا این مردک این جمله به بکار برد

علی از کانادا گفت...

علی
نوشته ایت عالی است نمی دانم چرا هیچ وقت چرا به زندان سال 1364 سازمان اشاره نمی کنی و روی ان نمی روی سوالم این است ایا پای خودت هم سر این جریان گیر می افتد که به ان اشاره نمی کنی

ناشناس گفت...

خاتون
استاد عزيز عالى بود خيلى خوب كثافت كارى هاى اين مردك بز دل ونامرد رو برملا كرديد . اميدوارم يارانش وقت داشته باشند واين مطالب را بخوانند شايد از خواب خر كوشى بيدار شوند وبيش ازاين باعث از بين رفتن جان فرزندانمان در ليبرتى نشوند . از قرار معلوم بين خودشون هم سر مزخرفاتى كه اين مردك سر هم ميكنه اختلاف هست . يك روز امام زمانه وامروز امام حسين خدا عالم است فردا كه از خواب بيدار شد در نقش كى ميخواهد ظا هر شود . منتظريم براى سريال بعدى امام حسين قرن ٢١

ناشناس گفت...

جانا سخن از زبان ما میگویی. ای کاش محترمانه شکست خورده بودیم و بکایک سر به دار میشدیم. خیلی بهتر بود تا بدینسان شاهد باشیم . " سقف بلند آرزوهامان که فرو می ریخت"
افسوس و صد افسوس رجوی دلش به بادمجتن دور قاب چینهای درون تشکیلات خوش است که در هر نشستی به امید تکه استخوانی مجیز او را می گویند . شماری اندک که در میان جمع نیروها در لیبرتی به القابی چون بادمجان دور قاب چین یا منرادف ان ولی رکیکتر شناخته میشوند.
محسن از آلبانی

Nader Sharifi گفت...

دمت گرم و سرت خوش باد اسماعیل
دریغ و درد از تمام سالیان عمر که هرشب خوشه پروین برسرمان بود و هرصبح زهره درچشمانمان اری افسوس که انهمه احساس زیبا و انهمه درد و رنج شکیبا پرپر شدند . افسوس از تمام لحظات و فدا کاریهایی شد و صد البته از دوح و روانمان مایه گرفت و از خون رگانمان رنگ .
ای کاش بقول ان دوست بردارشده بودیم و این دجالتر از دجال اینگهونه نمیکرد و اینگونه تمامش نمیکرد .
ای کاش اندگی مشروعیت میگذاشت تا بتوانیم بعد از سی پنج سال مبارزه بتونیم اندکی ببالیم به راه رفته و....
ای کاش به اندازه همان خشتی از دیوار که نسرین یک روز مقام همه ما را گفت به ما ارزش قائل بود تا لخت و عور و دست خالی تحویل کمپ امریکایی تیف نمیدادمان و بعد نمیگفت که اینها ترورسیت هستند و هرچه میتوانید برسرشان بیاورید باز هم پدر امپریالیسم بیامرزد که به محض ورود با یک دست لباس و یک تشت و کمی خرت و پرت دیگر زندانی ما را پزیدا میشد.
ای کاش و ای کاش ....
خیلی زیاده
بادورد و بدرود