دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند

۱۳۹۵ مهر ۱۲, دوشنبه

یادی از پشوتن مارکار نیکمرد زرتشتی ایرانی مردی به قامت و زیبائی آئین زرتشت تدوین و تنظیم اسماعیل وفا یغمائی


یادی از پشوتن مارکار نیکمرد زرتشتی ایرانی
مردی به قامت و زیبائی آئین نخستین وناب زرتشت
گرد آوری، تدوین و تنظیم اسماعیل وفا یغمائی

در زمان ناصرالدین شاه قاجار دراطراف برازجان و به سوی جنوب، زرتشتیان بیشماری در روستاهای محصور که همهزرتشتی میبودند زندگی میکردند.در حدود 130سال پیش در یکی از این روستاها که اینک به قتلگاه معروف است و نامش حالامال سیدآل میباشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمینگناوه واقع است.همه زرتشتی بوده اند.روستاهای مذکور را که اکنون تقریباخالی است و مردم آن آواره شده اند - See more at: http://www.dinebehi.com/pe/index.php/781-2014-09-04-13-49-07#sthash.gnNpSeIb.dpuf
در زمان ناصرالدین شاه قاجار دراطراف برازجان و به سوی جنوب، زرتشتیان بیشماری در روستاهای محصور که همهزرتشتی میبودند زندگی میکردند.در حدود 130سال پیش در یکی از این روستاها که اینک به قتلگاه معروف است و نامش حالامال سیدآل میباشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمینگناوه واقع است.همه زرتشتی بوده اند.روستاهای مذکور را که اکنون تقریباخالی است و مردم آن آواره شده اند - See more at: http://www.dinebehi.com/pe/index.php/781-2014-09-04-13-49-07#sthash.gnNpSeIb.dpuf
شاگرد مدرسه مارکار یزد
هجده مهر ماه سالگرد سفر بزرگمرد زرتشتی پشوتن مارکار بنیاد گذار مجموعه عظیمی از مدارس وامکانات فرهنگی در یزد و دیگر شهرهای ایران است، من نیز سالهای آخر دبستان را مهمان مدرسه مارکار در یزد بودم. خانه- باغ ما درست پشت مدرسه بسیار وسیع مارکار قرار داشت.دریچه های بالاخانه درپشت بام رو به کشتزاری باز میشد که تا مدرسه و خوابگاهها ادامه داشت در زمین وسیع صد هزار متری مارکار، کشاورزی بنام «عباس ماری» همه چیز میکاشت و همسایگان را از فراورده های خود بی بهره نمیگذاشت.بعد از مدرسه  در خیابان کرمان و در حد فاصل یزد و صفائیه که در کنار آن دخمه های کهن زرتشتیان قرار داشت فلکه ای وجود داشت که به فلکه مارکار معروف بود و در میان آن برج ساعت عظیمی بنام ساعت مارکار،شبها  و روزهاهر یکساعت یکبار زنگ ساعت مارکار زمان را اعلام میکرد ونوجوانی من و همسن و سالهای من با طنین ضربه های نیرومند ساعت  و نیز معلمان شریف و سختگیر زرتشتی و مسلمان مدرسه  آقایان گشتاسبی ، لهراسبی، بابزاده ، اوهب، و...همراه بود.  
 سالها از آن زمان گذشته است. پشوتن نیکنام به جهان زرتشت سفر کرد. ساعت همچنان مینوازد و مدرسه ها باقیست و برج چندین بار با همت و اعتراض مردم از تخریب آخوندهای پلید جان به در برده است.برج مارکار نام و یاد مارکار و لاجرم زرتشت را زنده میدارد و آخوند این همه را بر نمی تابد. 
تحصیل در مدرسه مارکار و زیستن در شهری که مرکز زرتشتیان ایران و نیز نمایشگاه زندگی مشترک مسلمانان، کلیمیان، زرتشتیان،و بهائیان بود از همان ایام جوانی به من کمک کرد بدانم اگر حکومت مذهبی نباشد مردم میتوانند در کنار هم زندگی کنند و زندگی میکردند.بجاست کمی مارکار رابشناسیمو بجاست که بعنوان شاگرد مدرسه مارکار از این بزرگمرد شریف یادی بکنم.

***

اندکی در باره زرتشتیان پس از هجوم مسلمانان


زرتشتیان صاحبان قدیمی و ساکنان دو سه هزار ساله ایران قبل از هجوم اسلام بودند وعشق ایران در دلهای نسل اندر نسل انها پایدار بود و هست اما آنها در بسیاری موارد بیشترین رنج و فشار را در طول تاریخ  پس از سقوط دولت ساسانی متحمل شده اند.
اعراب پس از فتح ایران، در آغاز زرتشتیان را در پذیرش دین اسلام، پرداخت جزیه،   و انجام مراسم دینی خود آزاد گذاشتند ولی بعدها از روی تعصب نژادی و نفرتی که از غیر عرب داشتند، به اذیت و آزار زرتشتیان پرداختند، حُجاج بن یوسف (حاکم عراق) فرمانروای ایرانی را برکنار کرد، گویش با زبان پارسی را ممنوع، زرتشتیان را تار و مار و آتشکده ها را ویران کردیزید بن مهلب و قتیبة بن مُسلم، حکم رانان خراسان با تصرف شهر های مرو، خیوه، بخارا و سمرقند زرتشتیان زیادی را کشتار کردند . در زمان عباسیان آزادی بیشتری به دست آمد، حتا زبان فارسی زبان درباری شد و جمعی از آنان در دستگاه خلافت وارد شدند. مسعودی نام 12 نفر از بزرگان زرتشتی را که در دربار منصور کار می کردند در کتاب خود آورده است؛ در این زمان برخی از کتاب هاشان به عربی ترجمه شد و از خراب شدن بقیه آتشکده ها نیز جلوگیری شد،. ولی بعدها بر اثر حمله های بعدی به این سرزمین به تدریج آتشکده های موجود ویران شد و بیشتر آن ها به مسجد تبدیل شد. در چنین شرایطی گروهی از زرتشتیان مسلمان شدند و جمعی نیز به هندوستان کوچ کردند و در پناه فرمانروایان هند زندگی آسوده و سازنده ای را آغاز کردند، آنان با آداب و رسوم هندوها آشنا شده و نوشته های دینی و سرگذشت زندگی خود را گرد آوری کردند. دسته هایی از زرتشتیان نیز که در ایران باقی ماندند، در نقاط امن و کوهستانی ایران ساکن شده و برخی در مازندران حکومت جداگانه ای را تشکیل دادند زیرا این سامان با کوه های سربلند، جنگل و طبیعت دست نیافتنی مکانی آسوده برای زرتشتیان و سدی در برابر دشمنان به حساب می آمد، به ویژه اسپهبدِ تبرستان با کیاست و هوشمندی خود توانست مدتی با اعراب کنار آید و با پرداختِ جزیهً سالیانه پانصد هزار دِرهَم از ورود سپاه تازیان به مازندران جلوگیری کند .

درطول تاریخ ایران ودر تمام این کشمکش ها، یورش ها وکشتارهای ایرانیان، زرتشتیانی نیز که   در ایران ساکن بودند ازبیداد دشمنان آسیبها دیدند .  زرتشتیان درگذر تاریخ پس از ساسانیان گاهی آزادی نسبی یافته ولی بیشتر تحت فشارو شکنجه واقع می شدند به ویژه در زمان حکومت صفویان و قاجاربیشترین ستم ها درحق آنان روا شد 


 اندکی در باره کشتارها و آزارهای زرتشتیان


بیشترین فشار و آزار پس از کشتارهای اولیه پس از اشغال ایران توسط مسلمانان در دوره صفویان و حاکمیت اسلام سیاسی و همنوائی آخوند و شاه بر زرتشتیان اعمال شد.زرتشتیان در زمان صفویان عمدتاً یا به پذیرشِ دین اسلام وادار می شدند یا به نقاطِ مهجور و بیابانی همچون یزد و کرمان کوچانده می شدند و یا کشته می شدند. آنان در این دوره مجبور به پرداختِ جزیه بودند و قوانین سختگیرانه‌ای علیه‌شان وضع شد که تا حدود چند سدهٔ پس از آنان نیز پا بر جا بود. در دوره شاه عباس حدود سه هزار خانواده از ایشان برای مشاغل مختلف به اصفهان آورده شدند و در پایان دوره صفوی شاه سلطان حسین صفوی فرمان به تغییر دین ایشان داد. شماری کشته شدند و شماری تغییر مذهب دادند و عده‌ای از آنان نیز به بیابانهای یزد و کرمان گریختند. 

در میان کوی‌های چهارگانه در اصفهان می‌توان از کوی گبرآباد که جایگاه زندگی گروهی از دین‌داران کهن ایرانی است، یاد کرد. زرتشتیان از دیرباز در پیشرفت و شهری‌گریِ (:تمدن) این مرزوبوم پُرکار بوده‌اند. در آغاز سدهٔ ۱۸ میلادی، شمار زرتشتیان ایران، نزدیک به یک میلیون تن بوده است. آن‌ها در کنار یهودیان و مسیحیان در همهٔ روزگار صفوی –مگر در بخشی از روزگار شاه عباس اول که سیاست دینی ویژه‌ای را دنبال می‌کرد- در آزار و رنج بوده‌اند. در زمان شاه عباس، شمار بسیاری از زرتشتیان از همه سوی ایران به دهی به نام گبرآباد کوچ داده شدند.

اگرچه جایگاه زندگانی آن‌ها در زمان شاه عباس دوم به توپ بسته شد. برپایهٔ گزارش‌های برخی از نمایندگان بازرگانی انگلیس و هلند و پاره‌ای از گروه‌های دینی، اقلیت در زمان شاه عباس دوم روزهای ناخوشایندی داشتند. خلیفه سلطان و محمدبیک دو وزیر شاه عباس دوم بر دگراندیشان سخت می‌گرفتند. خلیفه سلطان در سال ۱۰۵۵ مهی (:قمری) در فرمانی همگانی، کارکردهای اقلیت را کم کرد. برای نمونه، ارمنیان را از خرید و فروش پوست خز در میدان نقش‌جهان بازداشت. سپس به یهودیان فشار آورد تا مسلمان شوند و نیز دربارهٔ زرتشتیان وهندی‌های نیز برهمین گونه رفتار کرد. اگرچه این فرمان، پس از چندی به فراموشی سپرده شد و روند زندگی اقلیت‌ها به روال گذشته برگشت. 
 
