دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند

۱۳۹۴ مهر ۲, پنجشنبه

توضیح یک ابهام اسماعیل وفا یغمائی

در سی و چند سال گذشته از سازمان مجاهدین خیلی ها جدا شده اند. جدا شده یک معنای کلی است.
جدا شدگان هریک راهی در پیش گرفته اند.
بعضی به دنبال زندگی خود رفته اند و سیاست را کنار گذاشته اند.
برخی به دنبال زندگی خود رفته اند ولی هنوز گوشه چشمی به سیاست و مبارزه دارند. کم یا زیاد.
گروهی به دنبال زندگی خود رفته اند و از مجاهدین حمایت میکنند.
جمعی  به دنبال زندگی خود رفته اند و به مجاهدین دشنام می دهند
عده ای به دنبال زندگی خود رفته اند و مجاهدین را نقد میکنند
و.. همچنین...
شماری به دنبال زندگی خود رفته اند. به ایران رفته اند و از ایران برگشته اند وازجمهوری اسلامی حمایت میکنند.
جماعتی به ایران رفته اند یا نرفته اند ولی با جمهوری اسلامی کار میکنند
رفقای سابق
من بعنوان یک پناهنده سیاسی نه خدا هستم ، نه ولی فقیه، نه قاضی،  نه رهبر انقلاب و نه هیچ چیز دیگر.قصد قضاوت ندارم که خود از کسانی هستم که قضاوت شده ام آنهم بد جوری. «مارک از هضم رابع وزارت اطلاعات گذشته!» توسط همسر سابق و سازمان سابق ورهبر سابق  را به خیال خود بر روی سر بنده کوبیده اند بنابراین با توجه به تمام تجارب! تنها نظر خود را مینویسم و بس.
در رابطه با پنج جماعت نخست  و جماعاتی شبیه انان من در روشنائی قرار دارم
در رابطه با دو گروه آخر در ابهام هستم! فقط در ابهام!
من منجم و پیشگو نیستم و دم دستگاهی ندارم که بدانم چه کسی مزدور است و چه کسی نیست.به من هم ارتباطی ندارد.  متاسفانه کلمه مزدور که معنایش به لایه فقیر ترین کارگران روزمزد بی پناه برمیگردد در فرهنگ سیاسی شامل کسانی میشود که در خدمت مستبدین ومرتجعین هستند و در حقیقت شکارگران مبارزان و آزادیخواهان هستند.متاسفانه! اما در هر حال مزدوران در هر کشوری باشند اگرخطری برای کسی ایجاد کنند یا منافع ان کشور را تهدید کنند پلیس و دستگاه قضائی به مسئولیت خود عمل میکنند وروزگاری شاید روشن بشو که هر کس کیست؟
قبلا هم نوشته ام.من به ایران رفتن وحتی ضعف نشان دادن را هم نشان مزدوری نمیدانم. مزدور  کسی است که با دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی کار میکند واطلاعات و آدم میفروشد حالا یا فی سبیل الله یعنی بخاطر حرمت سبیل خدا! یا بالعکس نمایندگان خدا  حرمت سبیل او را داشته وسبیلش را هم چرب میکنند واز جیره خمس و ذکات و سهم امام چیزی به او میدهند.نمیدانم اینها کی هستند؟علاقه ای هم ندارم بدانم. اجرشان با خدا!! و مناعت و شرافت ویران شده اشان ولی...
من حق دارم بعنوان یک انسان که کمی فکر میکند و کمی میفهمد و در شرایطی که بگیر و ببند در ایران ادامه دارد و یک کارگر را بجرم اعتراض در زندان میکشانند و یک وبلاگ نویس را پنجسال زندان میکنند و بخاطر برپائی چهارشنبه سوری ادمها روانه حبس میشوند میان آقای حسین نزاد و باقر وند و امثال اینان که از ایران به خارجه آمده اند تا سازمان مجاهدینی دیگر راه اندازی کنند و  با آقای جمالی و امثالهم تفاوت قائل بشوم. آقای باقروند را در گذشته ها دیده ام انسان فهیم مودب وخوبی بود. بخصوص چشمان نجیب و مهربانی داشت و بسیار مودب بود. الان نمیدانم چه میکند به خودش مربوط است .آقای حسین نژاد را هم همینطور، در گذشته دیده ام و در یکی از پایگاههای مجاهدین همخانه و هم مکان بودیم  انسان خاموش و آرامی بود. حتما مثل همه مجاهدین پر کار و زحمتکش، الان نمیدانم چه میکند. این دو و کسانی چون این دو بدون اینکه قضاوتی اعلام شده داشته باشم برای من در ابهام قرار دارند.  همین. آقای جمالی و امثالهم با هر عیب و علتی که داشته باشند یا شما رویشان بگذارید برای من مطلقا در ابهام قرار ندارد . بخوبی میدانم چه کرده و چه میکند و چندین سال رنج برد تا توانست خود را به اروپا برساند .
من حتما بین این دو تیپ انسان تفات قائلم. خیلی جدی. کسانی که از من میخواهند نظرات هر دو را بطور مساوی منتشر کنم  یا موضع برابر در مقابل هر دو طرف داشته باشم درخواستی جالب ندارند.  یعنی درخواستشان کاملا بیجاست.  امیدوارم روزی برسد که همه ابهامها برطرف شود و انشالله تعالی معلوم شود در اساس هیچکس مزدور ملاها نبوده و نیست وهمه انسانها پرنسیبها و شرافت انسانی خودشان را در هر وضعیتی حفظ کرده اند و ابهام بنده هم به دلیل نادانی و ضعف من بوده است و بس.
اسماعیل وفا یغمائی
اول مهر ماه 1394

