دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند

۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه

اسماعیل وفا. یادشتک سی و پنجم. تبریکات و تاملات

یاداشتکهایاداشتک بیست و پنجمتبریکات و تهنیتها و نیز تاملات و تدبرات پس از اینهاصبا به تهنیت پیر میفروش آمد
که موسم طرب ناز و عیش و نوش آمد

عرض کنم خدمت دوستان که: دادگاه عدالت اروپا برای مرتبه سوم رای داد که مجاهدین تروریست نیستند و شورای وزیران باید حرف گوش کند. امید این که شورای وزیران حرف گوش کند وبه سر نوشت آن شاگرد بقالی که حرف گوش نمیکرد و بقال محله او را مورد تبیهات اسلامی قرار داددچار نشود. در هر حال این رای جای تبریک دارد و باید خوشحال بود که یک نیروئی، علیرغم تمام حرفهای خوب و بدی که در باره اش می زنند، نیروئی که علیه ملای حرام لقمه و جمهوری جنایت و استبداد سالها با شجاعت و سرسختی جنگیده ازلیست تروریستی بیرون بیاید وبتواند نفسی بکشد و مبارزه اش را دنبال کند.ا
در این رابطه می خواهم عرض کنم که نه تنها سازمان مجاهدین بلکه هر نیروئی که اینطرف خط است، و به فعل یا قول، به دمی یا درمی یا قلمی یا قدمی، دشمن ملا و جنایات اوست، اگر در لیست بود و بیرون می آمد باید خوشحال می شدیم،چه این نیرو مثلا حزب دموکرات کردستان ایران بود یا سامان و سازمان و تشکیلات رجل سوسیال دموکرات ،زنده یاد به تیغ جور و ستم ملایان جانباخته شاهپور بختیار.ا
بنابر این تبریک! و صد تبریک و امیدوارم این پیروزی هم علی الاصول و السنت به یک چرخش استراتزیک در سرنگونی رژیم ملایان منجر شود و امیدوارم بقیه نیز به نگرانی آقای علی ناظر توجه نموده و تبریک بگویند و با سردی بر خورد نکنند که نه خدا را خوش می اید و نه خلق را و نه علی ناظر خودمان را.ا
اما بجز عرض تبریک می خواهم عرض کنم که پس از تبریک و خوشحالی و خوردن شیرینی و شربت و یاری رساندن به مجاهدین و مبارزانی که سالهای جوانی را در مبارزت و مجاهدت، با اخلاص و ایمان به سالهای سالخوردگی رسانده اند، باید توجه داشته باشیم که تبریک و خوشحالی تنها،فایده ای ندارد. باید در کنار این تبریک کارهای دیگری هم حتما و مخصوصا توسط نیروهای سیاسی که تن و توش سیاسی و تشکیلاتی لازم را هنوز دارندانجام شود تا تبریکات و خوشحالی ها به درازا انجامد وبه حول و قوه الهی به خوشحالی بزرگ منجر شود.ا
بدون تعارف ! باید توجه داشت و حتما به یاد بیاریم که از روی کار آمدن ملای مسلمان شیعه اثنی عشری انتگریست فاندمانتالیست مرتجع بی همه چیز سیاهکارکه قرار بود «چند ماه» یا «چند سال» بماند و برود و گورش را گم کند سی سال گذشته است، و نیز از کشیده شدن مبارزه از داخل ایران به کوههای کردستان، و بر مرزهای میان ایران و عراق و نیز کشورهای اروپائی بیست وهفت سال سپری گشته است و می تواند باز هم سپری شود،و باید در ادامه این سپری شدنها توجه داشت که همانطور که این سی سال سپری شده، به حول و قوه الهی که البته بر همه چیز و همه کارمنجمله سرنگونی شاه و روی کار آوردن خمینی قادر است که فرموده «ولاتسقط ورقه الا باذن الله»، یعنی برگ از درخت بی اجازه خدا نمی افتد چه برسد به اینکه حکومت اوباش از روی دوش تاریخ سقوط کند!«و تعز من تشا و تذل من تشا»هر کس را بخواهد عزت می دهد و هر که را بخواهد ذلت « و ما رمیت اذ رمیت» تو تیر نمی اندازی که منم که می اندازم و امثال اینها، میشود سی سال دیگر خدای ناکرده سپری شود و فقیر در سن هشتاد و پنجسالگی اگر زنده باشم همچنان در گوشه غربت و در تنهائی پر شکوه در حال یاداشتک نویسی برای شما باشم، زیرا خداوند متعال انطوری که بعضی ها فکر می کنند و برای خدا هم باید و شاید تعیین می کنند تعهدی نداده که حتما همانطوری که ما علاقه داریم بشود، و ساعت تاریخ، خودش را با ساعت مچی قراضه بنده و سرکار کوک نکرده، که فکر کنیم هر تیکی که ساعت ما می کند او دو تا تیک می کند! نخیر اینطور نیست و برای مسلمین عرض میکنم که:
یزید حرام لقمه سر مولا حسین را گوش تا گوش برید وهزار بلا بر سر اهلبیت آورد ولی تخم و ترکه اش حدود شصت هفتاد سال بعد از او نه تنها حکومت کردند بلکه کلی فتوحات نموده و قلمرو اسلام عزیز را وسعت بخشیدند و تا بغل گوش فرانسه یعنی اسپانیا هم امدند و کلی مسجد ساختند و کلی مردم را مسلمان و ختنه نمودند و کلی از نسوان اسپانیائی را بار شتر نموده و بردند و فروختند نمودند ونزدیک بود تمام اروپا را فتح و همه را ختنه بنمایند که خدا رحم کرد و فتح نکردند وگرنه الان برژیت باردو عضو بسیج بود و سوفیا لورن در حوضه علمیه رم مشغول ارشاد خواتین ایتالیائی بود و رئیس جمهور آلمان نیم متر ریش داشت ! و ملت بجای شراب بردو مجبور بودند آب زرشک فرد اعلا بنوشند و خداوند متعال را شکر کنند.در هر حال اوضاع این چنین بود تا ایرانی ها با سرداری همشهری بنده ابومسلم خراسانی،و با یورش ارتش تا دندان مسلح سیاه جامگان، بساط اموی را جمع نکردند حضرات یعنی تخم و ترکه یزید بر خر مراد سوار بوده و حکومتشان را می کردند و خدا هم علیرغم عصبانیت از دست یزید در آسمانها صبوری نشان می داد و بر مجالس روضه خوانی که برای مولا حسین برپا می شد نظاره می فرمود تا اسباب کار را عجمها آماده نمودند و امویان سرنگون شدند و بعد ما گفتیم دیدی خدا زد توی سرشان!
این را برای مسلمین عرض کردم که فکر نکنند چون امام راحل خمینی ما را کشته خداوند متعال سرنگونش می کند ! نخیر نمی کند همانطور که یزید را نکرد!ا.بر این اساس فقیر از چند سال پیش و بعد از اینکه متوجه شدم علیرغم تمام تلاشها می توانم نامسلمان باشم ولی نمی توانم بیخدا باشم متوجه شده ام که اساسا نه باید برای خدا تکلیف تعین کرد و نه از او در خواستی داشت فقط باید قبولش داشت و بدون شوخی من از زاویه شخصی و فلسفی کاملا فردی و بعد از گذر از کوره راهها و پرتگاههای فکری و فلسفی ،هر شب قبل از خواب با کمال خلوص و در حالیکه گاهی چشمانم اشک آلود می شود بزبان فارسی و پس از تجربه ها می گویم خدایا قبولت دارم چیزیم درخواست نمیکنم و خودت هر کاری که صلاح میدونی بکن همون درسته! چون تورو یا باید ردت کرد که زور من نرسید ردت کنم و یا باید قبولت داشت ف دربست و بدون جر و بحث و میگیرم و می خوابم و خیالم راحت است که هر کاری بکند همان درست است و بیخود متناقض نمی شوم.