در زمان شاه سلطان حسین، روش‌های فشار و آزار اقلیت‌ها بیشتر شد و زرتشتیان را مانند دیگر اقلیت‌هایی که دست از کیش خود برنمی‌داشتند، به پرداخت مال و بسته شدن خراجی بر شغل‌هایشان واداشتند، همچنین در کارهای بازرگانی می‌بایست ۱۰ درصد بهای آمد و رفت کالا را می‌پرداختند که برای دیگران، تراز آن ۵ درصد بود. آزار زرتشتیان در زمان شاه سلطان حسین تا اندازه‌ای پیش رفت که شاه، فرمان به مسلمان شدن آن‌ها داد و نیز دستور داد که به جای آتشکده در کوی گبرآباد، مسجدی بسازند. بدین روی زرتشتیان، آتش سپندینهٔ خود را به کرمان بردند تا آن هنگام که در روند دست‌اندازی محمود افغان بر کرمان در سال ۱۷۱۹ میلادی از فشار آزار آن‌ها کاسته شد.  
از این زمان، پیروان زرتشتی با شتاب فراوانی به سوی کشور هندوستان رهسپار شدند. پس از روزگار صفوی، شمار آن‌ها روبه کاهش رفت به گونه‌ای که در زمان فتحعلی شاه قاجار ۵۰ هزار تن و در زمان محمد شاه ۳۰ هزار تن و در سال ۱۲۸۵ خورشیدی شمارشان به ۶۹۰۰ تن رسید.  
بسیاری از گردشگران و نویسندگان فرنگی و ایرانی گزیده‌ای از زندگی زرتشتیان اصفهان را در نوشتارهای خود آورده‌اند. برای نمونه، دن گارسیا، جهانگرد اسپانیایی که از سوی فیلیپ سوم به دربار شاه عباس آمد دربارهٔ گبرها می‌نویسد: «… آن‌ها از مردمان نخستین و کهن ایران‌اند که همچون دیگر گبرهای بخش‌های آسیا چندین سده زیر فرمان فرمانروایان خودکامهٔ عرب، عثمانی و تاتار بوده‌اند. هنگامیکه آوازه و شکوه آنان به دورترین بخش‌های جهان رسیده بود، داشته‌های نیک و ارجمند آن‌ها چون هنرهای رزمی، ادبی و هنری را تیره‌های گت‌ها، ولاندها، فرانک‌ها و لمباردها از آن خود کردند و بدین گونه دگرگونی‌هایی در آیین، ادب و شیوهٔ زندگانی مردم ایتالیا، فرانسه و اسپانیا پدید آمد. این گزند بر سر همهٔ مردم ایران آمد! همهٔ کسانی که به ایران می‌روند از خود می‌پرسند؛ آیا امروز ایرانیان هرگز از شکوه و آداب‌انی که گذشتگان ما از آن‌ها به یاد دارند، برخوردارند؟»   
جملی کارری ایتالیایی که در روزگار شاه سلیمان صفوی به ایران آمد نیز در این‌باره می‌نویسد: «… گبرها بیش‌تر کشاورزند و یکتاپرست، آتش را ارجمند می‌دارند ولی درخور پرستش نمی‌دانند. برخی می‌گویند نسبشان نیز به شاهان ایران باستان می‌رسد… لباس آن‌ها با دیگر مردم اصفهان تا اندازه‌ای همانند است. لباس زن‌ها پیراهن و شلوار دراز و دامنی همانند دامن زن‌های ایتالیایی است. کفش‌های آن‌ها نیز همانندی با کفش‌های دیگر مردم دارد. با پارچه‌ای کتانی یا ابریشمین، سر گیس‌های خود را می‌بندند و پارچهٔ بزرگ‌تری روی سر خود می‌اندازند…»   
آبراهام جکسن ۱۸۶۲ میلادی می‌نویسد: «… با راهنمایی سرپرست انگلیسی بانک شاهی اصفهان، نشانی بازرگان گبران را که نام کهن وهومن جمشید داشت به‌دست آوردم و به دیدار او رفتم. مردی بود درشت اندام، که بیش از یک متر و هشتاد سانتی‌متر درازا داشت و جامه‌ای نزدیک به زرد که ویژهٔ گبران است به تن داشت. چهرهٔ آن گرد و پُر بود و آن‌را خوب تراشیده بود مگر سبیل سیاه رنگش. چهرهٔ او مرا به یاد پیکره‌های روزگار هخامنشی و ساسانی در بیستون و تاق‌بستان می‌انداخت، رفتار و کردار او ستایش‌آمیز و آمیخته با بزرگ‌منشی بود.»   
تاورنیه می‌نویسد: «شمار زرتشتیان کرمان ۱۰ هزار تن و همین شمار در اصفهان زندگی می‌کنند و کار آن‌ها بیشتر بازرگانی، به ویژه بازرگانی پشم است و بیشتر با هندوستان در پیوند هستند. هندوها و زرتشتیان از آن‌رو که به بالندگی اقتصاد کشور کمک می‌کردند و نیز در پی گسترانیدن اندیشه‌های دینی خود نبودند، از سوی دولت صفوی بازخواست نمی‌شدند.»


 زرتشتیان در زمان قاجاریه

در زمان ناصرالدین شاه قاجار دراطراف برازجان و به سوی جنوب، زرتشتیان بیشماری در روستاهای محصور که همهزرتشتی میبودند زندگی میکردند.در حدود 130سال پیش در یکی از این روستاها که اینک به قتلگاه معروف است و نامش حالامال سیدآل میباشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمینگناوه واقع است.همه زرتشتی بوده اند.روستاهای مذکور را که اکنون تقریباخالی است و مردم آن آواره شده اند - See more at: http://www.dinebehi.com/pe/index.php/781-2014-09-04-13-49-07#sthash.gnNpSeIb.dpuf
در زمان ناصرالدین شاه قاجار دراطراف برازجان و به سوی جنوب، زرتشتیان بیشماری در روستاهای محصور که همهزرتشتی میبودند زندگی میکردند.در حدود 130سال پیش در یکی از این روستاها که اینک به قتلگاه معروف است و نامش حالامال سیدآل میباشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمینگناوه واقع است.همه زرتشتی بوده اند.روستاهای مذکور را که اکنون تقریباخالی است و مردم آن آواره شده اند - See more at: http://www.dinebehi.com/pe/index.php/781-2014-09-04-13-49-07#sthash.gnNpSeIb.dpuf
در زمان ناصرالدین شاه قاجار دراطراف برازجان و به سوی جنوب، زرتشتیان بیشماری در روستاهای محصور که همهزرتشتی میبودند زندگی میکردند.در حدود 130سال پیش در یکی از این روستاها که اینک به قتلگاه معروف است و نامش حالامال سیدآل میباشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمینگناوه واقع است.همه زرتشتی بوده اند.روستاهای مذکور را که اکنون تقریباخالی است و مردم آن آواره شده اند - See more at: http://www.dinebehi.com/pe/index.php/781-2014-09-04-13-49-07#sthash.gnNpSeIb.dpuf

در زمان ناصرالدین شاه قاجار دراطراف برازجان و به سوی جنوب، زرتشتیان بیشماری در روستاهای محصور که همه زرتشتی میبودند زندگی میکردند.در حدود صد و سیسال پیش در یکی از این روستاها که اینک به قتلگاه معروف است و نامش حالامال سیدآل میباشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمین گناوه واقع است.همه زرتشتی بوده اند.روستاهای مذکور را که اکنون تقریباخالی است و مردم آن آواره شده اند(تاریخ زرتشتیان. رشید شهمردان)
***
تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان/رشید شهمردان
به همین انگیزه از طرف زرتشتیان هند (پارسیان) که از بیداد و ستم به همکیشان خود در ایران آگاه شدند شخصی را به نام مانکجی را به دربار ایران در زمان قاجار فرستادند تا به امور زرتشتیان رسیدگی کند او پس از مسافرت به شهر های یزد، کرمان و تهران به این نتیجه رسید که پارسیان از هر نظر فقیر و تحت فشار و نابودی هستند. درآغاز مدرسه ای در تهران دایر کرد و آموزگارانی را برای تدریس زرتشتیان برگزید سپس با مکاتبه ای که به دربار ناصرالدین شاه داشت زرتشتیان را از پرداخت جَزیه رهایی بخشید زیرا تعهد کرد که جمع جزیه زرتشتیان ایران را مستقیما از انجمن زرتشتیان هند تامین کند پس از او کیخسروجی به سرپرستی زرتشتیان و نماینده آنان در دربار قاجار تعیین شد آنگاه اقدام به تشکیل انجمن زرتشتیان در ایران کرد که اعضای آن توسط زرتشتیان انتخاب می شدند نخستین انجمن در یزد ودرزمان ناصر الدین شاه بود که آن را انجمن ناصری می گفتند 



 زرتشتیان در انقلاب مشروطه

در زمان انقلاب مشروطه نسبت جمعیت زرتشتیان ایران در مقایسه با جمعیت كل كشور از یك در هزار كمتر بود. با توجه به این مطلب سهم زرتشتیان در انقلاب مشروطه تحت سه عنوان قابل بررسی است:
  كمك های مالی به آزادیخواهان و مجاهدان مشروطیت.
  شركت عملی در مبارزات انقلاب مشروطیت و شهدای زرتشتی.
  محرك زرتشتیان در این مجاهدات.
  كمك های مالی به آزادیخواهان و مجاهدین مشروطیت: 

مبارزه با دستگاه استبداد پول و وسایل مادی لازم داشت. در آن هنگام چند نفر از تجار زرتشتی در اقتصاد ایران مقام و موقعیت ممتازی داشتند كه در صدر آنها ارباب جمشید جمشیدیان تاجر خوشنام و جوانمرد ایرانی بود كه مرتباً به آزادیخواهان كمك های مالی می كرد. 
یكی دیگر از تجار زرتشتی كه در انقلاب مشروطیت از بذل مال و كمك به آزادیخواهان دریغ نداشت، ارباب خسرو شاهجهان و یا بهتر بگوییم جهانیان بود. ارباب خسرو شاهجهان یكی از موسسین انجمن زرتشتیان تهران و تجارتخانه جهانیان یكی از مقدمین صنعت بانكداری در ایران بود. قرائن و امارات نشان می دهد كه در آن از طرف پارسیان یعنی زرتشتیان هندوستان نیز كمك هایی به آزادیخواهان می شده است. به نظر می رسد كه حتی پارسیان حاضر بوده اند برای خلاصی دولت ایران از خارجیان و برای آنكه مجبور نباشند هر دقیقه دست نیاز به طرف روسیه تزاری و یا انگلستان دراز نمایند، در تشكیل بانك ملی به مجلسیان و آزادیخواهان ایران كمك كنند.
  كوشش های زرتشتیان و مبارزات آنها در انقلاب مشروطیت و شهدایی كه در این راه داده اند: به دلیل نفوذ و اعتبار تجارتخانه های جمشیدیان و جهانیان مخصوصاً بین عشایر و ایلات فارس و همچنین به دلیل مصونیت از هرگونه دستبرد و سرقت راهزنان [باز به دلیل شهرت و اعتبار آنها]، این دو تجارتخانه اسلحه و فشنگ و مهماتی را كه از خارج وارد ایران می شد در بندر بوشهر تحویل می گرفتند و جزء سایر مال التجاره های خود به تهران و سایر شهرها حمل می كردند و در اختیار مجاهدین قرار می دادند. مستبدین كه بعد از مدتی به همكاری تجارتخانه های جمشیدیان و جهانیان و شادروان مهربان جمشید پارسایی [وی حمل و نقل مهمات را در تهران به عهده داشت] با مجاهدان پی بردند، تصمیم به قتل روانشاد پرویز شاهجهان در یزد گرفتند و او را به وضع فجیعی كشتند. 

این حادثه موجی از هیجان و خشم عمومی را علیه عمال استبداد برانگیخت. یكی دیگر از شهدای زرتشتیان شادروان فریدون خسرو اهوستانی [معروف به گل خورشید] از موسسین انجمن زرتشتیان تهران و رئیس شعبه تجارتخانه جهانیان در تهران بود. وی همچنین واسطه توزیع اسلحه هایی بود كه از روسیه توسط مجاهدان آذربایجانی وارد می شد و به هر كسی كه توسط انجمن آذربایجان معرفی می شد یك قبضه تفنگ و یكصد عدد فشنگ تحویل می داد. وی به دلیل افشای گرو گذاشتن جواهرات سلطنتی در بانك روس توسط محمدعلی میرزا برای استقراض از آن بانك توسط عمال حكومتی به طرز فجیعی كشته می شود. یكی دیگر از كسانی كه در مبارزات مشروطیت ایران وارد بود، شادروان ارباب كیخسرو شاهرخ است. در سال ۱۲۹۹ خورشیدی كه جواهرات سلطنتی را از ایران خارج كردند اولین كسی كه پرده از روی این راز در مجلس شورای ملی برداشت و علناً به این عمل اعتراض كرد شادروان ارباب كیخسرو بود. وی سرپرستی برگزاری جشن تاجگذاری احمدشاه، تشكیل مجلس موسسان برای تفویض سلطنت به دودمان پهلوی، تشكیل جشن تاجگذاری رضاشاه و بالاخره جشن هزارمین سال تولد فردوسی را به عهده داشت.
  محرك زرتشتیان در مجاهدات انقلاب مشروطیت: اولین محرك را باید در فرهنگ مزدیسنی و معتقدات مذهبی زرتشتیان جست وجو كرد. محرك دوم علاقه و عشق زرتشتیان به عظمت و بزرگی ایران، خانه آبا و اجدادی شان است. همین امر برانگیزاننده علاقه پارسیان به تحولات دوران انقلاب مشروطیت ایران و كمك به آزادیخواهان ایران بوده است. عامل سوم شرایط سخت و طاقت فرسایی بود كه برای زرتشتیان ایران در دوره قاجار وجود داشت. زرتشتیان امیدوار بودند كه با از بین رفتن استبداد و استقرار مشروطیت بتوانند به حقوق فطری و انسانی خود دست یابند و بدین مصلحت بود كه با مجاهدان مشروطیت هم صدا شده و با مستبدین و بیگانگان به مبارزه برخاستند..
پس از انقلاب مشروطه زرتشتیان آزادی بیشتری یافتند و از آن زمان به عنوان اقلیت دینی شناخته شدند و پس از ظهور ملایان نماینده ای در مجلس شورای اسلامی دارند.
  زرتشتیان در حال حاضردر بسیاری از شهر های ایران ساکن هستند و در برخی از استان ها دارای انجمن و نهاد های اجتماعی هستند از آنجا که پیروان دین زرتشت در ایران نبایستی تبلیغ دین کنند و کسی را به کیش خود بپذیرند از رشد ناچیزی درایران برخوردارند ولی از نظر آموزش و پیشرفت اجتماعی و اقتصادی به جایگاه مناسبی دست یافته اندو نیز گرایش عاطفی بسیاری از نسل جوان ایران متوجه آئین و نمادهای زرتشتی است.با این مقدمه می پردازیم به خدمات بزرگمرد زرتشتی پشوتن مارکار.