۱۳۹۴ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

یا مظهر العجائب یا مرتضی علی .... اسماعیل وفا یغمائی

سایت «وزین و محترم آفتابکاران» بار دیگر نوشته ای از زندانی سیاسی ارژنگ داودی منتشر نموده است که در این لینک میتوانید بخوانیدارژنگ داودی: (خانواده به منزله کوچک‌ترین واحد اجتماعی - بخش ۱ از2 ) 
عکس محتشمی هم ضمیمه شده که دیدنی است القصه:
در این که اقای ارژنگ داودی زندانی سیاسی و انسان مبارز محترمی است شکی نیست اما یک مساله واقعا مرا مقداری گیج کرده که امیدوارم مسئولین سایت و بالاترها به آن توجهی بفرمایند.
سئوال این است:
این چه رژیمی است که سی سال است دارد در زندانهایش بخصوص رجائی شهر پوست میکند و شلاق میزند وپدر در میاورد و صدها گزارش از جنایاتش منتشر شده اما یک زندانی سیاسی مثل اقای داوودی میتواند در بیست و چهار مرداد نامه بنویسد و هتک خامنه ای و رژیمش را پتک کند وبلافاصله نامه اش در رسانه ها منتشر شود و آب از آب تکان نخورد.
 خدا بیامرزد اعلیحضرت فقید را!در زندانهای مرحوم مغفور شاه نورالله مرقده! که در دیکتاتوری انگشت کوچک رهبرکنونی نبود  بجز سلام به عمه و خاله و خبر سلامتی نوشتن چیز دیگری مجاز نبود و بنده بخاطر عدم رعایت نوشتن تاریخ هجری بر شاهنشاهی (که در آن ایام سال 55 اجباری بود) و سرسختی در این رابطه دو سیلی از افسر خوشچهره و با ادب بند یک یعنی سروان فرهمند نوش جان کردم ( و حالا به این نتیجه رسیده ام که حق با او بوده!! و تاریخ شاهشاهی اقلا مال خودمان بوده) شگفتا که در این رژیم از این خبرها نیست و سیستمی که سعیدی سیرجانی را بخاطر انتقاداتش میکشد و مجید شریف را بخاطر هیچ به دیار باقی میفرستد وسعید امامی را با واجبی خلاص میکند و به پسر رفسنجانی اجازه نمیدهد بلافاصله ارتباط با خانواده داشته باشد و یک وبلاگ نویس را بخاطر نوشتن یک مطلب ساده میکشد  وداد اپوزیسیون انقلابی! ازجنایات و تجاوز و قتل وغارت و نیز فشارهای آن روی ساکنان لیبرتی به آسمان هفتم بلکه بیشتر بلند است در این رابطه چنان سعه صدری دارد نشان میدهد که برق سه فاز از نقاط مختلف کشورهای دموکراتیک از شدت حسد میپرد.
حضرات
اگر خبری شده است و اسلام دموکراتیک سرانجام حتی خودش را به سید علی تحمیل کرده! لطفا خبر بدهید تا ما هم بدانیم! ولی اگر چنانکه از تیتر مقاله بر میاید قصد این است که بعد توی سر خانواده ها زده شود . شعار 
فامیل الدنگ ما
تکرار شودحواستان باشد هم جان آقای داوودی را  که در چنگال جلادان اسیر است بخطر نیاندازید و هم رژیم رادموکراتیک نکنید که همین نامه را آخوندها میتوانند ببرند در سازمانهای حقوق بشری نشان بدهند و بگویند بفرمائید  بگفته اپوزیسیون ما ما اینیم !در پایان یکبار دیگر نامه آقای داوودی را بخوانید تا مشخص شود چرا حیرت کرده ام و زمزمه بفرمائید یا مظهر العجائب یا مرتضی علی ...
18 اوت 2015 

۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

در جواب یک رفیق سابق لر. اسماعیل وفا یغمائی

رفیق سابق لری مطلبی نوشته است با عنوان«لینک:افاضات یک پارکابی، درباره گفته خانم رجوی در باره اسلام دمکراتیک» که بنظر میرسد با اشاراتی که کرده منظوراز پارکابی من هستم. 
خدا والده اش را  که بانوی بسیار محترم و دوست داشتنیی بود،چه زنده و چه مرده غریق رحمت کند که بیاد من بوده  ونگران از چند گفته و نوشته من و با اتکا به فرمایشات خانم رجوی تاکید کرده است «اسلام دموکراتیک است» و امثال من قصد نومید کردن و براندن افراد مبارز و مجاهد را داریم و نیز فارغ ازطلب رحمت برای والده، ، من لرها را بسیار دوست دارم ، 
مردمانی روشن و ساده
 هوشیار و شجاع و زیبا
 که  بوی کوه میدهند و ماه نیمه شب
 ومرا بیاد دشتهای باز
 و آفتاب روشن
 و هوای پاکیزه میاندازند و...
بنابراین بپاس حرمت لرها سطری چند مینویسم
میخواهم خطاب به او عرض کنم : 
به جان لر بودنت که صفت خوب توست و انتخابی هم نبوده و حقیقی است و نه حقوقی، و به روان آریو برزن که امروز روز 12 اوت روز جانباختن اوست و [لرهای یاسوج خودرا فرزندان او میدانند]، این چه جنبشی است؟ و چه ایدئولوژیی ست؟ که با این همه طول و عرض  و امکانات مالی و تشکیلاتی و مخارج میلیونی و اینهمه وکیل و وزیر و پارلمانتر و سمفونی بتهوون و غرش توپها وماشینهای چند متری نگران عرایض یک پارکابی است؟ 
بجان تمام لرهای شریف قسم ،جنبش اگر جنبش باشد و استقصش سالم، و زهوار رهبرانش در نرفته باشد  یعنی واداده و بریده نباشند،و برنیروی مردم واصول دموکراتیک و انقلابی پایدار باشند:
 اولا :نگران نخواهد بود.
 ثانیا: مثل بچه آدم  و با زبان و با بیان آدمیزاد  به مخالف و منتقد و حتی دشمن نشان میدهد اسلام دموکراتیک است و این همه نیش و دشنام نثار آدم و عالم نمیکند ومثل آخوندهای مرتجع و تبهکار   حکم و فتوا صادر نمی کند.
اما در باره دموکراتیک نبودن اسلام 
از اعتقادات ساده مردم در زندگی شخصی و عاطفیشان بگذریم ، اما،بعنوان یک دستگاه سیاسی و عقیدتی حکومتی، در انواعش و اقسامش از زمان محمد رسول الله گرفته تا همین الان ، این اعتقاد از تجربه ذهنی و عینی من عبور کرده  است که اسلام دموکراتیک نیست، مطلقا دموکراتیک نیست برادر لر! .
خدا الله و محمد و چهارده معصوم هم بیایند به دستهای بریده ابوالفضل قسم میخورم اسلام دموکراتیک نیست واززین العابدین بیمارتقاضا میکنم به آنها بفهماند که اسلام دموکراتیک نیست و دست از سر کچل ما بردارند که پدرمان در آمد ودیگر تجربه ای نمانده که بکنیم.  
این خود الله است و کارکردهایش ! که کوچکترین اش این است که دائم یا تهدید میکند یا میخواهد ما را ببخشاید!این کتاب مقدس است با آیات مستدل و محکمش!این تاریخ اسلام است از آغاز تا خمینی و رجوی. و این دوزخی است که جرئت اندیشیدن به قساوت خدائی بیرحم و انسانسوز را از ما سلب کرده و این بهشتی است که مفهوم جاودانگی راتا حد وصال حور و نوشیدن و خوردن پائین آورده است و این هم کارنامه عقیدتی و سیاسی این دین. که در قله اش مفهوم بالا بلند خدا را که اینگونه من باورش دارم
بودن هستی نشان بود اوست

هرچه باشد هر زمان مسجود اوست

کهکشانها زعشق او گردش کنان

آسمان در آسمان در آسمان 

هرطرف صد قبله از رویش پدید

در ستاره یا که برگ شنبلید

در نگاه مهر ورز گربگان

درطنین بانگ زیبای سگان

مسجد او ملک بی مرز خرد

در ورای داستان خوب و بد

عشق مهر است و محبت جانماز

تپ تپ هر دل نماز اهل راز
منظومه گربه نامه
 تا این حد به سقوط کشانده است
خصم آزادی و شادی شعور
یار ظلمت دشمن یک ذره نور
دشمن آزادگی و زندگی
دوستداربردگان و بندگی
چیست پیغامش بجزفریاد بیم
زین خدا بایست خوردن حب جیم
دائما انگشت تهدیدش بلند
مستمرا در پی دستور و پند
دوزخ او صبح تا شب شعله ور
اندرو سوزند با هم خشک و تر
پایه های اقتدارش دوزخ است
گردن او با چنین دوزخ شخ است
چون پرستید این خدائی را که او
دوزخش زآغاز اندر های و هو؟
این خدای بد پک و بد پوز را؟
این خدای رذل آدمسوز را؟
شیخنائی هست او در آسمان
طول ریشش لیک قدرکهکشان