اما برای غیر مسلمین عرض کنم که حکومت عثمانی در قرن شانزدهم هفدهم به ضعف و فتور دچار شده بود ولی تا وقتی که آتاتورک در اغاز قرن بیستم ترتیباتش را نداد یک سه قرنی فس فس کنان سر پا بود و بابای همه را در می اورد و حتی در اواخر عمرش و آخرین پادشاهش سلطان عبدالحمید که حرمش را پر کرده بود از دختر بچه های شش هفت ساله، دو سه میلیون ارمنی مظلوم را کشتار کرد! به همین دلائل ساده تاریخی که ظاهرا هم بیربط بنظر میرسد باید توجه داشت که البته و حتما دیپلماسی خارجی بسیار مفید است و باید در آن فعال بود و سفرها نمود و سخنها گفت و خرخره ملا را چسبید و در این زمینه انصافا مجاهدین و شورا فعالیت جالبی دارند اما در کنار این باید توجه داشت کار جابجائی و سرنگونی یک رژیم حرام لقمه مثل رژیم ملاها صرفا با این تلاشهای ارج مند انجام نخواهد شد که اتحاد همگانی همه نیروهای بیزار از استبداد و دوستدار آزادی حول آرمان دموکراسی و آزادی و پیرامون پرچم ایران، سمبل تمام انواع ملیتهای حقیقی از کرد و لر و ترکمن و فارس و بلوچ و عرب و ترک و غیره و غیره که مجموعا ملت بزرگ ایران و معنا و مفهوم خقوقی و تاریخی ملت ایران تشکیل داده و نمایندگی می کنند ونیروی ملت و پیوند با نیروی ملت و نمایندگان آنها در داخل کشور لازم است، که سیاستها ی دول خارجی، حتی خوبش هم بدون وجود این پیوند پدر و مادری نخواهد داشت و دردی را دوا نخواهد کرد.
چند روز قبل داشتم برنامه تلویزیونی سیاسی پر شر و شوری را در باره افغانستان نگاه می کردم. چندین محلل گردن کلفت سیاسی و کارشناس ریش و سبیل دار مشغول صحبت بودند و با کمال تعجب بیشتر انها طالبان را نه تنها تروریست نمی دانستند بلکه از ان بعنوان یک نیروی ملی و مردمی که ریشه در میان مردم افغانستان دارد نام می بردند و این همان طالبانی هستند که جلوی دوربین تلویزیون سر می برند و آدم می کشند و امریکا صدام مادر مرده را بعنوان همکاری با آنها به چوب می بندد و این همان طالبانی هستند که محاسنشان در فعل و فکر بر هم روشن است اما از آنها بعنوان نیروی مردمی نام برده می شود و می گویند باید برویم و با هم معانقه و مچامچه و مذاکره و سایر کارها را بنمائیم و حواسمان جمع باشد.
عجب اینکه تروریست ندانستن طالبان که هم سر می برند و هم می کشند و همین دوماه گذشته ده دوازده تا سرباز و افسر فرانسوی را کشتند و هم کشت و زرع مواد مخدر را نمایندگی می کنند در حالی است که شورای وزیران اروپا مجاهدین را که فاصله آنها با طالبان روشن است در لیست تروریستها قرار می دهد و چرا؟ علتش روشن است. دنیای سیاست امروز ادامه دنیای تجارت است و تجار جهانمدار هستند که افسار سیاست را در دست دارند. آن پرنسیبهائی را که من و شما در عهد جوانی دنبالش بودیم متاسفانه در این روزگار گاو خورده است. در این دنیا زور و نیرو داشته باشی و پایت روی خاک خودت و در میان مردم خودت سفت باشد و گردنت کلفت باشد سر هم که ببری و مثل طالبان باشی آخرش محللین می گویند می شود مذاکره نمود و این نیرو ملی و مردمی است!!. ولی اگر مثل مجاهدین در عراق یا روی مرزها باشی و در تلاطم و شیر توشیر اوضاع بین المللی و خواستهای جهانمداران نفت و طلا طلب، بجای خامنه ای فاندامانتالیست بریزند صدام حسین لائیک مستقل و البته دیکتاتور را زایل نمایند و در این شیر تو شیر از پائین خلع سلاحت بکنند و از بالا بمباران، و اعضایت را بیرحمانه در جلولا بکشند ولی ترا به کرد کشی متهم کنند! سی سال هم که در اروپا و امریکا حسن نیت و تمدنت را نشان داده و با ریش دو تیغه تراشیده و لباسهای مرتب با بزرگان چائی خورده باشی دست آخر می گذارندت در لیست و میروند چایشان را با خاتمی و احمدی نژاد می خورند.
ی
ادمان نرود مجاهدین در طول سالهائی که دائم شلیک می کردند و اطلاعیه می دادند ولی قوامشان قابل لمس بود در لیست نبودند و عجبا که در ایامی که دیگر آکت نظامی نداشتند در لیست قرار گرفتند!.دیگر اینکه تعداد و شمار شهیدان و کشتگان راه آزادی اگر چه نماد و سمبل مقاومت و پاکباختگی است ولی کافی نیست . جنبش تائی پینگ در چین و نارودینکها در روسیه کشتگان فراوان و انبوه و صادق و صمیمی داشتند ولی به پیروزی و سرنگونی رژیم نرسیدند که بعضی وقتها تعداد زیاد شهیدان معنای اینکه داریم پیروز می شویم را ندارد و چیزهای دیگری هم لازم است.
در هر حال و بعد از این عرایض میخواهم عرض کنم ! نا امید نباشیم اوضاع چندان هم بد نیست! رژیم سر جای خودش دارد در نجاسات جنایات دم افزونش خودش همچنان فرو میرود و به دلائل مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی پس از سی سال آزگار روز بروز فاصله اش با اکثریت مردم ایران بیشتر و بیشتر می شود. این را خودشان هم می دانند.خودشان می دانند ایران انها را دائما پس می زند و مداوما استفراغ می کند. جانوران حاکم تنها پرونده سرکوب و کشتاروحشیانه و قساوتبار سی ساله یک ملت را یدک نمی کشند. اینها مردم را گرسنه و تشنه وبیخانمان نگه داشته اند؟ اینان بیگانه کامل با فرهنگ و منش اکثریت ایرانیان هستند. من به عنوان یک شاعر ایرانی خوب میبینم که بخش اعظم فرهنگ و شعر و ادب ما چه ادب گذشته و چه حال علیه این حکومت دارد می جنگد و خواهد جنگید . اینان علیرغم اینکه روز بروز بر ارتش بسیجشان می افزایند اجنبی اند و به دلیل اجنبی بودنشان است که اینقدر بسیجی مسلح علم می کنند و چنگ و دندان نشان می دهند و گرنه ضرورتی نداشت .
در ایران راستی برای اکثریت چه وجود دار. طبقه متوسط شهری دوران شاه کجاست؟ آن طبقه گسترده ای، که امروز می توانیم بدانیم زندگی نسبتا راحتی داشت . طبقه له شده تا چه حد رشد کرده؟میلیاردهای بالا و بورکراتهای وابسته به آنها چه اوضاعی دارند؟ فساد و فقر و بدبختی تا کجاست. قشر بندی اجتماعی ایران، بالکل با این حکومت سیاه اسلامی به هم ریخته است. اکثریت طبقه متوسط در طبقه محرومان و فقیران ذوب شده اند و ما با جامعه ای بی تعادل و با هیئتی عجیب و فلج رو بروئیم که به ضرب سرکوب و سلاح نظام حاکم بر ان سرپا ایستاده است . در این جامعه عجیب الخلقه! کله اش را میلیاردرها تشکیل می دهند و گردن و شانه هایش را طبقه کم حجم متوسط مرفه، و بقیه هیکلش نا ندارد و دارد شب و روز رنج می کشد.این وضعیت توضیح لازم ندارد. این حکومت مثل الاغی می ماند که خرکچی اش بسیار بدجور بار زده است وبار الاغ هیچ تعادلی ندارد وتردید نکنیم این بار خواهد افتاد .
ایران کنونی نه به دلیل اینکه بنده و شما آدمهای خوب یا بدی هستیم بلکه به دلیل اینکه حاکمان آن نمی توانند مشکل ملت را حل کنند و دائم روزگار مردم را سیاه و سیاهتر می کنند، اینطور نخواهد توانست نفس بکشد و به حیاتش ادامه دهد و نیز اینکه نود و پنج در صد مردم ایران در داخل مرزهای ایران به سر می برند و نه در تبعید و غربت و این جماعت اکثریتش دارد رنج می کشد و در عمق می خروشد و راه چاره می جوید و محکوم به مبارزه کردن برای زیستن است مردم ایران و بخصوص نسل جوان با اوضاع کنونی که رو به بدتر شدن میرود محکوم به مبارزه است و ایران، چه ما باشیم و یا نباشیم آبستن یک تحول است و این تحول علیرغم تمام سرکوبها و بگیر و ببندها سامان و سازمان خودش را پدید حواهد آورد وروی خواهد داد.احتمالا قبول داریم سامان و سازمانهائی هم که در دوران شاه و خمینی پدید امدند از آسمان نازل نشده و در یک برآورد درست زائیده شرایط اجتماعی و نیازهای جدی بودند که از عمق جامعه می جوشید.
تمام کسانی که در طول سی سال گذشته مبارزه کرده اند البته این تحول رادر بسیاری موارد یاری رسانده اند و شدت بخشیده اند اما اگر می خواهیم واقعا در به سر منزل مقصود رساندن این تحول نقشی جدی داشته باشیم فکر می کنم باید بعد از تبریکات و تهنیت ها به طور جدیتر به داخل ایران و تحولاتی که در جریان است و در پیوند قرار گرفتن با این تحولات بیندیشیم. باید به این بیندیشیم که در کجای زمان ایستاده ایم شاید برای خیلی ها در غربت و تبعید، زمان در همان فاصله سالهای پنجاه و هفت تاشصت دارد درجا می زند ولی در ایران کنونی سال دقیقا سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی است و همه چیز دچار تغیر و تحول شده است، نه فرهنگ فرهنگ سالهای پنجاه و هفت تاشصت است و نه مذهب همان مذهب و نه آدمها همان آدمها و نه آرمانها و آرزوها ان آرزوها و آرمانها و نه جوانها آن جوانها و نه حکومت حکومت شاه که در فرار از آن به اسلام پناهنده شویم. در باره هریک از این چیزها باید مسئولانه و جدی و مفصل اندیشید، ولی در اینکه توفانی پر قدرت و البته در جوهر خود زیبا، همه چیز را زیر و رو کرده است تردید نکنیم این توفان متاسفانه در خارج کشور چنانکه در داخل کشور نوزیده است در این هم تردید نکنیم.
از رای دادگاه عدالت اروپا و پیروزی مجاهدین و شورا خوشحال باشیم و تبریک بگوئیم ولی بعد از پایان تبریکات و خوشحالی زمان را در خارج کشور با زمان داخل ایران تنظیم کنیم و صدای توفان نیرومندی را که در داخل ایران در حال وزیدن است بشنویم. این توفان توفان ما نیز هست با درک و شناخت آن ، انرا نیرومندتر خواهیم کرد و هم خود نیرومند تر خواهیم شد و دشمنی را که در ذات و مایه خود علیرغم درندگی ویرکوبش به شدت بیمار و مرگزده است ضعیف تر خواهیم کرد و اگر خود را هماهنگ نکنیم مطمئنا تاریخ ایران نه معطل ما خواهد شد و نه به ما خواهد باخت،اگر خود را هماهنگ نکنیم این ما هستیم که خواهیم باخت. در این شک نکنیم.
ششم دسامبر دو هزار و هشت میلادی