نگاهی گذرا به زندگی پشوتن‌جی دوسابایی «دوساباهای» مارکار

بزرگمرد زرتشتی ،پشوتن مارکار ، صد و چهل و پنجسال قبل درهجده آبان سال ۱۲۵۰ خورشیدی در یک خانواده پارسی و از تبار پارسیان ایرانی کوچیده به هند ، در هندوستان ودر شهر بمبئی به دنیا آمد . او مثل تمام زرتشتیان که ایران را سرزمین و عشق خود میشناسند عشق به ایران و دین زرتشت را از کودکی از پدر و مادر آموخت .

توضیح این نکته لازم است که:
 
برج ساعت مارکار در یزد
نام مارکار همانطور که در زیر عکسهایش به انگلیسی نوشته میشود در اصل مارکر بمعنی چاپ گر و مردبزرگ و
...بوده، لازم به ذکراست که در آن زمان دانش آموزان مجتمع مارکار در یک طرف گوشه یقه سفید روپوششان نام و نام خانوادگی و طرف دیگر یقه نام مارکر نوشته شده بود، بدلیل بیسوادی عده ای از مردم و تلفظ های متفاوت و نادرست، بزرگان فرهنگ نام مارکر را به مارکار در زبان فارسی تغیر دادند.نام کامل مارکر پشوتن جی دو سابائی مارکر :پشوتن نام ایرانی  است جی یعنی آقا و لغت هندی است دوسابائی اسم پدر مارکر ،مارکار  یا مارکر شهرت یا فامیل.

پدرمارکار« دوسابایی» و مادرش «دین بانو دخت دینشاه شراف» بود. مارکار تحصیلات مقدماتی را در بمبئی و در آموزشگاه الفستون پشت سر گذاشت و پس از آن در مکتب کارآموزی دینشاه سیلیستر امور دفتری را فراگرفت. وی به علت علاقه به ایران، زبان فارسی را   آموخت، او زبان انگلیسی را هم به خوبی می‌دانست ولی به زبان گجراتی سخن می‌گفت.مارکار در جوانی ازدواج کرد . نوشته اند همسر مارکار درکوههای هندوستان توسط اشرار محاصره و با سقوط  اختیاری جان خود را از دست می دهدآقای مارکار بعد از همسرش هرگز ازدواج نکرد           

مارکار و همسرش در هنگام نهادن سنگ بنای برج ساعت مارکار
 او پس از پايان تحصيلات مقدماتی به کسب و تجارت پرداخت و به ثروت فراوانی دست یافت اما تصمیم گرفت تمام امکانات مالی خود را در خدمت ایرنیان زرتشتی قرار بدهد هر چند بزودی تمام ایرانیانی که در حول و حوش امکانات مارکار میزیستند از این امکانات بهره مند شدند.فکر تعلیم و تربیت به نوباوگان ایرانی لحظه ای او را رها نمی کرد. او در آغاز سفیر انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی در ایران شد.

 در کادر این انجمن و انجمنهای مشابه پارسیان كه از نابساماني، فشارهاي تعصب مذهبي، بي سوادي و فقر در جامعه زرتشتي آگاه شده بودند با تشکیل انجمن های اکابر پارسیان هند و زرتشتیان ایرانی- بمبئی به کمک همکیشان خود در ایران زمین شتافتند ویکی از کسانیکه به ایران فرستادند پشوتن جی دوسابایی مارکار بود تابه وضعیت زرتشتیان سر و سامان دهند. اگر چه بیشتر خدمات این نفرات به بهدینان یزد و کرمان اختصاص داشت، ولی تهرانی ها نیز مورد توجه پارسیان بودند

پشوتن جی مارکار در سال ۱۳۰۴ نایب رئیس انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی بود و در سال ۱۳۱۷ به مقام ریاست این انجمن رسید.



خدمات فرهنگی و انسانی مارکار



مارکار مردی بود فرهیخته و فرهنگ‌دوست و همواره به دنبال راهی برای خدمت به سرزمین اجدادی‌اش بود.

پرورشگاه مارکار

مارکار در سال ۱۳۰۱ پرورشگاه مارکار را تاسیس کرد. این پرورشگاه تا سال ۱۳۰۵ در ساختمان "ارباب رستم شاه جهان" قرار داشت و پس از آن به ساختمان "خانه شیرازی‌ها" انتقال یافت. پرورشگاه صرفا برای افراد بی‌سرپرست و کم‌بضاعت شهر یزد و روستاهای اطراف اختصاص داشت.

دبستان پسرانه مارکار. دبستان دخترانه مارکار

یک سال بعد با همت مارکار و هوشمندی "میرزا سروش لهراسب"، نماینده انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی، دبستان پسرانه مارکار تاسیس شد. این دبستان با ۷۰ دانش‌آموز شروع به کار کرد.

کارگاههای آموزشی مارکار

در کنار این دبستان کارگاه‌های پارچه‌بافی، زیلوبافی، جوراب و کشبافی، خیاطی و نجاری نیز ایجاد شد تا دانش‌آموزان ساعت بیکاری و فراغت خود به یادگیری این فنون بپردازند.



دبیرستان پسرانه مارکار. دبیرستان دخترانه مارکار

پس از گذشت شش سال که دانش‌آموزان اولین دوره دبستان را به پایان می‌برند٬ مارکار از حمایت آنها کوتاهی نمی‌کند و دبیرستان پسرانه‌ای توسط او برای دوره متوسطه در سال ۱۳۱۲ تاسیس می‌شود. این نیز در نظر گرفته شد که پس از دوران متوسطه در صورتی که دانش‌آموزان در دانشگاه‌های کشور قبول شوند هزینه آنها پرداخت شود.

پرورشگاه مارکار

با افزایش تعداد دانش‌آموزان دبستان پسرانه و پرورشگاه و دبیرستان٬ مارکار برای رهایی از خانه ‌اجاره‌ای و بالابردن سطح کیفی زندگی افراد تحت پوشش، اقدام به خریداری زمینی به مساحت یک صد هزار متر در یزد می‌نماید. در سال ۱۳۱۲ ساختمانی به مهندسی "برزو سهراب آقا" طراحی و شروع به کار می‌کند و یک سال بعد یعنی همزمان با تاسیس دانشگاه تهران و نیز همزمان با جشن‌های گشایش آرامگاه فردوسی٬ با حضور شخص مارکار که برای بار دوم به ایران سفر کرده است این ساختمان افتتاح می‌گردد. بنایی آبرومند که دارای دو دستگاه عمارت می‌باشد. یکی در جلو که دارای ۱۸ اتاق و یک سالن بزرگ برای دبیرستان و دبستان پسرانه با ظرفیت ۸۰۰ دانش‌آموز و دیگری عمارت پرورشگاه که دارای سه سالن خواب و ۹ اتاق مختلف و یک زیرزمین جهت ایجاد کارگاه آموزشی. با ظرفیت ۶۰ نفر. دو عمارت که در فاصله کمی از هم قرار دارند با دو راهرو زیبای سرپوشیده به هم وصل می‌شوند. . پرورشگاه این مجموعه برخلاف اذهان عموم،خوابگاهی شبانه روزی برای اسکان دانش آموزان اطراف شهر وبی بضاعت با همه امکانات ،بدون پرداخت شهریه بوده است. استفاده ازاین امکانات نه تنها براي زرتشتیان نيست، بلكه هزاران تن از هم‌ميهنان غير زرتشتي ما نيز ازدهش‌هاي اين بزرگوار بهره برده‌اند.

.

خصوصیات و امکانات فنی، آموزشی و اختصاصی مجتمع آموزشگاه ها و دبیرستان شبانه روزی مارکار یزد که این مجتمع را از سایر مدارس مشابه متمایز نموده است.

1 -  اولین سیستم گرمایشی(بشیوه شوفاژ فعلی) ابتکاری باسوخت هیزم در دبیرستان  مارکار یزد زیرا با گرم شدن بخاری دوطبقه ساختمان با یک بخاری گرم می شده است)

2 -  اولین دبیرستان مجهز به سیستم لوله کشی آب سرد و گرم جهت مصرف و شستشو و حمام

3- اولین حمام اختصاصی جهت استفاده کادر و دانش اموزان آموزشگاه 

4 - اولین سیستم کشاورزی و باغبانی باهمکاری دانش آموزان دبیرستان 

5 -  داشتن موقوفات زمین کشاورزی و استفاده از درآمد حاصله جهت تامین هزینه های آموزشگاه و پرورشگاه

6 – گذشتن سرچشمه قنات گردفرامرز(درقدیم کی فرامرز نامیده می شد و  امروز به گرد فرامرز و به گویش محلی به کفلامرز معروف است) بطول........ازاین مجتمع آموزشی

 7 - اولین آموزشگاه شبانه روزی مجهزبه سیلو (ذخیره) گندم

8– پرواربندی نیمه سنتی بمنظور استفاده از تولیدات و فرآورده های دامی در داخل مدرسه

9 –  آموزش هنرهای  جوراب بافی، خیاطی، کشاوری، نجاری، آشپزی، گلدوزی، گیوه چینی، خطاطی، موسیقی، زیلوبافی........و........در کارگاه های مجهز

10 – احداث کوره آجرپزی در محدوده اختصاصی آموزشگاه جهت تامین مصالح ساختمانی مدرسه

11 – وجود درمانگاه شبانه روزی و مراقبتهای بهداشتی با پزشک و پرستار  داروی مجانی

12 –  حفر دو حلقه چاه چهل (گز) متری با امکانات معمول آنروز (گاو، گاورو، چرخ و چاه )  برای تامین آب شرب، حمام و سایر مصارف یکی د ردبستان و پزیرشگاه  با استفاده از گاو و گاورو ویکی در دبیرستان  با چرخ وچاه ونیروی انسانی .

13 – وجود رشته های متنوع ورزشی با امکانات مورد نیاز از قبیل چوگان، والیبال، فوتبال، تنیس روی میز، شطرنج،.....و.....

14- وجود برنامه های فوق برنامه متنوع بمنظوربالا بردن سطح کیفی دانش آموزان از قبیل گردش علمی ها، پیشاهنگی (آمادگی جسمانی و خودسازی درجهت عدم وابستگی به دیگران بمنظور رفع نیازهای فردی)

15 –احداث صندوق تعاونی مسکن سنتی و فراهم نمودن تسیلات جهت خانه دارنمودن دست اندرکاران ساخت و ساز آموزشگاه

16 – نوع آوری درطراحی و ساخت و سایل مورد نیاز آموزشگاه مانند صندلیهای چندمنظوره دانش آموزان (دسته تاشو، محفظۀ نگهداری لوازم التحریرو.......)