منظومه گربه نامه

شما هم اگر خود را دموکرات میدانی لطفا اجازه بفرما که من این اعتقاد را داشته باشم و  به خدائی آبرومند پناه ببرم و بجای سیخ و میخ، با دلیل و برهان و شواهد تاریخی و اجتماعی نشان بده من اشتباه میکنم.به خدای تو سوگند که دوباره مسلمان خواهم شد.
 امادر این رابطه:
*در رابطه با ایران تاریخ ایران پیش روست و من خاضعانه میگویم تاریخ ایران و اسلام را من خوب میشناسم و سالهاست ازنگاه خاله و عمه ساده و بیریای خود  و شما دور شده وکوشش کرده ام بدانم چه خبر است.
*در رابطه با حکومت و انقلاب، تجربه عملی حکومت خمینی و خامنه ای را داریم و فکر میکنم در این رابطه جای فقه همه ما از مردم عادی گرفته تا من و شما و خود آقای رجوی از حکومت اسلامی مجاهد اعظم درد میکند و سیلاب خون و هزاران هزار اعدام و تیرباران و نکبتی که اکثریت مردم را اسیر خود کرده قصه گوی جمهوری اسلامی ملاست.
*در رابطه با منطقه خاور میانه و انواع اسلامها حزب الله، طالبان، داعش، شیخ ابوعرعور،اسلام عربستانی و گردن زدنها وفروش زنها و کشتار مردان و کودکان را و انواع اقسام دیگر را داریم که برای آدم فهیمی مثل شما قابل درک است.
* در رابطه بامجاهدین اگر شما در درون دستگاه بودید و ازجلسات حل مساله جنسیت و فردیت و کوره و حوض و ذوب و... گذشته بودید مطمئنا «پر» شما ریخته وفقط «ویز» شما باقی مانده بود و خدا را شکر که نبودید و سرحال و سالم ماندید تا خدمت پارکابیهائی امثال بنده برسید و انقلاب را یار باشید.
لرجان! شما که در درون هستی و احتمالا ممکن است  حرفت هنوز برد داشته باشد از قول فقیر و امثال من  به عالیجنابان رهبران بگو :
تاریخ زنده است. تاریخ علیرغم همه بدبختیها حرکت میکند. نو میشود.شکل و محتوا عوض میکند وگرنه ما هنوز بالای درختها بادمبمان آویزان و مشغول خوردن موز وستایش خدا ی شامپانزه هابودیم.
در رابطه با تاریخ ایران خیالتان راحت باشد و شک نکنید که علیرغم مسلمان بودن مردم، تاریخ دارد وارد افق دیگری میشود و متاسفانه شما نمیفهمید و به لحاف پر شپش اجدادی دلخوش داشته اید، تا جائیکه به اعصاب تاریخی ایران و ملت ایران بر میگردد این ادعاهای غیر واقعی اسلام دموکراتیک دارد خودش را به عینه نشان میدهد حالا شما دنبال این جنازه   به دلیل نداشتن و ناتوان بودن از ادراکی تازه،باز هم سینه بزنید و در پایه به همان دستاوردهای ملایان و بقال محله آویزان بمانید. تاکید میکنم با توجه به کارکردهای چند جانبه مقوله دین و مذهب ،اسلام بعنوان یک باور شخصی درست یا نادرست باز هم میماند اما اگر کسی فکر میکند در این برهه از تاریخ کسی پای دیگ آش اسلام دموکراتیک  بعنوان ایدئولوژیی که حکومتی را رقم زندمنتظر آش است دارد اشتباه میکند.
همچنین معروض دارید :
مقداری خطر را حس کنند و اگر چیزی باقی مانده باشد بفکر میراثی باشند که بر اثر خطاهای رهبران، و بر سفره خون دهها هزار شهید و رنج دهها هزار اسیر به باد خود خواهی سپرده شد و میشود. 
باور کن که در این تند باد بیرحم نه تنها حاصل عمر هزاران چون من و امثال من برباد میرود بلکه حتی اگر خوب فکر کنی حاصل تلاشهای صادقانه امثال خود تو نیز در گذشته،تمام سالهای جوانی ات بر باد میرود و آیا این غمگینت نمی کند و نوشداروی یک زندگی« اپیکوری - خیامی» در حوالی هفتاد سالگی میتواند درمان درد برباد رفتن تلاشهای خود تو وامثال تو باشد؟. باور نمی کنی ولی من برای خود تو نیز اندوهگینم و آنچه امثال این پارکابی میکنند، نه بارز کردن آزردگیها و یا بقول شما نفرت شخصی و جیره و مواجب،بلکه در کشاکش درد و رنج و خشمی است که نظاره گر برباد دادن یک جنبش و رنج و خون دهها هزار شهید جانباخته به دست کسانی است که در دوستانه ترین حالت باید آنان را بیمار خواند و در فکر معالجه شان بود و نه چیز دیگر.
در پایان
من مطمئنم اسلام برای شما حتما دموکراتیک بوده و هست! ولی اگر از عاطفه اقبال بپرسی که توسط برادر پیرمردش لقب ماماچه و... میگیرد، و از بنده که در جلسات درونی توسط همسرم ملعون خطاب میشوم تا به او عفریته بگویم، و مازیار ایزد پناه که توسط برادرش بریده نام میگیرد، و روح آیه الله عالمی در کنار احمد شاملو، که ان یکی از خانه اخراج ودیگری بدتر از پاسدار لقب میابد، ومرضیه بزرگ و آن جانوری که او را مورد توهین قرار داد و کریم قصیم و رضا روحانی که ناجوانمردانه کارد تیز کن جلادان اطلاعات معرفی میشوند ومصداقی که بسیج مقاومت !شیطان سازی او بی پایان بنظر میرسد و دهها و صدها مورد دیگر مطمئنا خواهی شنید این اسلام طی سالهای شصت و چهار تا حالا و طی سی سال در هزاران فاکت و نمونه  وبخصوص تاکید میکنم بخصوص کارکردهای رهبر خاص الخاص نشان داده مطلقا دموکراتیک نیست و اگر غباری از دموکراتیک بودن هم بر خود داشته توسط حضرتش و فرهنگ نفرت انگیز و متعفن او در کوبیدن هرکه حرفی جز کلام او بر زبان آورد، و سیلاب تهمت و دشنام  را  درست مثل آخوندهانثار هر مخالفی کردن شسته شده است.
اگر میتوانی از قول فقیر پیام برسان که:
زمان بسرعت برق چنانکه گذشت میگذرد . چندی دیگر ده یا پانزده سال دیگر دوران زرق و برقها و مارشها و ماشینها به پایان میرسد و استخوانهای من و شما را که در درون خاک آرمیده به پشیزی هم نمیخرند.راز است و خاک و بس، اما داوری تاریخ بر کارکردها بدون تردید انجام خواهد شد.پیش از آنکه داوری تاریخ و مردم ایران شما را در کنار آخوندها بنشاند  و دوران جلال و جبروت پوشالی بپایان برسدبجای پریدن به پارکابی های بی ارزش و تلف کردن وقت، فکری بحال خود بکنید.این را باور کن از موضع خیر خواهی میگویم چون هیچ نفعی در آن ندارم الا اینکه هنوز هم نمیخواهم بنفع آخوندهای پلید[ در جهانی که جهانداران فقط ظرف چند ماه از نواختن صدام و قذافی به زدودنشان همت گماشته اند، در جهان آلوده، بقول شاملوی بزرگ ، در روسپیخانه داد و ستد]، جهانی که صاحبان سرمایه های عظیم افسار همه چیز را در دست دارند، فاجعه تمام و کمال درربایدتان باور کن اگر آن زمان زنده باشم غمگین میشوم و گاه حس میکنم گوشهایتان کر است و صفیر شوم حوادث و فجایعی  را  که تجار جهانی  ممکن است برای شما رقم بزنند نمیشنوید.بس فرو رفته اید! بس! اما من با اتکا به اندیشه گوته درفاوست اعتقاد دارم حتی میتوان در آخرین لحظه شیطان را منکوب اراده زیبای انسانی- خدائی خود نمود و روح خود را باز خرید و برای این باید نخست آینه را پیش رو نهاد. 
موفق باشی رفیق سابق لر و ایزد پاک یارت باد.
چنانکه نوشته ای و چون چیزی را تغییر نمی دهد
 (پارکابی)اسماعیل وفا یغمائی 
12 اوت دو هزار و پانزده میلادی
------------------------------  
مثنوی گربه نامه . اسماعیل وفا یغمائی.