۱۳۸۷ آذر ۱۱, دوشنبه

یاداشتکها. یاداشتک سی و چهارم. اسماعیل وفادر مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه

یاداشتکها
اسماعیل وفا یغمائی
یاداشتک سی و چهارم
در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه ا

عرض کنم خدمت دوستان که: بعد از هزار و چهار صد و بیست و اندی سال، بعد از هجمه اول سپاهیان آزادیبخش اسلام به ملک عجم، و بعد از سی سال گذر از حمله دوم سپاهیان باز هم آزادی بخش اسلام!و باز هم به ملک عجم، گویا دو زاری بعضی ها هنوز هم نیفتاده است. این را از این جهت می گویم که بعد از نوشتن یاداشتک سی و سوم که مقداری در باره ایراندوستی خاتمی که در ختم بودنش تردیدی نیست نوشته واشاراتی تاریخی به برخی چیزهای نا خوشایند نموده بودم، طبق معمول آمارسایت قویا بالا رفت و بازهم طبق معمول تعدادی نامه دلگرم کننده از اهل خرد، ونیز دو سه تا نامه از نوع نامه های اسلامی شیعی چارواداری دو آتشه توسط میل به دست من رسید که در آن فقیر را به انواع
و اقسام نواخته بودند و به عذاب دنیوی و اخروی و بسیاری چیزهای چار واداری وعده داده بودند
بنده عذاب دنیوی را که سالهاست متاسفانه با همدوران بودن با نویسندگان مومن و مسلمان این نامه ها ،که معمولا اعالی اعضا، یعنی سر و اندیشه و شعور را مد نظر دارند که سر کوب کنند، دارم تحمل می کنم، تا ببنیم در عذاب اخروی که طبق روایات با سر کاری ندارد و به اسافل اعضا می پردازد و نیمسوز و گرز نکیر و منکر چه باید کرد. به قول یکی از دوستان قدیمی و اهل قلم: نویسندگان و شعرا و اهل فکر اساسا باید به صورت« قنبل فنگ» دفن شوند تا کار فرشتگان عذاب از همان اول راحت شود و آنها بدانند شخصی که به اینصورت دفن شده از شعرا و نویسندگان و آماده است!! اما فارغ از اینها، بنده نخست می خواهم در جواب عرایض میل زنندگان با ادب، فرمایش بفرمایم که عزیزان دل بابا !بنده با اشاراتی به تاریخ، خاتمی را مورد الطاف قرار داده بودم شما چرا به دل گرفته اید . پس از این نیزمی خواهم عرض بفرمایم که لطفا ننریت کافی! اگر حرف حسابی هست، گوش بنده در مقابل هر حرف حسابی نه تنها آویزان! بلکه تا لاله گوش خاضع و تا شونده است وا گر نیست با نوشتن این پرت و پلاهای بی اساس و بی ادبانه که امکان درج آنها هم به دلیل رعایت ادب ممکن نیست وقت خود و مرا هدر ندهید
فقیر در یاداشت خود حساب دین و مذهب مردم کوچه وبازار را که بیش از هزار سال است به آن عادت کرده اند و اگر چه مذهبشان در کلیت پرورده و تحت نظر ملاها ی حقه باز و با هوش و نیز مومن بوده ولی آنها نه در لایه ملاها بلکه در حال و هوای پاکیزه و انسانی خودشان زندگی می کنند و شری از اعتقاداتشان تا بازیچه سیاست و حکومت نشده اند بر نمی خیزد