17-  یکی از محدود مدارس خصوصی و غیر دولتی شبانه روزی با تحصیل مجانی برای افراد بی بضاعت

18- اولین مدرسه باسالن غذاخوری مدرن، خوابگاه مجهز،سالن مطالعه، کنفرانس،امتحانات، نمایش، سخنرانی ها و...... در یزد

19 – احداث برج ساعت مارکار و نیز نصب زنگ بزرگ اطلاع رسانی زمان، بر پشت بام دبیرستان که صدای زنگ تا مسافت زیاد  برای استفاده عموم بویژه دانش آموزان در محله های دور جهت حضور بموقع در کلاس و مدرسه شنیده می شد   

زنگ خبر دانش آموزان که صدای آن تا دور دستها بگوش می رسید

20 – ساخت یک کلید با آلیاژ با حکاکی سه کلمه راستی و درستی و صداقت بر روی آن جهت جلوگیری ازقسم خوردن های جزئی و ساده برای احتراز دانش آموزان از این خصلت ناپسند و بمنظور حفظ قداست انبیاء و اولیاء

21 – اولین مدرسه با وقفنامه که تدریس و تحصیل برای تمام ادیان الهی آزاد و دین مبین اسلام در اولویت اول قرار دارد

22- منظور نمودن نماد افتخار.... با آلیاژ

23مدال افتخار بمدت یکسال برای دانش آموزان و دبیران برتر علمی هنری ورزشی آموزشگاه

از دیگر خدمات فرهنگی انجمنهای زرتشتیان در کنار خدمات مارکار


  1 – دبستان دخترانه اردشیری خرمشاه: مؤسس کیخسرو اردشیر ایرانی در سال1304
 2 – دبستان شیرین پسرانه تفت: مؤسسین خدا داد و بهرام مرزبان سال1305
 3 – دبستان دخترانه مروارید تفت: مؤسس خدا رحم مرزبان تفتی سال1304
4 – دبستان دخترانه شاهپوری اله آباد مؤسس خانبهادر شاهپور فریدون اله آبادی سال1316
 5 – دبستان دخترانه جمشیدی رحمت آباد: با وجه جمشید خدا رحم نرسی آبادی اداره و در1309 دایر شد
6 – دبستان دخترانه رستمی مریم آباد: بهمت تهمینه رستم آبادی در سال1315
 7 – دبستان دخترانه رستمی کوچه بیوک: از وجه رستم خداد داد خودی کلاه کوچه بیوکی بسال1304
8 – دبستان دخترانه شیرین زنج خیرآباد: با سرمایه سرهنگ دکترمهربان سهراب ایرانی در1301
9 – دبستان دخترانه ماهیار دبستان قاسم آباد: با سرمایه کیخسرو خداد داد اشتری خیرآبادی بسال1302
10 – دبستان مختلط اردشیر فرهی علی آباد: بهمت اردشیر فرهی نرسی آبادی و فریدون اسفندیار کسنویه در1301
 11 – دبستان مختلط فریدونی نصرت آباد: با خیری اردشیر فرهی نرسی آبادی وفردون اسفندیار کسنویه در1301
 12 – دبستان مختلط جمشیدی جعفرآباد: بهمت....... بسال 1321
13 – دبستان مختلط شیرین زین آبادی: بهمت اهالی بسال  1298
14 – دبستان خدا بخشی چم: بهمت خدا بخش بهمردی بسال 1300


15-درمانگاه و زایشگاه بهمن گشتاسب خودی کلاه که توسط انجمن بمبئی احداث و اداره میشد که بعدا بعلت نرسیدن بودجه کافی از هند به هلال احمر یزد واگذار و مشغول بکار و دایر است
علاوه بر آموزشگاهها و موسسات فوق از سال 1300 ، تعداد 14 باب دبستان دخترانه و پسرانه با سرمایه اشخاص خیر در روستاهای زرتشتی نشین یزد دایر و سرپرستی آن را بعهده انجمن زرتشتیان ایرانی سپرده بودند که به مدارس تابعه مارکار مشهور و کلیه امور اداری و امتحانات زیر نظر نماینده انجمن ، روانشاد سروش لهراسب انجام می گرفت فعلا تعدادی از مدارس مزبور دایر و تحت نظارت اداره آموزش و پرورش یزد اداره میشود
امید است با توجه به نظارتی که اولیای امور و ادارات آموزش و پرورش یزد دارند موسسات آموزشی مارکار یزد به نحو شایسته اداره و به فعالیت و پیشرفت روزافزون خود ادامه دهد
( در تنظیم از یادداشتهای سروش لهراسب، سالنامه فرهنگ یزد، سال 28-1327 یادنامه پشوتن مارکار استفاده شده است. )



آموزشگاههای زرتشتیان در یزد
زرتشتیان از دیرباز به پیروی از دستورات دینی خود و پیروی از اندیشه و گفتار و کردار نیک پیوسته در اندیشه به ثمر رساندن کردار نیک و شایسته بودند و طبق (بند9 یسنا30) گاتها که می گوید “بشود از جمله کسانی باشیم که جهان را بسوی پیشرفت و آبادانی ، و مردم را بسوی راستی و پارسایی رهنمایند” همیشه درصدد ایجاد بناهای خیریه و عام المنفعه بودند و بنا به مقتضیات زمان و مکان در آبادانی شهر و دیار و کشور خود کوشا بوده اند. نخستین کسی که برای ایجاد مدارس به سبک کنونی پیش قدم شد روانشاد “مانکجی لیمیجی هاتریا”‌ بود . وی از زرتشتیان ساکن هندوستان که به پارسیان مشهورند میباشد. او در زمان ناصر الدین شاه قاجار پس از اطلاع از وضع نابسامان زرتشتیان آن زمان و بیسوادی آنان ، انجمنی برای رسیدگی به وضع زرتشتیان ایران در بمبئی تشکیل داد که بعدا به “انجمن اکابر پارسیان هند” تغییر نام داد 
 
مدرسه مارکار هشتاد سال قبل

مانک جی در سال 1233 خورشیدی به ایران مسافرت کرد تا وضع زرتشتیان را از نزدیک مشاهده و نسبت به جلب کمک و همراهی از هند اقدام نماید. برای توسعه فرهنگ و آموزش سواد افراد در آن زمان که تقریبا همگی در بیسوادی بسر می بردند نخست 20 نفر از یزد و 12 نفر از کرمان را با پرداخت دستمزد به والدینشان برای آموزش به تهران اعزام داشت و اینان نخستین استادانی بودند که در مدارسی مانند کیخسروی و غیره که بعدا تاسیس گردید به تعلیم و تربیت کودکان پرداختند. سپس برای ایجاد مدارس به سبک آن زمان در یزد و کرمان به تشویق خیراندیشان هر محل که اغلب در هندوستان ساکن بودند پرداخت و با ترغیب و تشویق آنان مدارسی در شهر یزد و روستاهای اطراف آن ایجاد نمود که سالها به تعلیم و تربیت و سوادآموزی نونهالان این آب و خاک مشغول بودند و نخستین فردی که به دعوت وی پاسخ گفت روانشاد خدابخش بهمرد نرسی آبادی بود که خانه شخصی خود را به این کار اختصاص داد که اینک به مدرسه دینی عمو خدابخش در نرسی آباد مشهور است
پس از مانکجی روانشاد ، کیخسرو تیرانداز خورسند کوچه بیوک معروف به خانصاحب جانشین وی شد و کارهای او را دنبال نمود.


کیخسروی یزد
بسال هزار و دویست و شصت و هشت خورشیدی روانشاد ارباب کیخسرو مهربان رستم کیخسروی در محله زرتشتی یزد دبستانی به نام کیخسروی تاسیس و به سبک آموزش زمان خود به کودکان آموزش فارسی، عربی، انگلیسی و غیره می داد و استادان اولیه آن از دانش آموختگانی بودند که روانشاد مانک جی در تهران تعلیم داده بود که مشهورترین آنان عبارت بودند از : استاد جوانمرد نوذر ، استاد کیومرث اردشیر وفادار ، استاد ماستر خدابخش و …
دبیرستان کیخسروی از بدو تاسیس تا سال 1333 در محل قدیمی که در کنار منزل مسکونی موسس ارباب کیخسرو مهربان دایر بود و پس از آن در عمارت و ساختمان کنونی دبیرستان که در خیابان شهید چمران واقع است و به همت فرزندان بانی مدرسه نامدار کیخسروان و شاهپور کیخسروی و ارباب جمشید امانت برادر زاده موسس و ارباب رستم گیو احداث شده بود منتقل گردید و هم اکنون در محل مزبور دایر و بصورت دبیرستان کامل تحت نظر آموزش و پرورش یزد اداره میشود

دبستان خسروی یزد
دبستان خسروی یزد
در سال 1282 خورشیدی ارباب خسرو شاهجهان و برادرش ارباب رستم شاهجهان دبستانی دخترانه در یزد بنیاد نهادند که تا سال 1307 خورشیدی دایر بود و در آن سال با شروع بکار دبستان دخترانه پشوتن مارکار ، دانش آموزان این دبستان به آنجا منتقل شدند و دبستان مزبور تعطیل شد
روانشاد ارباب خسرو شاه جهان در سال 1285 خورشیدی مدرسه پسرانه خسروی را تاسیس کرد که سالها مخارج آنرا پرداخت و زیر نظر و سرپرستی خودشان ادامه کار می داد. این دبستان هم انیک دایر و زیر نظر اداره آموزش و پرورش ناحیه 2 یزد اداره میشود

  دبستان پسرانه دینیاری
 
فرزانه نیکوکار شادروان رستم موبد خسرو صداقت در سال 1295 خورشیدی برای آموزش و تعلیم و تربیت فرزندان روحانیون زرتشتی در محله زرتشتیان یزد دبستانی تاسیس نمود که در سال 1302 به دبستان رسمی 6 کلاسه تبدیل شد. از سال 1316 خورشیدی سه کلاس دوره اول دبیرستان به آن اضافه گردید ولی بعدا تا سال 1328 بصورت دبستان 6 کلاسه ادامه کار داد و سپس به مدت دو سال تعطیل شد
از سال 1330 به همت فریدون پیشدادی فرزند موسس و سرپرستی آقای سروش لهراسب و مدیریت آقای اسفندیار کاویانی در 6 کلاس در ساختمانی جدید شروع بکار نمود که کلیه مخارج دبستان را فرزند موسس پرداخت می نمود و زیر نظر هیئتی بنام هیئت نظارت مرکب از آقایان ارباب رستم ماونداد، مهربان مزدیسنی و جمشید ارس و موبد رستم آذرگشسب اداره می شد . دبستان مزبور اینک دایر بوده و زیر نظر اداره آموزش و پرورش یزد اداره میشود
دبستان پسرانه هرمزدیاری کوچه بیوک
 این دبستان در سال 1279 خورشیدی به همت و سرمایه فرزانه نیکوکار آقای هرمزدیار شهریار ساختمان و شروع بکار نمود و برای سرپرستی و اداره آن مبلغی وجه نقد به انجمن اکابر پارسیان هند سپرده تا از سود آن بودجه دبستان تامین و هزینه های آن پرداخت گردد
موسس نامبرده برای ساختمان مدارس روستاهای مبارکه، رحمت آباد و مریم آباد نیز کمک نموده است. وی در سال 1306 خورشیدی در بمبئی وفات یافته است

دبستان فروغی کوچه بیوک
در سال 1332 بر روی زمین روانشاد شاهویر بمان فروغی با همیاری انجمن کوچه بیوک و خیرین محل ساخته شد که اینک دایر بوده و در دو شیفت دخترانه و پسرانه زیر نظر آموزش و پرورش ناحیه 1 یزد اداره میشود


دبستان گودرزی اله آباد
روانشاد گودرز مهربان اله آبادی با سرمایه خود این دبستان را در سال 1286 خورشیدی بنا نهاد. این دبستان 4 کلاسه و بعدا به 6 کلاسه تبدیل شد و حقوق آموزگاران و مخارج دبستان از محل سرمایه ای که موسس به انجمن اکابر هند سپرده بود پرداخت می شده است