۱۳۹۴ تیر ۲۵, پنجشنبه

پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد

و بعد از تبریک باید خدمت عموم روزه داران و روزه خواران عرض کنم که در مملکت ما به یمن فقر تقریبا در میان شصت هفتاد در صد مردم احتیاجی به روزه نیست و اکثرا روزه مجبوری در جریانست و چیزی گیر کسی نمی اید تا بخورند، بقول شاعر
در خانه ما زخوردنی چیزی نیست
ای روزه میا ور نه ترا خواهم خورد
بنابر این از آنجا که تاثیرات حدیث واقعی و دست ساز تقریبا یکسان است و هر دوتایشان گاه بی خاصیت و گاه مزاحم و در پاره ای از اوقات حتی بعضی از احادیث جعلی حتی انسانی تر و قابل تحمل تر است ! می شود حدیثی بر وزن حدیث مبارکه« کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و کل شهر محرم» از قول زنده یاد ابوهریره که شیعیان می گویند کلی حدیث جعلی درست کرده، حدیثی انشاد نمود که «مع الیقین فی الایران کل یوم رمضان و کل شهر رمضان و کل عام رمضان فبای آلاء ربکما تکذبان یا ایها المومنین و المومنات والمومنان» . 
این وضع ملت است ولی الحمدلله رب العالمین  آخوندها وعلمای اسلام و نیز نمایندگان اسلام دموکراتیک به یمن الطاف الهی و حکومتی تماما چاق و چله وشکمپا و سر حالند و و تمام هیکلشان تبدیل به شکم مبارکشان شده و ملالی ندارند جز جریان اتمی که موقتا حل شد وکمپ لیبرتی که انشالله حفاظتشان کنند و مسلحشان کنند تاجلسات خارجه و سخنرانیها ادامه پیدا کند و فرجی حاصل شود.
 در هر حال اوضاع این چنین است تا روزگار گاماس گاماسبه همت ملت و نمایندگان واقعی و نه قلابی برود به طرف  یک عید واقعی با همت مردم و لطف پروردگار زندگی و خرد و نه این خدای بد اخلاق عبوسی که خودش هم روی دست خودش مانده!! و باید هر روز به لطف تنقیه های اسلام دموکراتیک یبوست تاریخی اش را حل و فصل کرد.
در آن عید  به لطف علی اکبر حسین انشالله تعالی روزه خوار و روزه دار کنار هم برادر وار و خواهر وار و رفیقانه، آن یکی استکان چائی اش را به لیوان شراب این یکی بکوبد و این یکی بگوید تقبل الله و آن یکی بگوید: بریز تو خندق بلا و دوباره این یکی خیار شورش را به دهان آن یکی بگذارد و بگوید گواری وجود و آن یکی لقمه ای نان و پنیر در دهان این یکی بگذارد و بگوید! بخور تا گوشت تنت بشه عزیز! وآن یکی این یکی را برای زیارت دعوت کند و این یکی آن یکی را به یک فیلم دبش! البته قبل از آن هم در طول ماه رمضان در یک مملکتی که جمهوری واقعی آمده و دین و مذهب از ادعاهای حکومتی دست برداشته است و همه در پناه قوانین زمینی در سایه خدا! زندگی می کنند روزه دار روزه اش را بگیرد و روزه خوار روزه اش را بخورد !.
این را می گویم که بگویم که :
فقیر علیرغم اینکه دیگر باعث زحمت هیچ پیغمبر و امام و دین و مذهبی نیستم یعنی انها را از دست خودم آزاد کرده ام تا به دیگران برسند! و تنها هنوز با خدای تمام هستی که هم در بیرون با من است و هم در درون ، بقول دکارت یا کانت ر بیرون با جهان شگفتش و در درون با نوای وجدان ، رفاقتی دارم و خود از جانب او به پیامبری و امامت فقط و فقط شخص خودم بعنوان یکی از شش میلیارد پیامبر غیر اولوالعزم و فسقلی از زمره رسولان فساقله و آل فسقل (ص) منسوب شده ام، اعتقادم این است که:
مردم عادی و خلق الله ی الله پرست نه تنها الله بلکه اگر بعنوان مقوله ای شخصی و وجدانی ، چوب و سنگ را هم می پرستند چون نیتشان خیر است راه به مقصد برده اند و در پناه خدای تمام هستی اند باید به عواطف و مقدساتشان احترام گذاشت،فقیر هم اگر روزی پایم به ایران برسد بر سر مزار خیلی ها حتما فاتحه معمول را خواهم خواند و برای تماشای رازی که در کاشیکاریهای مساجد دوران کودکی ام در یزد موج می زد خواهم رفت اما جدای از این و در یک مبارزه فرهنگی باید به مقدسات نامقدس تمام آن پدر سوخته های دجال وحقه بازی که می خواهند از اسلام یا هر چیز دیگر ابزار و اسباب قدرت را فراهم کنند و همین مردم مظلوم زحمتکش بیگناه مقدس را زیر اخیه دین یا ایدئولوژی مذهبی، یا هر زهر مار دیگری بکشند، باید تاخت! باید افشایشان کرد! باید سستی و پوچی اعتقادات خرافی و صد من یک غازی را که از صدر تا ذیلش از استفراغات خشکیده فکری دوباره گواریده شده مشتی ملای پدر سوخته شیاد است و رنگ تجدد و تمدن به آن زده اند به مردم نشان داد! باید بدون دشمنی با اعتقادات مردم تا جائی که به نبرد در عرصه فرهنگ سیاسی برمیگردد با کمک تاریخ و دانش  و واقعیت نشان داد اسلام دموکراتیک سیاسی ادعائی بی محتوا بیش نیست که بخصوص ظرف سی سال گذشته توسط داعیه داران درمانده و ریاکارش  بر روی هزاران تن از شریفترین فرزندان ملت ایران تجربه شده است. باید به انها صریحا گفت اتفاقا سمبل راستین غیر دموکراتیک بودن اسلام سیاسی خود شمائید که با دجالگری آخوند وار مفهوم دموکراسی و ازادی را در برخوردهای خود سالهاست زیر پا له کرده اید و شرم نمی کنید.باید  در حیطه نبرد قدرتمند روشنگرانه و در حیطه روشنگری تعارفات ارتجاعی و انقلابی را کنار گذاشت! باید پدرشان را در آورد تا دیگر از این شامورتی بازیها و رمالگریهائی که قرنهاست خون ایران را به ویروس آلوده است و امکان آن را فراهم آورده تا زعمای مربوطه با عرض معذرت به بهانه و محمل خدا و رسول و امام و قران و حدیث و سنت، هر گهی را که می خواهند بخورند دست بردارند و بگذارند مردم با دین مذهبشان از مسلمان و نامسلمان و کلیمی و زرتشتی و بهائی و بابی و اهل حق و شیطان پرست و غیره هر چه می خواهند بکنند و هر طور می خواهند عبادت کنند یا نکنند اما در پناه قوانین مدنیی باشند که خودشان تصویب کرده اند و نمایندگان رسمی و قانونی شان مدافعان آنند. براستی هزار و چهار صد و اندی و مخصوصا این سی سال اخیرش در ایران کافی است و جمع کنید بساطهای رنگین و آلوده قدرت و دجالیتها را.
القصه فقیر سرا پا تقصیر فانی مذنب بعنوان شاعری روزه خوار از زمره شاعران در غربت این میهن عزیز که یک میلیون و ششصد و چهل و هشتهزار و چند کیلومتر تمامیت ارضی پولادبافته اش کتاب گسترده و آسمانی ماست و منهای قوم پلید اجنبی ملاهای حکومتی و نوکرانشان ،اقوام حقیقی مختلفش از کرد و لر و ترک و بلوچ و ترکمان و گیلک و طبری و عرب و عجم و غیره و آخر از همه( بقول بعضیها) فارس ها ی بیچاره مظلوم شوونیست اش!!!، سوره های خلل ناپذیر این کتاب مقدس( البته ملاها و نوکرانشان از آیات شیطانی جعلی اند که زور تپان شده اند) و درختان و جمادات و حیوانات و و کوه و سنگش واژه های این کتاب مقدسند در پایان ماه رمضان روی ماه تمام روزه داران و روزه خواران را می بوسم و امیدوارم هر یک در پناه پروردگاری که پروردگار جان و خرد و حیات است و نه آن بت جعلی حرام زاده ی شلاق و شکنجه وتجاوز و دست و پا بریدن و سنگسار و قید و بند و دوزخ و تهدید و اجبار، روز و روزگارشان خوش باشد. اگر هم سر حال بودید و خواستید عیشتان کامل باشد دو غزل از زمره رمضانیات فقیر را هم که یکی در ایم نوجوانی و یکی بیست سی سال بعد سروده شده بخوانید تا خداوند اجرتان را زیاد فرموده و از گناهانتان با شفاعت خود فقیر دوبله در گذرد.
اسماعیل وفا یغمائی
 این نوشته نخست دربیستم ماه سپتامبر سال 2009 میلادی نوشته شده و با مقداری تغییر باز نشر میشود