همچنین فقیر دین و مذهب عارفان و اهل فرهنگ ایران را که از فیلترهای مکرر وصافیهای متواتر ایرانیت و انسانیت گذشته است مجزا نمودم و تاکید کردم که مساله بر سراسلام در میان مردم و اسلام در فرهنگ نیست بلکه بحث بر سر اسلامی است که ادعای ایدئولوزی و حکومت و حکومت ایدئولوزیک دارد که باید دقیقا و عمیقا حواس جمع باشد که این یکی واقعا خطرناک است و تجربه سی ساله اخیرش را داریم و دیگر کافی است و بخاطر همان دین و مذهب مردم و اسلام از فیلتر رد شده هم که شده، نگذاریم دوباره جای فقهمان مورد حمله قرار بگیرد و درد کند.
از این مقدمه گذشته، می خواهم خدمت نویسندگان میلهای محبت آمیز عرض کنم که احتمالا و بر می آید که شما از نوع مسلمینی هستید که به دلیل تعصب و بیسوادی نه تنها چیزی از دین و مذهب نمی دانید بلکه اگر شیعه اثنی عشری باشیدمطمئنا از شمردن نام دوازده امامتان عاجزید و اگر هم بتوانید بشمارید مطمئنا از در باغ دین ومذهب خودتان دو سه متر بیشتر جلو نرفته و با توصیف چشم اندازهائی آبستره و سمبولیک که خودتان هم درست نمی دانید چیست دارید پرت و پلا می بافید و می خواهید با این پرت و پلا بافیها فقیر را مرعوب نمائید که شدنی نیست.
متاسفانه فقیر نمی توانم توضیح بدهم! زیرا برای توضیح کامل حدود بیست سال یعنی همان مدت زمانی که خودم وقت صرف توضیح برای خودم کرده ام وقت لازم دارم بنابر این شدنی نیست،ولی همین قدر بگویم که مطمئنم شما یعنی نویسندگان میلها توجه ندارید که این سرکوب و کشتار و کثافتی که در هیئت یک دیکتاتوری مذهبی در مملکت شاهدش هستیم بخش مادی و بیرونی قضیه است که گویا هم بنده و هم شما مخالفش هستیم منتها تفاوت بنده با شما این است که بنده بنا برآان ضرب المثل معروف، سر کلفت قضیه را که زیر لحاف است می بینم و شما نمی بینند و در بهترین شکل و با توجیهات صد من یک غاز می خواهید قضیه را ماستمالی کرده و دوباره در روزگاری دیگر که هرگز نخواهد بود دوباره ملتی را به آن سر کلفت قضیه که در زیر لحاف است دچار کنیدد.
این جمهوری استبداد و جنایت، بر خلاف آن حمله اولیه در سال بیست و سه هجری از خارج از مرزها نیامده است . این حکومت نماد واقعیتی اجتماعی ، فرهنگی ، روانشناسانه، و هزار کوفت و زهر مار دیگر است که نه هزاران انقلابی مسلمان بقول شما، بلکه هزاران ملا و طلبه ی مرتجع در طول چندین قرن در سراسر مملکت روی آن کار کرده و بی هیچ تعارف آنرا تا اعماق خون و جان و روان توده های عظیمی از مردم جا و جریان و سیلان داده اند. این را هرگز منکر نشویم که داریم سر خودمان را شیره میمالیم. شیعه رسمی و عمده، که تمام شاخه ها و شاخکهای شیعه، خواهی و نخواهی در آن آبشخور تاریخی و اجتماعی و فکری دارند این چنین قوام گرفته است و اینطور می شود که مثلا در مملکتی که آثار بزرگترن شاعر روزگارش شاملو دو هزار نسخه در سالهای چهل تا پنجاه تیراژ دارد، دهها هزارو بعدها صدها هزار نسخه از آثار خمینی و سایر ملایان در قعر خانه ها حتی بدون اینکه خوانده شود محترم داشته می شود تا سال پنجاه و هفت میلیونها نفر را به استقبال او بکشاند
در عالم سیاست ، متاسفانه و فقط سیاستمدار می خواهد حاکمیت سیاسی ملا یعنی کله کوه یخ را جدا کند و در بسیاری موارد حواسش نیست که ده برابر کله کوه! صد برابر کله کوه!، یعنی بخش فرهنگی و سایر مخلفاتش زیر آب است و این همان سر کلفت قضیه است.
یک مشت شاعر و نویسنده و فضولباشی بیکار و علاف مثل فقیر، اگر چه معتقد است که کله کوه یخ را باید کوبید ولی می گوید پدر من! برادر من! چرا به سر کلفت قضیه، سر ذهنی و فرهنگی آن توجه نداری یا بدتر اینکه می خواهی به بهانه این که مردم بدشان می آید سر کلفت قضیه رادست به ترکیبش نزده و حفظ نموده و بدتر تر اینکه با فرهنگ و فکر و به مدد سر کلفت!! یعنی ریشه ها، شاخه ها را بکوبی و ببری! یعنی اساسا قبول نداری که قسمت زیر آب ارتجاعی است
در اینجا چه باید کرد؟ باید رفت و فهمید! همین و بس. باید لجبازی و بدتر از آن تخرخر را بکناری گذاشت و رفت و قسمتهای ریشوی را دید کافی است فقط روانشناسی هولناکی را که ملاها در طول قرنها ایجاد کرده و جهانهائی از وحشت و هول و هراس را که در دست نیافتنی ترین قسمتهای جان و روح مردم آفریده اند و به مدد آن پایه ها و پی ها توانستند همراه با بند و بستهای سیاسی بر خر مراد سوار شوند اندکی بشناسیم تا از خوشخیالی اینکه بدون یک مبارزه قاطع فرهنگی و همه جانبه و همزمان با نبرد سیاسی و نظامی می توانیم از نکبت ملایان راحت شویم را دریابیم
در این باره من بعدها اشاراتی خواهم داشت ولی همینجا خطاب به نویسندگان با تربیت !! میلهابگویم خوشبختانه و منت خدای را که به مدد یک تجربه و یک زلزله سی ساله تاریخی این امر مشکل و بسیار مشکل، بسیار آسان شده است و می توان پس از قرنها ریشه ها و سر کلفت قضیه را در معرض داوری قرار داد و از جادوی سیاه آن رها شد و در همین جاست که می گویم در آستانه این تغیر و این زلزله هر نوع توجیهی در باره سر کلفت و زیر لحاف قضیه، بجز ارتجاع، واتفاقا بجز خیانتی ننگین به اعتقادات ساده و خیر مردم و نیز فرهنگ از صافی گذشته و پالوده فرزانگان این ملت و نیز ملت شریفی نیست که پس از سی سال خون و اشک، دارد از زیر بار ارتجاع بر می خیزد و چشمهایش را بر روی حقیقت باز می کند. در این باره باز هم خواهم نوشت.
اول دسامبر دو هزار و هشت میلادی

۱۳۸۷ آذر ۳, یکشنبه

یاداشتکها. یاداشتک سی و سوم. ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایراناسماعیل وفا یغمائی