دبستان پسرانه گشتاسبی قاسم آباد
فرزانه نیکوکار روانشاد گشتاسب سروش قاسم آبادی در سال 1273 خورشیدی دبستانی به نام خود در قاسم آباد یزد بنا نهاد که تا سال 1309 خورشیدی بکار خود ادامه داد . ولی چون ساختمان مدرسه قدیمی بود آقای خدامراد فرودی ساختمان آن را تجدید بنا نمود که بصورت 4 کلاسه و بعدا 6 کلاسه دایر و اداره میشد


دبستان ماهیاری مریم آباد
بانی و موسس این دبستان آقای شهریار هرمزدیار میباشد که در سال 1265 خورشیدی آنرا تاسیس و با سرمایه معینی آنرا به انجمن اکابر پارسیان هند واگذار نموده تا اداره و سرپرستی نمایند


دبستان پسرانه جاماسبی اهرستان
شادروان جاماسب ماندگار اهرستانی که از زرتشتیان مقیم کویته بلوچستان بود به همراهی و همکاری فرد دیگری بنام خسرو در سال 1287 خورشیدی دبستانی در اهرستان بنیاد نهاد. این دبستان از طرف انجمن اکابر اداره و بعدا به انجمن اهرستان واگذار شد که به سالن اجتماعات جاماسبی اهرستان تبدیل شده است


دبستان پسرانه زمردی رحمت آباد
این دبستان در ابتدا به صورت مکتب خانه بود و تحت نظر و سرپرستی آموزگاری بنام استاد خداداد اداره شده و فقط خواندن فارسی و نوشتن و حساب در آن تدریس میشد که بعدا توسط استاد کیخسرو دینیار کار وی دنبال شده است. ولی در سال 1326 خورشیدی دبستان مزبور به ساختمان نوساز که توسط آقای هرمزدیار درست بنا گردیده منتقل شد و انیک در رحمت آباد دایر است

دبستان پسرانه خیرآباد
این دبستان در روستای خیرآباد یزد در سال 1286 خورشیدی توسط خیراندیشی بنام رستم سنگ خیرآبادی تاسیس و سرمایه ای برای اداره آن به انجمن اکابر پارسیان هند اهداء شده است


دبستان مختلط اردشیری مزرعه کلانتر
این آموزشگاه در سال 1291 خورشیدی به همت و سرمایه روانشاد اردشیر خسرو تاسیس شده و تا سال 1381 خورشیدی در ساختمانی قدیمی دایر بود که در این سال آقای جمشید بهرام ساختمان مدرسه را تجدید بنا نمود و بصورت 4 کلاسه اداره می شده است

دبستان مختلط شیرین مبارکه
خیراندیش روانشاد بهرام نوشیروان بنامگانه همسرش شیرین در سال 1293 خورشیدی مدرسه مزبور را بنیاد نهاد و امتیاز آن در سال 1311 بنام آقای کیخسرو بهمردی مبارکه صادر و زیر نظر انجمن اکابر پارسیان هند دایر و اداره میشد


دبستان پسرانه رستمی نرسی آباد
فرزانه نیکوکار روانشاد رستم خداداد فرامرز نرسی آبادی در سال 1286 خورشیدی دبستان مزبور را بنیاد نهاد و با سرمایه ای که به انجمن اکابر پارسیان سپرده بود تا سالهای اوایل انقلاب دایر و توسط انجمن مزبور اداره و سرپرستی میشد . از این مکان توسط انجمن نرسی آباد برای استفاده کودکان و دانش آموزان بصورت باشگاه ورزشی درآمده و استفاده میشود
دبستان مهر نهرسی آباد به همت روانشاد مهربان بهرام فلاحت در سال 1313 خورشیدی احداث و در سال 1335 رسما به اداره آموزش و پرورش یزد واگذار شد که انیک در دو شیفت دخترانه و پسرانه دایر میباشد

دبستان پسرانه رستمی راحت آباد تفت
این دبستان با سرمایه روانشاد رستم امیران در سال 1287 خورشیدی تاسیس شده و در موقع تاسیس، دبستان منحصر به فرد حوزه تفت و توابع بوده است . بانی مزبور علاوه بر حقوق و مخارج دبستان سرمایه ای نیز برای جایزه دانش آموزان ساعی اختصاص داده است


دبستان خدادادی خرمشاه
در سال 1269 خورشیدی به همت و پشتکار شادروان خداداد رستم بهرام رشید خرمشاهی معروف به کنتراکنز تاسیس شد و تا سال 1309 خورشیدی دارای کلاسهای غیررسمی بوده است. ولی از آن سال ببعد بصورت 6 کلاسه و رسمی دایر و اداره می شده است

دبستان دختران خرمنی شریف آباد اردکان
خیراندیش نیکوکار بهدین اردشیر کیامنش که یکی از فرهنگ دوستان و نیک اندیشان شریف آباد در سال 1308 خورشیدی دبستانی در قریه مزبور ساختمان نمود و بانو خورشید کیامنش و خرمن کیامنش دختر بانی مدرسه تا سال 1326 خورشیدی دبستان را اداره و سرپرستی می نموده اند و از آن تاریخ به بعد بصورت 5 کلاسه زیر نظر انجمن محلی دایر و اداره می شده است و زیر نظر آموزش و پرورش اردکان اداره میشود


دبستان جمشیدی شریف آباد اردکان
این دبستان در سال 1309 خورشیدی در ساختمانی که به همت یکی از نیکوکاران بنام جمشید خدارحم ایجاد شده بود به مدیریت و سرپرستی استاد اردشیر دبستانی تا سال 1326 خورشیدی اداره می شد . در این سال چون ساختمان مدرسه قدیمی و نامناسب بود توسط روانشاد ترک رستم خدارحم تجدید بنا گردید و به انجمن اکابر پارسیان هند واگذار شده است و زیر نظر آموزش و پرورش اردکان اداره میشود


دبستان دخترانه رستمی اهرستان
این آموزشگاه در سال 1308 خورشیدی به همت و سرمایه فرزانه نیکوکار شهریار رستم اهرستانی بنامگانه روانشاد رستم خداداد بمان اهرستانی و اردشیر خداداد تاسیس و تحت نظارت و سرپرستی جلسه دانش پژوه بانوان زرتشتی به مدیریت بانو آذرمیدخت رستم که نژاد اداره و سرپرستی می شده است


دبستان (مدرسه راهنمایی) بهرام ایزدی
در سال 1355 آقای بهرام ایزدی برروی زمین شخصی و با سرمایه خود دبستانی بنام بهرام ایزدی ساختمان و در اختیار آموزش و پرورش قرار داد که بعدا بنام مدرسه راهنمایی پسرانه بهرام ایزدی ادامه کار داد
ضمنا در جوار مدرسه مزبور زمینی برای ساخت مدرسه بنامگانه همسرش همایون رشید جوانمرد اختصاص داد که مدرسه در آن احداث و نام مدرسه راهنمایی شهربانو دایر میباشد


کودکستان رشید
در سال 1314 خورشیدی روانشاد ارباب رشید ایدون در یزد کودکستانی بنام کودکستان رشید ساختمان و به رایگان در اختیار اهالی یزد قرار داد. بودجه کودکستان با کلیه لوازم و اثاثیه توسط موسس پرداخت می شده است که بعدا بشرط کودکستان بودن به اداره آموزش و پرورش واگذار شده است


انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی
یکی دیگر از انجمن هایی که توسط زرتشتیان مقیم هندوستان پارسیان برای ایجاد مدارس و بنگاههای خیریه و بیمارستان و غیره تاسیس شد و به انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی مشهور است که ریاست و بنیانگزار اولیه آن روانشاه دینشاه ایرانی سلیسیتر بوده و نمایندگی و سرپرستی موسسات ایجاد شده توسط انجمن مزبور در ایران را روانشاد سروش تیرانداز لهراسب میرزا سروش به عهده داشته است. مدارسی که توسط خیراندیشان و صاحب خیران و با حمایت و تشویق و سرپرستی انجمن مزبور ایجاد شده بجز مجموعه های مارکار بشرح زیر میباش
روانشاد میرزا سروش لهراسب که خود از فرهنگیان با سابقه یزد بود ، در کمک و همراهی برای ایجاد موسسات مارکار و 14 مدرسه در روستاهای یزد به نمایندگی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی کوشش و فداکاری نمود و سالها بر اداره امور آن مدارس رسیدگی و نظارت داشت
.

برخی از خدمات دیگر مارکار

·  بنگاه ورزشی پشوتن جی دوسابایی مارکار در بمبئی،
·  اختصاص سرمایه برای ادامه تحصیل شاگردان زرتشتی برتر مدارس مارکار در دانشگاه تهران،
·  اختصاص سرمایه برای انتشارات دینی تحت سرپرستی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی، که از جمله آن کتاب‌های ترجمه گاتها و یشتها توسط ابراهیم پورداود است،
·  بخشش سرمایه برای انتشار نوشته‌ها و متن سخنرانی‌های سودمند،
·  ساخت آموزشگاه پسرانه و دخترانه در وسو هندوستان
·  خرید و آبادسازی زمین‌های تهران پارس تهران
·  اهدای زمین پارک مارکار در یزد
·  ساخت همایشگاه مارکار در تهران  
بنا و ایجاد بنگاه ورزشي پشوتن جي دوساباهي مارکاردر بمبئی
 اختصاص سرمایه برای ادامه تحصیل شاگردان زرتشتی برتر مدارس مارکار در دانشگاه تهران
 اختصاص سرمایه برای انتشارات دینی تحت سرپرستی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی، که از جمله آن کتابهای ترجمه گاتها و یشتها توسط استاد پورداوود است
 بخشش سرمایه برای انتشار نوشته ها و متن سخنرانیهای سودمند
 ساخت آموزشگاه پسرانه و دخترانه در وسو هندوستان بمبئی
 خريد و آبادسازي زمين ها در يزد و تهران پارس تهران در خدمت بنیاد خیریه بخشی دیگر از تلاشهای مارکار است.

سفرهای مارکار به ایران

پشوتن جی مارکار مجموعا" سه بار[1303،1313،1328] برای سرکشی و مشاهده پیشرفت و وبرسی وضعیت مؤسسات خیریه تحت حمایت خویش،به ایران مسافرت نمود. خوشبختانه دولت وقت ایران به نحو شایسته ای از خدمات این رادمرد نیکوکار قدردانی نمود.چه در سال1313 در دومین سفر خویش به یزد از سوی وزارت فرهنگ وقت به دریافت نشان درجه اول علمی سرافراز شد.در سال 1326 نیز به دریافت نشان همایون مفتخر گردید و در واپسین سفر خویش به ایران در سال1328 به دریافت نشان درجه اول سپاس ملی سرافراز،و به دیدار با محمدرضا شاه پهلوی رفت



درگذشت مارکار

پشوتن مارکار در هیجدهم مهرماه ۱۳۴۴ خورشیدیدر سن نود و چهارسالگی در حالیکه تمام عمر و زندگانی خود را در خدمت فرهنگ و کارهای نیک گذرانده بود دیده از جهان فروبست و او با اقداماتش نام خود را در این دیار ماندگار کرد. او معنای شعار اصلی آئین زرتشت پندار. گفتار و کردار نیک بود. یادش گرامی باد.