چشم زیبای تو دیدم روزه چشمم شکست
غزلی از گذشته ها
چون شبی سنگین به روی سینه ام آوار بود
خرمن زلف تو و دستان من در کار بود
چون شکمپایان زاهد بر سر خوان سحر
از اذان هر موذن گوش من بیزار بود
خوانی از جان و تنت افکنده بودی بهر من
کاند ر آن از باغ جنت میوه ها بسیار بود
لیک من را بهر حفظ الصحه زین خوان کرم
کار با ظرفی ز نوش و نار دست افشار بود
چون موذن نغمه الله و اکبر در کشید
گفتمت زین پیشتر من را به این اقرار بود
در کویری اینچنین باچون توپردیسی زگل
کبریای حضرت حق را که در انکار بود؟
صبح شد از هم جدا گشتیم اما هر زمان
چشم من اندر پی ات در کوچه و بازار بود
چشم من در هر فرو پیچیده در چادر همی
درپی دیدار آن چشمان پر اسرار بود
عاقبت اندر خم ساباط خلوت وقت ظهر
زیرآن درگاه :آنجا کاولین دیدار بود
چشم زیبای تو دیدم روزه چشمم شکست
کاش از لعلت وفا را امشبی افطار بود
14 آبان ماه سال1349 شمسی. خور

غزل رمضان
با الهام ازشاطر عباس صبوحی
ميهن من چو سراسر همه ى روز شب است
نيمروز ار كه خورد روزه كسى، كى عجب است
نيست چيزى به سرا تا كه خورم، روزه ميا!*
كه ترا گربخورم ، نزد خدا مستحب است!
روزه داريم نه از نان كه ز «آزادى» و «عشق» ــ
دور مانديم و زاين، گرسِنه جان در تعب است
پاره شد رشته ى تسبيح شريعت اى شيخ!
كه سر رشته به دستان فقيهى جلب است
گشت پامال تجاوز همه ى هستى خلق
همچنان حضرت آخوند زشهوت عزب است
نيست عيبى كه مر اين خلق خدائى دارد
يادلى در شبى از شوق به شور و شغب است
نيست عيبى كه در ايران شده اين دين، فابريك!
يا كه اين، تحفه ى تاريخى قومى عرب است
مشكل ازفوج فقيهان سراپا شكمى است
كه يكى از «جبل آمل» دگرى از «حلب» است
گله اى تشنه، كه مى نوشد و مى بلعد و باز
همچنان دست و دهانش طلب اندر طلب است
ساقيا شادى آينده بده باده ى سرخ
گر چه صد قافله ى خون جگر در عقب است
كه رسد باز« وفا» را رمضانى كه در آن
رطب تازه ى افطارش از آن لعل لب است
12 اكتبر 2005

۱۳۹۴ تیر ۲۳, سه‌شنبه

عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته. اسماعیل وفا یغمائی

چندی قبل انسان محترمی بنام ب . فراهانی مقاله مبسوطی بنام از افول به سقوط نوشت که در این لینک هم مقاله و هم جواب مرا میتوانید ببینید. 
فراهانی در یکشنبه 21 تیر ماه قسمت دوم نوشته خود را  در چند سایت از جمله ایران افشاگر وایران ازادمنتشر نموده که میتوانید در این لینک مطالعه کنید