اسماعیل وفایغمائی.
یاداشتکها. یاداشتک سی و سوم
ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران
عرض کنم خدمت دوستان که در دهکده دور دست ما «گرمه» در قلب دشت کویر،مرد نیک و اهل دلی بود که اسمش کربلائی اسلام بود واین کربلائی اسلام عیالی داشت بنام ایران خانم که زن بسیار با صفائی بود، و نیز در همین روزگار کشاورزی علیجان نام وجود داشت که نام عیالش سلطنت بود و گاه و بیگاه در محفلهای پر غوغای تابستانها در ایوان بزرگ و رفیع خانه اجدادی کربلائی رستگار یا بیرونی محتشم سرای درگشاده حاج فرمان بزرگان روستا در پنجشنبه شبها، و در مابین غلغله صحبتهای بزرگترها و چرخش سینی های چای و تنقلات مختلف و احساس خوش امنیت در میان اعضای انبوه فامیل و خواب آلوده و سرخوش از هوای عطر آلود نیمه شب نخلستان و کوهستان که از دربهای گشوده نرمک نرمک می وزید، ما کوچکترها گاه می شنیدیم که «امشب ایران با آغوش باز از اسلام استقبال می کند» و نیز «علیجان مانند محمد رضا شاه در تهران،در روستای کوچک گرمه ، امشب بر تخت سلطنت مینشیند» و شاهد شلیک خنده شادیانه حاضران و اخم و تخم زنان فامیل و لب گزه آنان در برابر مردان شوخ خانواده بودیم و نمی فهمیدیم ماجرا چیست؟ تا بزرگتر شدیم و فهمیدیم ونیز تجربه کردیم که مزایای حمله اسلام به آغوش ایران و نشستن برتخت سلطنت در شبهای جمعه چیست و چه خیرات و برکاتی دارد.
دو سه روز قبل سخنان سید خندان خاتمی(
خاتمی در اجتماع 15 هزار نفری مردم اردکان : من ایران را دوست دارم ...)، در بیستمین سالگرد ارتحال ابوی اش در اردکان یزد، وحرفهایش، مرا بجز اینکه دانستم گویاسید دارد دو باره لب و لوچه اش را برای رئیس جمهور شدن می لیسد! به یاد کربلائی اسلام و ایران خانم و چهره های فراوانی انداخت که بیشترشان در خاک آرمیده اند و روانهاشان به آرامش و نورهای پاکیزه بامدادان پیوسته است
جناب خاتمی حرفهائی را در مورد ایران دوستی خودش زد که باید حتما باور کرد!! زیرا ایران در سی ساله اخیر یکسره تیول آخوندهای حاکم بوده، و ملاها مال و جان و ناموسش را گراز وارچرا کرده اند، وپوزه در خونش چرخانده اند و خوب خوب! خوک آسا ،و با عرض معذرت از تمام خوکهای بیگناه!، پروار پروار و چاق و چله شده اند وباید هم ایران را اینچنین دوست داشته باشند
ایران را البته می توان مثل ملاها دوست داشت! همانطور که روباه بدون شک مرغ را و گرگ بره را وشیر آهو را دوست دارد . دوست دارد تا بدرد و بخوردش، اما در باره سایر افاضات ایشان که ایران اسلام را با آغوش باز پذیرا شد و حرفهای بی سر و تهی از این قبیل، گویا حضرتش در سالهای 1330 تا 1357 سیر و سیاحت می کند که نه تنها ایشان، بلکه تمام ما !و منجمله خود فقیر از شدت بیسوادی و عدم شناخت تاریخ، و ترس از آخرت! و خوشخیالی،و در همدوشی جوانانه مومنانه ولی سطحی و رقابت! با جنبشهائی که جهان را در می نوردید و اساسا حاصل ترکشهای پرتاب شده ازانقلاب اکتبر بود، و دور از اینکه بدانیم تاریخ یک دانش است و نه یک عارضه اسکیزوفرنی و خیالپردازیهای ارتجاعی یا انقلابی،چنین مزخرفاتی را قبول می کردیم.
اما حالا دیگر آن ممه را لولو برده و تاریخ ایران به مدد سیلابهای خونهای به ظلم فرو ریخته و دریای مواج رنجهای سی ساله یک ملت و منجمله دهها هزار مسلمان و مسلمانزاده ای که خونشان به دست ملاهای مسلمان شیعه فرو ریخت ،در روشنائی قرار دارد و یا دارد در روشنائی قرار می گیرد و فقیر بعنوان کسی که سالهاست درعرصه تاریخ ایران مشغول کند و کاو هستم می خواهم خدمت ایشان وامثال ایشان و نیز آدمهای خوبی که هنوز دارند دنبال ممه اسلام و حکومت اسلامی می دوند و روضه اسلام سیاسی و دموکراتیک می خوانند عرض کنم که:1
اولا: پذیرش اسلام توسط ایران با آغوش باز یک دروغ محض و یک فریب زشت تاریخی است که حتی بسیاری از مورخان نیز در این فریب به دلائل مختلف دست داشته اند.
ایران دو بار توسط اسلام مورد حمله قرار گرفت . بار اول در سالهای بیست و دو و بیست و سه هجری به دلیل پوسیدگی امپراطوری ساسانی مورد تجاوز سپاهیان خلیفه دوم قرار گرفت و اگر ایران ساسانی دچار پوسیدگی نبود همانطور که شارل مارتل فرانسوی نیروهای مهاجم اسلام را در حوالی مونپلیه در فرانسه شکست داد ایرانیان نیز سپاهیان مهاجم را در هم می کوبیدند.
خوشبختانه دین مسیحیت پس از فتح اسپانیا و بخشی از اروپا توسط مسلمین اموی پشتوانه فرانسه و اطرافش را داشت ودر این سرزمینها ماند و زنده ماند و متاسفانه ائین کهنسال زرتشت به دلیل فتح پاکستان و هند و سرزمینهای اطراف و هیچ پشتوانه جغرافیائی نیافت که اگر یافته بود حتما زنده می ماند و اسلام تحمیلی را پس میزد. در هر حال دین و مذهب ایرانیان بد شانسی آورد،با این همه و با تمام پوسیدگی نظام ساسانی ایران یکدفعه فتح نشد! ایران، تکه تکه تسخیر شد، و فتح سراسر ایران منهای نواحی شمال که قهرمانانه مقاومت کرد و فتح نشد، حدود سی سالی طول کشید که با مقاومتهای بسیار وکشتار فراوان ایرانیان و به بردگی کشاندن ایرانیان و نابودی فرهنگ و ممنوعیت زبان و هزارتوهین و فتنه و درد بیدرمان دیگر همراه بود. مهاجمان مردان را کشتند و زنان را مورد تجاوز قرار دادند که شرع مبین این را جایز دانسته بود . ایرانیان دهها بار شوریدند و چندین جنبش بزرگ را سازماندهی کردند تا توانستند پس از دو قرن مبارزه دو باره نام و نشان خود را باز یابند و بغداد را فتح کنند و عمامه خلیفه عباسی وقت را به گردنش انداخته و او را کشان کشانبه پایبوس شاه ایرانی تبار آل بویه که از فرزندان ماهیگیران شمال بودبکشانند .