نمای مدرسه مارکار


 

۱۳۹۵ مرداد ۲۴, یکشنبه

آیا متناقض نمیشوید؟ اسماعیل وفا یغمائی

ماجرای چالش آقای ایرج مصداقی و تشکیلات آقای مسعود رجوی سالهاست ادامه دارد. از سال 2008 به بعد،و در سال 2012 به بعد این چالش به سقفی رسید که فکر میکنم سقف هفتم و آخر بود. ایرج مصداقی کتابهای «گزارش نود ودو و نود سه» را منتشر کرد و حول آن دهها نوشته، و طرف مقابل تمام انرژیش را بجای نقد و پاسخگوئی بر این گذاشت که ثابت کند ایرج مصداقی عضو و همکار و کارد تیز کن آخوندها و اطلاعات ست.
میشود ایرج مصداقی را نقد کرد ولی کوشش برای اینکه یک زندانی سیاسی سابق ویک همکار بخش دیپلماسی مجاهدین در سالهای هفتاد و دو تا چند سال بعد و یک نویسنده چندین جلد کتاب و دهها گزارش و گفتگو و افشاگری را مزدور اطلاعات معرفی کردن حکایت رابطه «بسته شدن ماست و بستن دروازه» است. کسی باور نمیکند و کسی باور نکرده استو مطمئن باشید کسی حتی خودتان هم باور نخواهید کرد.
من در این زمینه و چنانکه قبلا توضیح داده ام به دلیل دفاع از «حرمت زندانیان سیاسی و بیزاری از دروغ و بی پرنسیبی» چندین مقاله و شعر منتشر کرده و نظراتم را نوشته ام و فکر مبکنم بیش از این لازم نیست ولی با ماجرای اخیر و اینکه با تغییر نوار صوتی مرحوم منتظری کوشش شده دوباره مصداقی را بعنوان همکار هیئت مرگ معرفی کنند می خواهم بعنوان یک ایرانی که هنوز کوشش میکند در کوچه های غربت  دچار پیری سیاسی و آلزایمر ناشی از آن نشود میخواهم تاکید کنم.
الف: مزدوران رژیم را حتما باید افشا کرد و به دست قانون سپرد ولی با مدرک و سند و راستی و درستی و نه بر اساس تفسیرها و تعبیرهائی که
 هرکس علیه ما بود
 چون ما علیه حکومتیم
 پس او  بر له حکومت ومزدور است
این فرمول مبتذل و این تفسیر به رای آخوندی اولا موجب سفید سازی مزدوران حقیقی رژیم ملایان است و ثانیا موجب شد که بسیاری افراد و از جمله خود مرا بعنوان از هضم رابع!! اطلاعات گذشته نامگذاری کنند و مرا به شناخت و آگاهیی برسانند که ظرف سی سال هم نتوانستم به این شناخت برسم. همین جا مجددا از بانیان خیر تشکر میکنم. تاکید میکنم که راندن مخالفان و منتقدان به درون صفوف مزدوران و انتشار عکس آنان در کنار وابستگان آخوندها بیش از آنکه موجب کوبیدن مخالفان بشود وابستگان به ملایان را سفید میکند. در این تردید نکنید.
ّب:نکته دیگری که میخواهم به آن توجه بدهم این است که نمیدانم به چه چیز سوگند یاد کنم ولی میخواهم تاکید کنم که به تمام مقدسات عالم سوگند اطلاعاتی شدن آنطور که شما فکر میکنید و افراد را اطلاعاتی میکنید ساده نیست. مزدوری حکومتی که ظرف سی و هفت سال گذشته به مردمخواری و جنایت و کشتار دمادم اشتغال داشته و به هیچ صغیر و کبیری رحم نکرده و حتی بسا همراهان سابق خود و ومنجمله برخی از ماموران و مسئولان اطلاعاتی خود را از خود بیزار و فراری کرده ساده نیست! باید اگر این مزدوری از سر فلاکت و در هم شکستگی نباشد، از هفتخوان بیرحمی و رذالت و ناجوانمردی و خواری و خفت گذشت و مطلقا در محدوده خود و منافع محدود فردی و جسمی و... خلاصه شد تا پا به این کشتارگاه و سلاخ خانه رژیم ولایت فقیه نهاد. نمیدانم چرا این را نمی فهمید؟  و چه تجربه ای دارید وچرا اینقدر ساده فکر میکنید افراد میتوانند مزدور بشوند؟  شاید این دنیا شیر در الاغ باشد ولی نه اینقدر که شما فکر میکنید.
ج: دیگر اینکه میخواهم به این فکر کنید که در این چالش چه چیزی واقعا نصیب شما شده و چقدر موفق شده اید؟واقعیت به نظر من این استکه:
 اگر یک جنبش جنبش باشد و از محتوای واقعی یک جنبش مردمی و آبرومند برخوردار باشد و رهبران این جنبش  متصف به ارزشهای واقعی خود باشند هیچ نیازی به چالش نیست. نیروی حقیقی و قدرتمند و سرزنده و مشروع و مردمی این جنبش پیش از آنکه نیاز به افشاگریهای این چنینی باشدبطور خودجوش و در ارتباط با نیروی فیاض مردمان حامی مقاومت نخست مخالف و منتقد و حتی دشمن را از چالش نادرست باز میدارد و سر جای خود مینشاند ودر صورت لزوم طرد و نفی میکند. 
به گذشته باز گردید. در فاصله سالهای پنجاه و هفت تا شصت چقدر ملایان علیه مجاهدین تاختند و چه نیرو و ارزشی مدافع مجاهدین بود؟ و امروز را با آن سالها مقایسه کنید متاسفانه همان شیوه ای که ملایان علیه شما بکار گرفتند امروز شما علیه مخالفان و منتقدان به حق یا ناحق خود بکار میگیرید . چه اتفاقی افتاده است؟ 
و نکته آخر اینکه کسانی که با اینگونه کارکردها و بدون مدرک و سند و راستی و درستی سعی میکنند مخالفان را لجنمال کنند آیا متناقض نمیشوند؟ اطرافیان و کارگزاران و رفیقان آنان آیا متناقض نمیشوند واگر نمیشوند میتوانند توضیح بدهند چرا نمی شوند؟
این سهم آنان اما سهم دیگران جز هراس نیست. مسئله بر سر مصداقی و غیر مصداقی نیست مساله بر سر نیروئی است که سخن از دموکراسی و آزادی و انسانیت و هزار نکته مشابه میگوید و مسئولش در برابر سمبلهای این ارزشها مصدق و میرزا و ستار سر خم میکند و در کنار آن چنین کارکردهائی را یعنی مزدور خواندن دیگران را بر میتابد . آیا نباید از حاکمیت فرضی چنین نیروئی نگران بود؟و آیا این نیرو نباید کمی فقط کمی در گوشه ذهن نگران این نگرانی باشد. امیدوارم کمی فقط کمی از آنچه در باره اندکی از بسیار نوشتم قابل فهم باشد.
چهارده اوت 2016 

۱۳۹۵ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید اسماعیل وفا یغمائی

معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید اسماعیل وفا یغمائی


بعد از صحبت جناب جوادی آملی در مورد دیوث و دیوثی بحث « دیاثت» حسابی بالا گرفته است و نوشته های متعددی در باره این بحث شیرین منتشر شده است که به نظر من اکثر آنها خواننده را از مقصد و مقصود دور میکنند و فقیر را به این فکر انداخت که چند خطی بنویسم....

برویم دنبال کلمه دیوث یا دیوس: دیوث راچه با س بنویسیم یا با ث فرقی نمی کند و دیوث دیوس است... در هر حال دیوث یعنی قواد، جاکش، پفیوز، زن بمزد، بیناموس، قرمساق، ...کش، لحاف کش و امثال اینها.
دهخدا نوشته است:دیوث . [ دَی ْ یو ] (ع ص ) قواد. دیبوب . آنکه مردان را بر زن خود وارد کند. آنکه درباره ٔ زن خود حسادت و غیرت نداشته باشد.
این واژه از زبان سریانی است و معرب شده است . (از تاج العروس )کسی که درباره ٔ زن خود غیرت نداشته باشد.
همچنین کلمات زیر معنای دیوث دارد:
پزوند.دراره و دنگل . (ناظم الاطباء).
قرطبان . کلتبان . قندع . (منتهی الارب ).
مرد بی غیرت . (مقدمه ٔ لغت میرسید شریف جرجانی ).
قواد. (قاموس فیروزآبادی ).
بی غیرت و بی حمیت و در رساله ٔ معربات نوشته که این معرب است در اصل دیوث بتخفیف تحتانی و تاء فوقانی بود و بعضی نوشته اند که دیوث بمعنی کسی که زن خود را بدیگران دهد (غیاث ) (آنندراج ). بی رشک . (تفلیسی ) (مهذب الاسماء) (زمخشری ) دهار). بی ننگ . (دهار). بنابگفته ٔ جوالیقی این کلمه عبری و یا سریانی است . (المعرب جوالیقی ص 155). زن جلب . قرمساق . جاکش . زن بمزد. قرنان . ممانی . کشخان . معرس . قواد بر عیال خود و بر اهل خود. بی رشک . بچشم خودبین . شاخدار. بی عار. (یادداشت مؤلف :
چون سبب کردی کشیدی سوی خویش
مثل آن را پس تو دیوثی ز پیش .
مولوی .
همچنین در ماخذ النقص بنا بر روایت دهخدا نوشته شده
هرکسی که ... یکی از زنان مصطفی (ص ) یا دیگر انبیاء راتهمت نهد ملحد و کافر و ملعون باشد... از بهر آنکه نعوذ بالله یعنی پناه بر خدا ،رسول (ص ) را دیوث گفته باشد. (النقض ص 83). حالا باید از صاحب نقص پرسید کدامبی پدر و مادر شجاعی است که جرئت دارد به رسولخدا آن چشم و چراغ آفرینش ! که یک و نیم میلیارد پیروانش اکثرا نظیری در جهان ندارند چنین چیزی بگوید استغفرالله ربی و اتوب الیه و هو الرحم الراحمین...
خود رسول خدا میفرماید
رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله‏ لمّا سُئلَ عنِ الدَّیُّوثِ: الذی تَزنِی امرَأتُهُ و هُو یَعلَمُ بها.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله‏ در پاسخ به این پرسش که: اگر سئوال کنند دیّوث کیست؟ فرمود: مردى که زنش زنا دهد و او خبر داشته باشد.
میزان الحکمه، ج‏8، ص: 612 ، حدیث: 15682.
اکثر امامان محترم شیعه هم در دانش دیوث شناسی احادیث بسیار دارند که میتوانید به گوگل مراجعه و نظر امامان شیعه را در مورد دیوثییت بدانید اما نیازی به اینها نیست به نظر من واژه دیوث و دیاثت در گذشته معنای محدودی داشته است که این معنا در دوره حکومت سی و هشت ساله آخوندها بنظر من ازحیطه خود خارج و وارد مداری بسیار گسترده شده است. کلمات جان دارند وحرکت، کلمات در رابطه با شرایط سیاسی مفاهیم و معانی مختلفی را بخود میپذیرند یا از خود میزدایند.
 نوشته اند در دروره حکومت عثمانی پیشانی دیوثها را داغ میزدند تا در کوچه و بازار شناخته شوند در ایران نیاز به چنین چیزی نیست زیرا «موجودات دیوث داغ بر جبین» قرنهاست شناخته شده اند  و واژه دیوث اگر در گذشته «کلاه» بر سر میگذاشت و کمی آن را پائین میکشید تا شناخته نشود الان نزدیک به چهل سال است ریش و پشم مفصلی را که داشت مفصل تر کرده  و «دستار» بر سر  و «ترکمان زنان» و «لاحول گویان» و در حال ترنم «بسمله» و «حوقله» در همه جا  میان باسن درشت و شکم پروار و کیفوراز خون و رنج ملت و پر از تکه های اجساد مردم این مرزو بوم  تسبیح به دست میگردد  و عالمی را به زیتونه های مبارکش حساب نمی کند!.
در ادبیات نیزبنظر من بزرگترین دیوث شناسان امثال حافظ و عبید و یغما و ایرج میرزا و بسیاری شاعران دیگرند که این صنف را تشریح و ترسیم کردند ولی متاسفانه خلق الله متوجه نشدند تا تجربه  امروز.
صحبت در این باره بسیارست ولی برای پایان دادن به این بحث شیرین پیشنهاد من این استکه تعارف را کمی کنار بگذاریم و صریح باشیم. پیشنهاد ساده من این است:
  در یک رای گیری سراسری از آذربایجان تا خوزستان و بندر عباس و از خراسان تا سیستان، و ازخراسان تا لرستان ازمردم ایران بخواهند با رای مخفی اعلام کنند که در ایران کنونی مصداق راستین دیوث  و قرمساق و بی ناموس واقعی نزد اکثریت مردم ایران کیست و چه قشر یا صنفی به نظر آنها نماد دیوث، قرمساق، پفیوز، جاکش، بیناموس و... امثال اینهاهستند بدون شک جناب جوادی و همریشان محترمش از نتیجه این انتخابات برق سه فاز خواهند پراند .
فقیر میدانم در ایران کنونی این انتخابات آزاد مقدور نیست و خلق الله نیز میترسند بنابراین پیشنهاد آسانتر این است که آینه که هست. آینه فقط برای شانه کردن ریش مبارک نیست میتوان در این زمینه در خلوت،و به تنهائی آینه را برگرفت و یواشکی در آن نگریست تا نه تنهامعنای دیوث پس از سی و هشت سال حکومت و بر باد دادن سه نسل و آوار این همه مصیبت و رنج و مرگ بر یک ملت بزرگ اشکار شود بل تصویر آن رویت گردد ونیزپس از رویت از شعر نظامی گنجوی در مخزن الاسرارغافل نشوند
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن آئینه شکستن خطاست
اسماعیل وفا یغمائی
18 آوریل 2016 میلادی