 اهل حوصله این مقاله را بخوانند و استفاده کنند. اما عجالتا چند نکته:
یکم: 
فراهانی نوشته این مقاله را از رزمگاه لیبرتی نوشته! اگر من از دل شیر مقام معظم خبر نداشتم و اینکه او اهل خطر کردن نیست و همیشه جایش باید امن و امان باشد با توجه به فرهنگ نوشته می پنداشتم این مقاله بقلم شخص ولی فقیه نوشته شده است چون فرهنگ فرهنگ خاص الخاص و بیمار و بی منطق و سراسر دروغ و تهمت اوست. ولی با توجه به دل شیر حضرتش و اینکه او اهل ماندن در لیبرتی نیست می توانم بگویم این نوشته  به قلم یکی از شاگردان صدیق مکتب اوست.شماری از لغات بکار برده شده عبارتند از:
مختصات بنده در این مقاله:
من از مجموع مختصاتی که نثار من شده فقط چهل عددش را برگزیده ام که میتوانید ببینید.
1
-آستان‌بوسي‌هاي بي‌پايان او در بارگاه ملايان افشاء شده است2-رذالت.گندگاوِ چالة دهانش2-لعين3- خائن 4-هرزه5-كثافت‌نامة اين پاسدار سياسي آخوندها6-نادم هرزه‌سرا7-ژست احمقانه8-كريه‌المنظر نامبارك6-بيد لرزان7-اعلام بريدگي8-رخت جبونی9-رحل زبونی10-زردی فرار11-نادم از جنگ رميدة 12-مذموم13-حضرت نادم العظما ذاتت لَجناتُ14-فقيه سفيه لعنت الله عليه15-گنداب ايشان در سايت زرد16-نادم منفور با حيله‌گري. 17-«فقيه» سفيه پر مدعاي ادبيات جهان18- مقالة لجن آلود.هرزه‌سرا كه از «دانشگاه فقاهت» فقط دجال گري و وقاحت آموخته با فريبكاري توأم با جهالت18-دجالك آخوند نشان19- پهلوان پنبة سفيه20-هم‌آخور خودش21-در برهوت خيانت و لئامت«چون عنتر خنبك زنان و چون منتر جفتك زنان».22-مدل ماليخوليايي23-نادم منفور24-خود را چون خوك به زير پاي سگ‌هاي‌هار خليفة ارتجاع مي‌اندازد تا از كثافت‌هاي آن‌ها ارتزاق كند25- با جانوري كه به‌واسطة خيانتش از درونش سر برآورده26-رذالت‌هاي خود در بهيميّت27-خائن ملعون28-هرزه‌سراي دهن‌دريده‌اي كه سپتيك دهانش را به روي هركس كه به‌جاي «شما» به او «تو»29-دنی30-غیظ و کین حیوانی31-شیطان32-هرزه سرا.33-پاسدار سیاسی34-درون پليد و فاسد و غرقه در شهوات حيواني35-لجن جنسی36-بریده هرزه37-لمپن38-در نهان‌خانه و خلوت‌گاه خود به چه «شهوات خشني» كه رو نمي‌آورد39-خون‌خوار مجاهدين خائن فاسد.40-كثافتنامة اين هرزه‌سرا.خائن کاسه‌ليس گشتاپوي آخوندها.
من وقتی مجموع مختصات و کلمات بکار رفته  بخصوص کلمات لعین و ملعون ، شیطان،را میبینم  اگر از این گمان بگذرم که اینها فقط در فرهنگ یک آخوند دریده پفیوز می تواند خود را بنمایاند و نویسنده جز یک روضه خوان عصبانی بیش نیست که با منبری کردن دیگران  سعی میکند موفق بشود باز هم به این یقین نزدیک میشوم که نویسنده مقاله کسی جزشخص ولی فقیه نیست بخصوص که اگر خوب دقت کنید خواهید دید اکثر مختصات نسبت داده شده به من به نحو غریبی با خود این وجود بزرگوار تطابق دارد و میتوان روی تک تک انها تامل کرد و توضیح داد. کافیست فقط جای ملایان مرتجع و خونریز حاکم بر ایران را با دیکتاتورهای منطقه عوض کنید بقیه مختصات کاملا  و صد در صد، از فرار گرفته تا نامردی و فحاشی تا غرقه در شهوات ملکوتی  تا خونخوار مجاهدین و غیره  بر ذات مبارک ایشان منطبق است.
دوم: 
من از بخش اول مقاله و مقوله خائنان و نازی ها چیزی نفهمیدم احتمالا شعور نویسنده در این مورد به اندازه ادراکش از رمان داستا یوسکی است. در هر حال اگر کسی از بخش اول مقاله چیزی فهمید مرا خبر کند. 
سوم:
در مورد بخش دوم و مجموع چیزهائی که نوشته شده اولا من به حاکمیت دروغ و بهتان در این دم و دستگاه بیشتر پی بردم. از صد در صد هم گذشته!! از شست پا تا فرق سر دروغ است که میتازد و می تاخته است .ثانیا با توجه به فشار عظیمی که آقای فراهانی در هنگام نوشتن قسمت دوم ودر آینده قسمتهای بعدی متحمل میشود و با توجه به اینکه نوشتن چنین مقالاتی بیشتر فشار را متوجه اسافل اعضا میکند ونه مغز و اندیشه، می خواهم تذکر بدهم متوجه باشند که در هنگام تغوط چنین آثار بیاد ماندنی و تاریخسازی به سه بیماری ازار دهنده «بواسیر تکمه ای»، «شقاق مقعد» و «فتق دچار» نشوند.
چهارم:
با خواندن این مقاله بخوبی متوجه شدم که وقتی دست و بال بسته است و تفنگی و فشنگی در کار نیست می توان و باید با فحش و دشنام و ... کار را جلو برد و انشالله به پیروزی رسید و این مساله را باید در آفرینش و خلق جدید بررسی کرد.توجه خوانندگان علاقمند را به یکبار بازخوانی قسمت دوم مقاله  از زاویه خاص فرهنگی جلب میکنم.
پنجم:
جواب احتمالی خود را به پایان مقالات آقای فراهانی وامیگذارم ولی در اینجا میخواهم به یک شبهه حتما پاسخ بدهم:
بزعم سرکار،من هرگز از زیر موشکباران فرار نکرده ام!فراری کس دیگری است که دائم الفرار است  ولی پنهان نمیکنم که اگر به ماهیت چنین تفکر و تشکیلاتی اگاه بودم  حتما و حتما سالها قبل شاید از همان آغاز فرار را بر قرار ترجیح میدادم . ولی دریغا که ندانستم و تجربه بسیار باید به دست می آمد تا بدانم  و بقول سرکار فرار کنم! این اقرار روشن بنده را در مقالات بعدی مورد استفاده قرار دهید.
ششم:
لطفا دوستان دلسوز از تذکر مداوم و ازار دهنده اینکه چرا این مقالات در دریچه باز نشر میشود دست بکشند. این نظر من است که این مقالات علیرغم بی ارزشی باید باز نشر شود تا واقعیت بیشتر و بیشتر در معرض دید و داوری قرار گیرد.
و نکته آخر:
اگر در روزهای آینده خبر رسید که من توسط شخص ناشناسی خورده شده ام و به لقا الله پیوسته ام به احتمال زیاد و با توجه به مقاله خورنده بنده ایشان هستندپس
از من خورده شده یاد کنید
با یکی فاتحه ام شاد کنید!
اسماعیل وفا یغمائی
پانزده ژوئیه 2015 میلادی