ثانیا: ماجرای شیعه معترض در اقلیت اولیه، و نه این آش کشک خاله امروزی، در ایران، بعنوان یک اقلیت مذهبی که ریشه در مهاجران فراری از حکومت اموی و عباسی داشت و جماعت عظیمی از انها نه شیعیان علوی امروزی بلکه زیدیان شورشی بودند که امامان شیعه را از امام چهرم به بعد، اهل سکوت و سازش می دانستندو شایسته امامت نمی دانستند یک چیز است، و ایرانی که در زیر بارخلافت اسلام اموی و عباسی پوستش کنده شد یک چیز دیگر، و تشیع کنونی با تمام طول و عرضش میراث بر تام و تمام تشیع صفوی است که در قرن دهم هجری و در دوره شاه اسماعیل و به ضرب کشتارهای وحشیانه دهها هزار نفری بر ایران تحمیل گردید و در حقیقت با خشونت و بیرحمی تمام تنقیه گردیدکه مدارکش موجود است.
ثالثا: یک نفر پیدا بشود و محض رضای خدا! این تشیع ناب علوی را ، به طور مادی ودولتی و حکومتی و نه خیالی در صحنه تاریخ مملکت ایران ، از دریای خزر تا خلیج البته همیشگی فارس ، و از گواتر تا گوش چپ و زیبای آذربایجان مهد زرتشت و ستار و ساعدی و صمد و کسروی، فارغ از خود مولا و دوره مولا علی که البته در باره آنهم می شود صحبت کرد، به بنده فقیر حقیر نیازمند نشان بدهد، و نمونه های تاریخی اش را ذکر کند،و نشان بدهد در کجای تاریخ ایران؟به طور واقعی، این شیعه و تشیع علوی در ساخت و بافت سیاسی و حکومتی و انقلابی وجود داشته و موجب خیری برای این مملکت و این ملت شده است،اگر کسی این را در صحنه تاریخ ایران بمن نشان بدهد! بنده قول می دهم در این دوران پیری برای بار دوم تیغ اسلام را پذیرا شده !و تن به سنت شدن مجدد داده! وخدا پرستی را رها کرده و اسلام بیاورم وقول می دهم تا پایان عمردیگر بزبان پارسی نیایش نکنم و شغل شریف موذنی وخادم مسجد بودن و مداح آل علی بودن را انتخاب کنم و دعاگوی اسلام علوی و شاعر اهل بیت و علویان باشم
بحث فقیر اساسا در باره اسلام مردم شریف کوچه و بازار، و اسلام فرهنگی مولانا و عین القضات نیست،اسلام در اعتقادات مذهبی و نیز در فرهنگ جامعه باقی خواهد ماند همانطور که مسیحیت فارغ از دستگاه انگیزیسیون در اروپا برای خودش جائی دارد و مسائلی از مردم را حل می کند، بحث فقیر بر سر اسلام پر مدعا ولافزن سیاسی است که اگر شخص مولا را (که در عراق بعنوان خلیفه مسلمین ونه امیر منتخب ایران پایمال شده و له شده خلافت می کرد، و منافع نظام نوپای اسلامی را به عنوان یک سیاستمدار و خلیفه در دست داشت! ) با تاریخ مادی ایران عوضی نگیریم و نخواهیم احساسات عاطفی مذهبی در خیلی از اوقات شخصی را بجای تاریخ ایران بنشانیم اسلام و شیعه ،ازنوع علویش، مطلقا و اساسا و از بیخ و بن وجود تاریخی ندارد،تکرار می کنم! مطلقا و ابدا و اساسا اسلام علوی مورد نظر ما وجود عینی تاریخی ندارد، اگر هست کجاست حکومتش؟ کجاست آثار فکری اش؟ کجاست شخصیتهای تاریخی اش در طول دوازده قرن گذشته؟ کجاست کمکش به رشد و شتاب بخشیدن به حرکت تاریخ ایران؟کجاست کمکش به آزاد اندیشی و مبارزه با خرافات؟ کجاست کوشش در راه رهائی زنان؟ کجاست اومانیزمش در مقابله با شلاق زدن و دست و پا بریدن؟ این فقیر حاضرست که صدها آخوند صفوی و اموی و خروارهاسند و کتاب وصدها کارکرد تاریخی شیعه صفوی را به شما نشان بدهم و شما در مقابل به شماره انگشتان دست از نوع علوی اش را به بنده شان دهید .آیا دلخوش داشتن به آن دوازده بزرگوار و اینکه اگر آنها بودند و حقشان خورده نمی شد تاریخ ایران ، توجه کنید تاریخ مملکت ایران و نه عربستان و یمن ،یک طور دیگر می شد کافی است؟و آیا در طول تاریخ ایران تنها اتکا به بنیاد گذاران شریف و شجاع مجاهدین و تمام تاریخ هزار و دویست ساله گذشته را به خوشبینانه ترین شکل در پرتو چراغهائی که در سال هزار و سیصد و چهل و چهار روشن شده است دیدن، مسئله را حل می کند؟ نه دوستان! حتی اگر آن یازده تن و نیز دوازدهمی اشان هم بر تخت حکومت می نشستند خبری نمی شد واساسا تاریخ را نمی توان اینطور بررسی کرد، که متاسفانه ما در بررسی و شناخت ان دوازده بزرگوار هم با تاریخی از خرافات و دروغهای آخوندها روبرو هستیم ومن در بررسی تاریخ مقدس شیعه گوشه هائی را نشان داده ام .امروز اگر استاد شریف و ارجمند و دلسوخته علی شریعتی نیز زنده بود من به او به عنوان یک شاگرد سالهای هزار و سیصد و پنجاه 1350 او می گفتم استاد! ما از رویاروئی با حقیقت و شناخت حقیقی تاریخ درمانده بودیم! ما در عرصه درماندگی و در خشم از سلطنت به خیالات و رویاهای خود عینیت داده بودیم و خود مان را گول زده ایم و در حقیقت، حالا در سال 1387هجری شمسی، روضه خوانان اسلام خیالی علوی، عده ای اسکیزوفرن در عرصه شناخت تاریخ تشیع هستند و بهایش را هم به سنگین ترین شکل مختلف دارند از جیب ملت ستمکوب شده ایران می پردازند و متاسفانه نه شرم می کنند و نه متنبه میشوند و نه می خواهند بفهمند. در طول هزار و دویست سال، جدا از خواب و خیالهای بی پایه امثال بنده، هر چه بوده یا اسلام اموی و عباسی صد بار پوسیده تر و گندیده تر از ایدئولوزی دستگاه سلطنت ساسانی، بر خر مراد سوار بوده اند و پوست ملت مارا کنده و تاریخ ما را متناقض و بیمار کرده اند واز قرن نهم به بعد هم که همین اسلام آخوندی ارتجاعی صفوی خرش را رانده است و می راند و اگر هم کسی به نمونه های علویان در شمال و سر بداران خراسان دلش خوش است برود و بخواند و بداند که آنها (فارغ از تحلیلهای تاریخ نگارانی که به یمن تفکر حاکم بر تحلیل تاریخ در دوران استالین هر مرتجعی را که بر علیه نظام و شاه حاکم شورش می کرد انقلابی و مترقی می دانستند) چند آب که شسته بشوند تازه می شوند مثل بسیجی ها و حزب اللهی های روزگار ما، که علویان پوست مردم شمال را در زیر بار مالیات کندند و سربداران پروندهای سیاه در ترور یکدیگر و سنگسار و به چاه انداختن زنان نگونبخت دارند و بجز یکنفرشان بقیه حکمرانان بدست یکدیگر بر سر قدرت کشته شدند ومبارزاتشان با مغولان نمی تواند آنها را الگوی عدالتخواهی قرار دهد و آخرین امیرشان هم حلقه نوکری امیر تیمور را در گوش کرد و در رکاب او شربت شهادت نوشید