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۸, شنبه

یاداشتی برای یک هموطن آذری اسماعیل وفا یغمائی


اقای لوائی گرامی
با درود به شما و با ادای احترام نسبت به تمام هموطنان آذری.  
 آرزو داشتم یک ترک آذری بودم، تا راحت تر نظرم را مینوشتم و مورد اتهام اینکه از «فارس و پان فارسیسم» دفاع میکنم قرار نمی گرفتم. در هر حال دیریست من شهروند زمینم و  در باره نژاد و سایر چیزها از زاویه انسانی فکر میکنم و می نویسم در هر حال لازم دانستم پس از خواندن نوشته شما (  لینک وشنفكر فارس گرفتار مصلحت) برایتان این یاداشت را بنویسم:

روشنائی بر روی ستونهای اصلی بحث
نخست،امیدوارم که به این مسئله توجه داشته باشید که وقتی یک بحث پایه ای مثل بحث شما روی میز است باید نه بروی جزئیات بلکه ستونهای اصلی بحث متمرکز شد.
بحث اصلی بر سر ستم قومی و ملی و... کلیت «فارس و فارسیسم» در تمام ابعاد است بر«ترک و آذری»! و نیز سایر ملیت های غیر فارس!  ، به همین دلیل و بنا بر این «مدعای سنگین» باید روشنائی را در زمینه تاریخ و فرهنگ بطور کامل ودقیق روی این مسئله انداخت که آیا جمعیتی که شما فارس مینامیدشان و من این جمعیت را پاره ای از موزائیک رنگین سرزمین و جمعیت ایران با عنوان ایرانی میشناسم،  واقعا کارنامه اش آن است که شما و همفکرانتان میفرمائید یا حکایت دیگرست.
اینکه آقای علی شریعتی وآقای سروش وسید جمال اسد آبادی و امثال اینها که فارس تبارند در پهنه اندیشه چه کرده اند ،نمی تواند بحثی بدین گستردگی را پوشش دهد.  
همچنین سرگذشت  ترک تبارانی که در خدمت حکومتها بوده و ای بسا به پیشه جلادی مشغول بوده اند منجمله جلادان حکومتها  و بسیاری از خلفای حکومت عباسی، از جلادان دربار سلطان محمود غزنوی ترک تبار گرفته تا شکمپاره کنهای شاه اسماعیل صفوی اردبیلی، در تبریز و طبس، تا چگینها،آدمخواران زنده خوار ترک تبار دربار شاه عباس  که او خود نیز ترک بود  و تا خامنه ای و موسوی تبریزی و موسوی اردبیلی گردی بر سیمای فرهنگ و چهره پاکیزه و شریف مردم ترک و آذری فرزندان  زرتشت ارموی،بابک خرمدین، و ستار خان و کسروی وساعدی نمی افشاند.
من و شما احتمالا انسان را نه بر اساس «نژاد و ژن» بل بر اساس «اندیشه »داوری میکنیم.


واقعیت تاریخ ایران در باره فارس و ترک چیست؟
استاد گرامی
در دامنه نظر و نوشته ای که شما دارید، نه یک یا چند تن، بل باید کلیت تاریخ ایران را براستی و در روشنی دید.
من حدود سی سال است که کوشش کرده ام تاریخ واقعی ایران را دریابم  فکر میکنم پس از این همه سال میتوانم اندکی دریافته باشم . بر این اساس فکر میکنم می توان بر اساس عواطف قومی و ملیتی و فضای اطراف و در دنیای سیاست روز بسا حرفها زد، ونیز با توجه به امواج حوادثی که ملایان بر سر ما آوار کرده اند فارس و فارسیسم را آماج قرار داد ولی براستی و بی هیچ پیشداوری واقعیت تاریخ ایران در طی حدود سیزده قرن  چیست؟


در بخش اعظم تاریخ ایران پس از اسلام نه فارس ها و بقیه اقوام بل ترکها برایران حکومت کرده اند.
در طول هزار و سیصد سال اخیر، بجز یعقوب سیستانی و دیلمیان و آل زیار گیلانی و مازندرانی، وبعدها زندیان لر و سلسله پهلوی شمالی تبار ، تمام تاریخ ایران تاکید میکنم تمام تاریخ ایران از سامانیان گرفته تا غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان ومغولان و تیموریان و صفویه وافشار و قاجاریه و خرده سلسله هائی که اینجا و آنجای ایران حکومت کرده اند، از جمله چوپانیان و آل مظفر و قره قویونلو و آق قویونلو ،تاریخ  ایران، تاریخ حکومت حاکمان غیر فارس ترک تبار است،که در اکثر اوقات باخشونت و بیرحمی بر تمام ملیتهای ایران از لر و کرد و ترکمن و بلوچ  و آذری  و نیز  فارسهاحکم رانده اند. بروید تاریخ ایران را ببینید مطمئن هستم هم به حال آذریها و هم به حال سایر اقوام ایرانی منجمله فارسها خواهید گریست.


آنجا که حاکمان ترک تبار و عرب تبار دست در دست هم تسمه از گرده تمام اقوام و ملیتهای ایرانی منجمله  فارسها  و آذریها میکشند
استاد عزیز!
تمام این تاریخ، باز هم تاکید میکنم تمام این تاریخ! تاریخ حکومتهای غیر فارس ، یعنی واضح و روشن و بی تعارف،قبایل صحرا نشین و جنگجو و دلاور و تیغ به کف ترک ، و تاکید میکنم بااتکا به فرهنگی غیر ایرانی ، ریزتر بگویم، غیر فارسی و غیر آذریست ،که تحفه نه اعراب تحت ستم امروز بل مهاجمان عرب به ایران،  در قرون اول و دوم هجری است.
 در حقیقت و بدون تعارف «تمام حاکمان ترک تبار» در طول تاریخ سیزده قرن اخیر از سلسله ترک تبار سامانی گرفته تا غزنویان وسلجوقیان و خوارزمشاهیان و نیز مغولان و تیموریان و پس از آن صفویان و قاجاریه شانه به شانه  « ملایان سنی و شیعه ،منادیان و حامیان ایدئولوزی و جهانبینی مهاجمان عرب» وبا اتکا به آن حکومت کردند و خون ریختند و به غارت بردند و جنایت کردند.
بدون هیچ تعارف اجداد فکری ملایان امروز،آخوند سنی وشیعه با هر ملیتی ، و حاکمان ترک،   در طول قرنها دست در دست هم داشتند و نشانی از فارس مورد نظر شما وجود ندارد.
تعارف را کنار بگذاریم . خاک پای گمنامترین هموطن آذری ترک تبار  توتیای چشم من است اما در تمام طول تاریخ ایرن ترک تباران حاکم و پیروانشان با اتکا به:
 نه ایدئولوژی فارسها بلکه با چماق ایدئولوژی تخمیر شده اعراب مهاجم پوست همه ملیتهای ایرانی را کنده اند.

قدرت و نیروی فرهنگ عمومی و مشترک و نه پان فارسیسم
کار من بجز تاریخ حدود پنجاه سال است که شعر وادبیات ایران است . عجالتا بدون توضیح میخواهم فقط بگویم :
اگر علیرغم حدود ده قرن حکومت پادشاهان ترک بسیار قدرتمند، فرهنگ و زبان بقول شما فارسیسم و فارسی بعنوان زبان و فرهنگ مشترک تمام اقوام ایرانی  خود را تثبیت کرد نه به زور و جبر وبیماری پان فارسیسم بلکه به دلیل ریشه های زنده تاریخی این فرهنگ در پانزده قرن فرهنگ قبل از اسلام و توانائی های درخشان این زبان و فرهنگ بود و نه چیزد یگر ، مساله ای که یا به آن توجه ندارید ویا به عمد توجه نمی کنید.
 ایران در آغاز دوران اسلامی با حکومتهای غالبا ترک قارچی نبود که یک شبه از زمین روئیده باشد، بل پانزده قرن بر صحنه تاریخ تنفس کرده بود.
زبان مورد نظر شما که آن را تحمیلی می دانید، در واقعیت خود و نه ادعاهای من وشما، چنان زنده وسرشار از عناصر تاریخی و فرهنگی گذشته بود که اکثر پادشاهان ترک تبار نیز نتوانستند با تمام قدرتشان این زبان و فرهنگ را بزدایند و زبان و فرهنگ ترکی و آذری را بعنوان زبان و فرهنگ مشترک تمام پهنه ایران جایگزین سازند و حتی از زمره حامیان این فرهنگ در آمدند. این زبان بود که بدون نفی سایر زبانها میتوانست زبان مشترک کشوری با وسعت ایران باشد و شد. اگر سرکوبگران بعدها این زبان را ابزار سرکوب سایر زبانها کردند گناه از آنانست و نه از این زبان.
 شاهان بسیار قدرتمند ترک تبار چرا این کار را نکردند مگر کسی میتوانست در مقابل قدرت انان بایستد.
  اعراب مهاجم در آغاز و به قول زرین کوب طی دو قرن سکوت و سرکوب کوشش کردند زبان عربی راجانشین زبان قبل سازند، بر این منوال  مگر سلطان محمود غزنوی ترک و ملکشاه سلجوقی و خوارزمشاهیان و صفویه ترک نمی توانستند فرمان صادر کنند که زبان فارسی ممنوع است و از این پس زبان رسمی کشور زبان ترکی و یا زبان پر قدرت و احساس آذری است.

قدرت زبان و فرهنگ قدرتی برتر از شمشیر
رفیق نازنین
شاه اسماعیلی که بضرب کشتارهای بی مرزو دریدن شکم زنان حامله تبریزی به دست قزلباشان دین مردم را تغییر داد و شاه عباسی که آدمخواران او زنده زنده محکومین را میدریدند و میخوردند عاجز از فرمان تغییر زبان نبود ولی در نهایت در مقابل این فرهنگ و زبان به احترم زانو زد یا دانست که نمی تواند تغییر دهد.
فرهنگ قدرتمندی که در برابر مهاجمان عرب ایستاد و نگذاشت زبان ایران عربی بشود مطمئنا میتوانست در مقابل شاه اسماعیل هم بایستد. تا سال 1354 که من امکان تحقیق در دانشگاه را د اشتم از زبان استادان خود منجمله استاد نازنین محمود مهدوی دامغانی شنیدم که در طول دوازده قرن نام بیش از چهارده هزار نویسنده وشاعر ریز و درشت در تذکره های مختلف ادبی ثبت شده است که به فارسی نوشته اند و سروده اند. شاهان ترک تبار  منجمله خود را در مقابل این ارتش که انتهایش تا دوران باشتان کشیده شده است، خود را در مقابل این قدرت، ناتوان میدیدند نه پان فارسیم مورد نظر شما.
کسی منجمله، پان فارسیسم،  مولاانا و سنائی  و نظامی وخاقانی ترک را مجبور نکرده بود اثار عظیمشان را به فارسی بسرایند!و در سوگ ایوان مدائن به سوگ بنشینند،انان خود شیفته و دوستدار این زبان و فرهنگ بودند.
کسی شهریار و صمد و ساعدی وکسروی ودهها نویسنده و روشنفکرارجمند و توانای ترک و آذری را که مایه مباهات تمام ایرانیان  هستند را مجبور نکرده بود آثارشان را به فارسی بنویسند. آنان مغلوب پان فارسیسم نبودند مغلوب شناخت درست و انتخاب آگاهانه  و دوست داشتن تمامیت ایران خود بودند
اگر این شاعران و فرهنگسازان  این چنین بودند وچنین شد، دلیلش پان فارسیسم نبود بل دلیلش قدرت و نیروی این فرهنگ و زبان بود که ریشه در اعماق تاریخ ایران داشت و آنقدر نیرومند بود که توانست پوزه ی زبان مهاجمان  اولیه را بخاک بمالد و گفتنی است .

ایران تنها کشوری است که زبان و هویت خود را حفظ کرد
ایران تنها کشوری است در قلمرو دین اسلام، که موفق شد زبان و ملیت خود را حفظ کند. این زبان و فرهنگ آنقدر قدرتمند بود که بتواند مرزهای خود را بسا فراتر از مرزهای جغرافیائی و سیاسی ایران گسترش دهد آنچنانکه بزرگترین شاعر هند بیدل دهلوی دیوان عظیم  خود، و اقبال لاهوری سیمای برجسته ادبیات پاکستان دیوانهای خود را به پارسی بسرایند وزبان رسمی و اداری هندوستان تا قرن هجدهم زبان فارسی باشد.
کسی بیدل و اقبال و همتایان آنها را مجبور نکرده بو د به فارسی بسرایند!
تمام کشورهای دیگر از مصر قبطی گرفته تا مراکش و تونس و الجزایر آفریقائی و تا لبنان فینیقی و سایر کشورهای مورد هجوم قرار گرفته امروز:
 هم زبانشان عربی است
 هم دینشان اسلام
 و هم اگر از آنها بپرسی تو کیستی صریحا میگوید «انا عرب».
و تکرار میکنم ایران تنها کشوری است که زبان و هویت خود را در مقابل این توفان حفظ کرد.
 در باره نظریه شما،اگرمبنا تنها حرکتی سیاسی با ریشه های برای من نامعلوم، است حرفی نیست ولی اگر نگاهی حقیقی به تاریخ و جامعه ایران است تیغ کشیدن بر سر فارس و فرهنگ فارس بی انصافی است.
فرهنگی که شما نام فارس و من نام عمومی ایرانی را بر آن مینهم در حکومتها کجاست؟ فرهنگ فارس کجاست؟.
 آیا در این پانزده قرن دوم تاریخ ایران، در حکومتها، شما نقش و نشانی اساسی از فرهنگ قبل از اسلام میبینید؟ حکومت فارسها کجاست ؟ اگر هست نام ده پادشاه و امیر فارس را ببرید تا من مطمئن شوم شما درست میگوئید. در تاریخ ایران حکومتها و دولتها بوده اند که حکومت کرده اند و نه ملیتها و ملت، و این حکومتها تسمه از گرده تمام ملیتها کشیده اند که در اکثر این حکومتها ملت طعمه بوده و دولت شکارچی.
زورگویان چه فارس و چه ترک  در طول تاریخ ایران تمام اقوام و ملیتهای حقیقی ایران را دریده و کشته اند تاریخ اینان تاریخ حکومتگران تاریخ اقوام ایرانی و منجمله فارس و ترک نیست. تاریخ اینان تاریخ جنایت و سرکوب علیه تمام ملیتهاست.

نگاهی به تاریخ و نقش حکومتهای ترک دررونق اسلام
بدون تعارف حرف بزنیم دوست عزیز
اسلام یعنی تشییع در ایران به دو صورت ریشه دواند.  غیر رسمی و رسمی.
تشییع غیر رسمی:
 توسط فراریان زیدی تبار وعلوی تباری که در کشمکش بر سر قدرت از چنگال حکومت عباسیان گریخته و به شمال ایران پناهنده شده و مورد حمایت مردمان گیل و دیلم قرار داشتند ریشه افشاند و مدتهای مدید تا زمانیکه آل زیار و دیلمیان را به خود جذب کرد آئین اقلیتی از ایرانیان بود.
بیش از نود درصد مردم ایران و تمام فرهنگسازان و شاعران و نویسندگان و فیلسوفان و موسیقیدانان بجز معدودی  تا قرن نهم اهل تسنن بودند
تشییع  رسمی :
با تمام فرهنگش مرهون همت سلسله صفوی ترک  و اردبیلی تبار صفوی است و اینجاست که بار دیگر بر خلاف نگاه شما  نه فارسها و پان فارسیسم:
 بل تبار ترکان در حکومت، و سردمداران و ملایان مذهب شیعه را   شانه به شانه و برادر وار در حال سرکوب و غارت تمام ملیتهای ایران میبینیم. این فرهنگ صادراتی ازلبنان است با ملاهایش که دوشادوش شاهان اردبیلی نسب تمام ملیتهای ایران را به زیر مهمیز میکشد.
ملاحظه میکنید که تشییع غیر رسمی کم خطر مرهون گیل و دیلم و تشییع رسمی در پایه و اساس مرهون حمایت ترکان است لطفا در این میان نقش توده های  فارس و فرهنگ فارس را بطور تاریخی و فرهنگی نشان دهید.

در مورد شاهنامه
در مورد شاهنامه  که کتابی است چند وجهی هر چند من با نظر شما در باره نژاد پرستی آریائی موافق نیستم و این خود نوشته ای دیگر را میطلبد ولی در قرن چهارم  و در طلیعه استقلال ایران از زیر بار اعراب، ناسونالیسم ایرانی عین ترقیحواهی بود و ایرادی بر آن وارد نیست. هزار سال قبل ، در آن روزگار اگر من و شما هم شاهد آنهمه ستم و ظلم بودیم چون بابک خرمدین به ناسیونالیسم مقاوم پناه میبردیم و کار فردوسی را ارج مینهادیم   امادر روزگار حاضر البته میتوان به نقد ناسیونالیسم نیز نشست.

در مورد هضم خامنه ای در پان فارسیسم
فرموده اید ترک تبارانی چون خامنه ای و اردبیلی و موسوی تبریزی و... در پان فارسیسم هضم شده اند
نازنین لوائی این اشتباه است
این فرهنگی که شما نامش را فرهنگ فارسی نهاده اید و می نویسید خامنه ای در آن هضم شده فرهنگ فارسی نیست فرهنگ دست ساز آخوندهاست که نقاب فارسیگری بر چهره زده است.
قبل از این اشاره کردم باز هم تاکید میکنم اینها در فرهنگ و آئین اعراب مهاجم قرن اول هجری هضم شده اند و خود نماد و سازندگان فرهنگی ضد ایرانی وسرکوبگرهستند که دشمن تمام ملیت های حقیقی ایرانند که مجموع این ملیتها هویت حقوقی و بین المللی ایران را نمایندگی میکنند
خامنه ای اگر در فرهنگ اصیل ایرانی که شما میگوئید فارسی، هضم شده بود بجای بزرگداشت یا همراه با بزرگداشت فاطمه و زینب و رقیه و مقدسان و آخوندها، برای پروین اعتصامی و قره العین بزرگداشت میگرفت و اسم دختر خود را میگذاشت رودابه و اینطور تسمه از گرده تمام زنان ایران نمی کشید. 
او اگر به فرهنگ ایرانی و فارسی احترام می نهاد بجای نام شیوخ بیگانه نام های کسروی و ساعدی و صمد واخوان و شاملو وسیمین بهبهانی را بر میدانها وشهرهای ایران مینهاد. او اگر به فرهنگ مشترک فارسی آراسته بود باید نام بزرگراههای تهران را بزرگراه آذربایجان و گیلان وسیستان مینهاد و مجسمه های ملیتهای مختلف ایرانی را از بلوچ و ترکمن و کرد و لر و غیره در میادین پایتخت نصب میکرد و بدین ترتیب
دوست عزیز
اگر انقلاب مشروطیتی نبود که ایران را به یمن سرداران آذری تبار خود وارد جهان معاصر کند وپشت استبداد را در هم شکند و اگر مجموعه فرهنگ و هنر و موسیقی و رقص و ساز و اواز تمام اقوام ایرانی  منجمله فرهنگ پر از حیات آذری ها نبود و اگر این قدرت زنده فرهنگ و زبان مشترک ما نبود مطمئن باشید امثال خامنه ای الگویشان حتی نه جامعه کنونی بلکه جامعه عربستان کنونی با حاکمیت تشییع آخوندی بود  ومن و شما مجبور بودیم سبیلمان را بتراشیم و ریش بگذاریم و ای بسا به شیوه اجداد فکری خامنه ای عبا بر دوش کشیم.
سخن آخر
آذری عزیز
من نمیدانم فارس کیست!
من میدانم هر ملتی در سراسر جهان از دو ملیت ترکیب شده بوجود آمده است.
تمام ما
 یک ملیت حقیقی داریم. یعنی یا آذری هستیم یا لر یا کرد یاترکمان یا عرب یا بلوچ یا گیلک یا مازندری و ....
مجموعه ملیتهای حقیقی یک ملیت حقوقی را تسکیل میدهد که نامش ملیت ایرانی است. در پاسپورت ما مینویسند مثلا
نام:کامران.
متولد : تربت جام
ملیت: ایرانی
یعنی کامران خراسانی ایرانی است
می نویسند
علی
متولد تبریز
ملیت ایرانی
یعنی علی تبریزی ایرانی است
در تمام جهان و تمام اروپا چندین ملیت، ملت را تشکیل میدهند و در تضاد با هم نیستند. در فرانسه که من زندگی میکنم این چنین است. درجشنها لباسهای خود را میپوشند غذاهای خود را می خورند به شراب و پنیر خود افتخار میکنند فرهنگهایشان مجموعا پشتیبان ملیت حقوقی آنهاست.
چرا در ایران ما بجای اینکه مشکل اصلی را که سرکوب و نبود دموکراسی است و حاصل حکومت آخوندهاست نمی بینیم ویقه فرهنگ و زبان مشترک خود را که در طول تاریخ منجمله آذریها و ترک زبانان نقش اساسی دراعتلای آن داشته اند  راگرفته ایم.
در پایان بگذارید ما به اندازه کافی رشد کنیم. این دوران سیاه به درستی تمام شود.مردم با رای آزاد نمایندگان خود را انتخاب کنند. نمایندگان مردم ایران تصمیم میگیرند که ایران چگونه باشد. ایرانی که چون عراق یا سوریه  یا ترکیه شصت هفتاد سال پیش از تجزیه امپراطوری عثمانی زاده نشده با در افق دور دست تاریخ شناسنامه اش با نام ایران صادر شده و تا اینجا که من وشما صحبت میکنیم جلو امده است.
و نکته آخر:
امروز با خبر شدم اهالی لندن یک پاکستانی بنام siddigh khanصادق خان را بعنوان شهردار لندن چهارده میلیون نفری برگزیده اند. صادق خان یا صدیق خان اسمش ریشه در فرهنگ عربی وشاید امام جعفر صادق شیعیان و فامیلش ریشه در فرهنگ ترکی دارد مثل باقر خان وستار خان و میرزا کوچک خان، صادق است و خان ولی  این صدیق خان شهردار تمامی اهالی لندن است. نمیدانم فاصله تباری صادقخان با لندنی ها بیشتر است یا فاصله تباری آذری ها و فارسها. من که به احتمال زیاد بعنوان یک ایرانی در غربت، پس از حدود سی و پنجسال، دور از تبریز و خراسان و تمامیت ایران تن به خاکهای غربت خواهم سپرد ولی امیدوارم روزگاری برسد که فرزندان من و ما به آزادی رای خود را برای ریاست جمهوری یک اردبیلی و یک آذری یا یک بلوچ یا یک ترکمان یا یک عرب خوزستانی در صندوق بیاندازند و تبریزی ها زاد روز حافظ شیراز را جشن بگیرند. به امید آن رشد و به امید اینکه مام وطن را که همه ما قرنهاست بر دامن او زاده شده ایم با جباران فرق نهیم.
برای شما آرزوی سلامت و توفیق دارم
پایدار و سرافراز باشی
اسماعیل وفا یغمائی
هفتم آوریل 2016 میلادی