اسلام علوی مورد نظر ما تا جائی که به عینیت تاریخی اش بر می گردد رویای ما مسلمانان بی پناهی بود و هست که هنوز هم نمی خواهیم باور کنیم کارکرد مذهب با کارکرد حکومت و سیاست دو چیز است و می خواهیم علائق عاطفی و مذهبی خود را با سامان دادن به تاریخ و جامعه قاطی کنیم و لاجرم گرفتار فلاکتی شده ایم که شاهدش هستیم ودائما باید تماشاگر این باشیم که فقیه یا قائد یا رهبری برکرسی خدا نشسته و صمیمانه و در خالیکه نهایتا خودش هم بازیچه کارکردهای سیستم مذهبی است نفس ما را بریده است..
رابعا توجه داشته باشید و بروید بخوانید و بدانید که دوران کشور گشائی ها و عظمت جغرافیائی و تاریخی اسلام از دوران عثمان شروع و اوجش مرهون بخصوص معاویه و امویان وبعدها عباسیان است و ودوازده امام بر حق شیعه بجز حضرت مولا که تیغش برا بود، و علویان خیالی بنده و شما هیچ نقشی در رفعت اسلام نداشته اند بلکه خیالات مشعشع بنده و شما در پایه مرهون روضه خوانیهای آخوندهاست که با دوازده قرن تلاش توانسته اند خون ما را به مسمومیت فرهنگی دچار کنند و اگر باور ندارید بروید بخوانید و بدانید و جستجو کنید ،مطمئن باشید در تاریخ ایران! و نه عربستان نشانی از اسلام علوی نخواهید یافت و هر چه هست پادشاهانی هستند که مذهب روزگار کاملا در خدمت حکومت آنها بوده است و ملایان علوی یا صفویی که دعا گوی سلطان بوده اند و آخری اش هم همین حکومتی است که گویا حکومت ناب امام زمان است و بسیاری از سرانش هم خون سادات علوی را در رگ دارند و پوست از ملت کنده اند و می کنند..
خامسا ایران فقط و فقط و فقط یکبارو فقط یکبار با آغوش باز و استقبال میلیونی و با امید به نعمات اسلام علوی خیالی اسلام را پذیرفت و آنهم در سال 1357 بود که به استقبال امام راحل رفت والان سی سال است که دارد تقاص این آغوش گشودن را می پردازد وخفقان تجاوز و قتل و غارت و زندان و تیرباران و هزار درد بیدرمان دیگر را تجربه می کند و فکر می کنم اگر کمی چشم و گوشمان را باز کنیم حقیقت را خواهیم دید.
بجز اینها فقیر می دانم و ایمان دارم که در عین حالی که هیچ منور الفکر مسلمان و نامسلمانی نباید پیرو اعتقادات بقال محترم مومن و مسلمان محله و تئوریهای کیسه کش شیعه حمام سر گذربشود میدانم با دین و مذهب و فرهنگ مردم نباید شوخی کرد و بی احترامی کرد. دین مردم کوچه و بازارمحترم است و ابزار حکومت نیست ابزار حیات معنویشان است وابزار و باعث خیر و نیکوکاری و استحکام روانیشان است و از این قبیل چیزها و کاری هم به این ندارند که اسلام چطور آمده است و چه کرده است آنها اسلام خودشان راو حتی مولا علی خود را در جان خودشان در کنش و واکنشی اجتماعی عاطفی باز آفریده و با آن دمسازند و من گریخته از اسلام هم هنوز به اسلام توده های ساده کوچه و بازار کشش عاطفی دارم. اسلام فرهنگی مولانا و سعدی و حافظ و صدها نفر دیگر و فرهنگ تراش خورده این ملت هم نه ارمغان شتر سواران تیغ به کف خشن اولیه بلکه حاصل عبور اسلام از صافی فرهنگ و شعور ملتی است که نزدیک به دو هزار سال قبل از حمله شتر سواران، تمدن و فرهنگ داشتند و شاهشان بر پانزده شاه حکومت کرده و بنیادگذار سلسله هخامنشی اشان نخستین لوحه حقوق بشر را علیرغم شاه بودن و ایراداتی که بر او وارد است، هزار و چهار صد سال قبل از اینکه فرمان دست چپ و پای راست را بریدن نازل شود و دستور حلال بودن همخوابگی با زنانی که به غنیمت گرفته شده اند صادر شود، ارائه کرده بود و فرمانده نیروی دریائی اش در عهد خشایار شاه یک زن، آرتمیس، بود و سمبل مقاومتش در برابر اسکندر و در عاشورای هزار و دویست نفره تنگ تکاب و خونین تر از عاشورای امام حسین که تا آخرین نفرشان در دفاع از پایتخت ایران با دلاوری حماسی جنگیدند و شهید شدند، آریو برزن وخواهرش یوتاب بود و تا قبل از حمله اعراب سه مصلح و پیامبرزرتشت و مانی و مزدک و نیز زرتشت دوم و بوندس و بزرگمهر حکیم را به جهان ارائه کرده بود و وسعت مملکتش از ایالات متحده کنونی افزون بود و من ایمان دارم اگر همان حکومت پوسیده ساسانی اش تکه پاره و تبدیل به چند ده فئودالی بیمار اسلامی نشده بود و باعث نشده بود بجز عنصر ایرانی دهها سلسله بیگانه نسب و اجنبی بر ایران حکم برانند!الان وضعش بسیار بهتر از حالا بود و سیر تاریخی اش اینطور علیل و بیمار نمی شد که در قرن بیست و یکم یک مشت شیخ کلاش شیعه اجنبی نسب اینطور علیل و ذلیلش بکنند و این همه جنایت و خیانت بکنند . بنابر این جناب خاتمی مطمئن باشد عصر درخشان جهل وخریت در نقاطی که عصبهای فرهنگی ایران می رویند ود ر مسیری که نسل جوان این ملت در حال رشد است سپری شده و ترهات بی پایه اینچنینی را کسی باور نخواهد کرد وایران امروز و آینده، در عین حال که دین و مذهب مردم را احترام نهاده وفرهنگ اسلامی ایرانی را که مرهون جوهر و درونمایه ایران است و هم در کاشیکاریهای مسجد شاه وجود دارد و هم در طنین نی کسائی و قالی کرمان، و حتی حلوای نذری و سفره ابوالفضل ارج می گذارد اینبار و برای همیشه، از اسلام سیاسی مورد نظر خاتمی و خوشخیالانی نظیر او روی بر خواهد تافت و در این کار مسلمانان ایرانی بنا به تجربه ای انکار ناپذیر پیشقدم خواهند بود. جهل و دروغ و حقه بازی و جعل تاریخ و آخوند بازی و ادعای ترقیخواهی کردن تا خرخره در فرهنگ اسلامی آخوندی غرق بودن کافی است و.نسل کنونی ایران چنانکه واقعیت امروز جامعه و نسل جوان ایران نشان می دهد بدون نفی اسلام مردم به هیچ وجه زیر بار اسلام سیاسی و ایدئولوزیک نخواهد رفت،دوران اسلام سیاسی و ایدئولوزیک و اسلامی که باز هم بخواهد عصای دست و ابزار حکومت قدرت طلبان و سیاست بازان وآلت سرکوب هر نوع تفاوت فکری و ایده نوی باشد و به مدد اسلام و ایدئولوژی با وقاحت بر پیشانیها مهر لعنت و نفرین و ارتداد و خیانت بزند سپری شده است. این را اطمینان داشته باشید وما با ایمانی استوار در این راه در ره شناختی راستین تا آخرین نفس و با تمام رنجها تلاش خواهیم کرد و در نسلی که گذشته به او خواهد باخت و در افقهای آینده میلاد دوباره خود را با سر بلندی و افتخاری حقیقی خواهیم دید
بیست و سوم نوامبر دو هزار و هشت میلادی

۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه

اسماعیل وفا. یاداشتک سی و دوم. انتخاب اباما

یاداشتکها
ی
اداشتک سی و دوم
انتخاب اباما و دو کلام هم از مادر عروس
اسماعیل وفا یغمائی

عرض کنم خدمت دوستان که :بحمدالله تعالی انتخاب اباما یعنی انتخاب بلال حبشی و برتری آن بر سید قرشی جناب مک کین، حواس همه را از اسمال تیغی و رژیم ملاها متوجه این انتخاب تاریخی کرد و عجالتا کسی به ایران و اینکه ملاها دارند چه بلائی سر ملت می آورند فکر نمی کند و بنابراین آخوندها می توانند فعلا بقیه گورستانهای بهائیان را خراب کنند وکلیمیها و زرتشتی ها را بگیرند و سنی ها را آزار دهند و اهل حق را شلاق بزنند و زندانیان سیاسی را آویزان کنند و دست و پا ببرند وکارهای امام جماعت تویسرکان را انجام دهند و خلاصه چهار نعل بتازند وبه این می گویند امدادهای غیبی که در این سی ساله فراوان شاهدش بوده ایم و لازم است شاکر بوده و بقول بهروز دهقانی یا صمد دائما شکر شکر بگوئیم
در رابطه با ابامای سیا سوخته نازنین تا حالا چندین و چند هزار مقاله در باره این انتخاب نوشته شده و نظرات مختلف داده شده است و حتی خیلی ها در این دوران ظلمت زده نوشته اند که مثل اینکه با اباما اوضاع دنیا بهتر خواهد شد و لازم نیست ابتدائا خر دجال (که نوشته اند طولش هفت فرسنگ و عرضش سه فرسنگ است وبر خلاف نظر کریمخان زند در کتاب رستم التواریخ اگر بیضه هایش در میان دره های مابین تهران و اصفهان گیر کند این کوهها هستند که از جا کنده می شوند و نه بیضه های خر دجال، و از صدای ضرطه اش کوهها به لرزه در می آیند توفان می وزد وریش و پشم وعمامه و عبای ملاها را می برد و درختان ریشه کن شده و به پرواز در می ایند وخانه ها وشهرها و کوهها خراب می شوند واز هر ده نفر نه نفر دچار ریزش ریش و سبیل و مو و کچلی می شوند واز صدای عر عرش زنان با کره و غیر باکره سقط جنین نموده و مردان دچار بواسیر تکمه ای و فتق اعظم و تورم بیضه راست و چشم چپ می شوند و آخوندها خودشان را خراب می کنند و از ادرارش سیلابهای وحشتناک و رودها و دریاهائی ایجاد می شود که می شود بر روی آن کشتی و در عمقش زیر دریائی راند و در سواحلش ماهی قزل آلا و مرغابی صید کرد) ظاهر شود و سپس امام غایب شیعیان مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه ظهور کند و شمشیر مبارک را کشیده و چهار قاره جهان را مملو از عدل وداد و جنازه و جسد آدمهای ناباب و کافر و مرتد و بیدین و بی پدر و مادر کند و تا رکاب اسبش را خون بگیرد ، و
، و ای ی ی ی! یاد آن روزگار بخیر که جوان بودیم و رخوتهای پیری نرسیده بود و در زندان سیاسی زنده یاد محمد رضاشاه!! اگرکسی به آدم میگفت خرده بوژوا! اگر طرف را خفه نمی کردیم و دک و دنده اش را نمی شکستیم می خواستیم دق کنیم و تا صبح بر تخت فلزی سلول خوابمان نمیبرد و دنبال خصائص خرده بورژوائی خود بودیم تا از ریشه نابودش کنیم و هر چه بیشتر به کارگران و دهقانانی که خرده بورژوا نبودند نزدیک شویم ،و حالا اوضاع از برکت حکومت آخوندی یعنی خرده بورژوازی حرام لقمه سنتی طوری شده و چنان بلاهائی بر سر همه آمده که نه تنها طرفداران کارگران و دهقانان بلکه خود کارگران و کشاورزان هم می گویند :باید دید مثلا در راس گنده بورژوازی چه اتفاقاتی می افتد شاید یک فرجی بشود و دنیا از این وضعیت بیرون بیاید و از دست این خرده بورژوازی حرام لقمه به همت گنده بورژوازی راحت شویم . این حکایت آدم را به یاد حکومت علویان در شمال می اندازد که مردم بیچاره آنها را بر سر کار آوردند ولی نهایتا از بس مالیات بر خلق الله بستند و زور گفتند و پدر مردم را در آوردند مردم به امیر اسماعیل سامانی که هم شاه بود و هم سنی نامه نوشتند قربانت برویم بیا و ما را از دست این علویان عدالتخواه نجات بده که از شدت عدالت علوی دارد ریغ و پیغمان در می آید
برگردیم سر مساله اباما !و اماعده ای هم معتقدند خبری نیست و : جهان پیر است و بی بنیاد ، ازین فرهاد کش فریاد واینهم میگذرد و چرخ و پر این کهنه جهان چنانکه گشته، همچنان بکام نامردها می گردد و عده ای دیگر هم نظراتی دیگر دارند. اما در اینکه انتخاب اباما اگر کلک نباشد که قاعدتا نباید باشد و اگر خدای نکرده به تیر غیب راسیستهای شاخدار و ضد سیاه دچار نشود و سرنوشت مرحومان زنده یاد لینکلن و کندی را تجربه نکند یک واقعه تاریخی است! شک نباید کرد، ولی اینکه این واقعه تاریخی می تواند تاریخساز هم بشود! چیزیست که در باره اش باید حسابی تامل کرد، چون تمام تاریخی ها تاریخساز نیستند و برادر مومن مسلمان ما امیر تیمور و چنگیز خان و هیتلر هم تاریخی بودند ولی در باره اینکه تاریخ را آنطور که ما میل داریم ساخته اند و تاریخساز بوده اند یا تاریخسوزجای حرف است و بالاتر از اینها را ماکسیم گورکی فرموده که: در هر گورستان و زیر هر سنگ قبر یک تاریخ خوابیده است و من اضافه می کنم ولی زیر هر سنگ قبر یک تاریخساز نخوابیده
انتخاب اباما تاریخی است زیرا در دنیائی که هنوز راسیسم ریشه هائی به کلفتی ریش ملاهای خودمان دارد و هنوز خیلی ها معتقدند سیاهها بو می دهند و به قول مرحوم فانون در پوست سیاه و صورتکهای سپید ، سفیدها اعتقاد دارند که قدرت بدنی و طول و عرض و قطررجولیت ونعوظ دیر شکن سیاهها فقط جالب است! انتخاب یک نیمه سیاه که خودش، خودش را سیاه کامل می شناسد جای تبریک دارد
من فکر می کنم بعد از قرنها و از نظر روانی عقده سیاه بودن در خیلی از سیاهها فاتحه اش خوانده شده چرا که یک سیاه رئیس بزرگترین امپراطوری جهان شده است.این حقیقت را بهتر میتوانیم بفهمییم اگر بدانیم طی پانصد ششصد سال گذشته چه پرونده ننگین و سنگینی در جنایت علیه سیاهان وجود دارد. در این باره اسناد زیادی و جود دارد و فقیر، هم در این باره مقدارکی کنجکاوی کرده و هم به موزه ها ی مربوط به این مقوله سر زده و طبق رهنودهای قرانی فتفکرو نموده ام و بر بار اندوه و بدبینی خود افزوده ام
سیاهها این شاخه از آدمهائی که من بسیار انها را دوست دارم، آدمهائی عموما نیرومندند ودندانهای سپید و قدرتمندی دارند و علیرغم قدرت بدنی اگر اذیتشان نکنیم ، بسیار آرام وبا معرفت وصاف و ساده و خونگرم و مهربانند و از ته دل بسیار بهتر از ما سفیدها می خندند و به طبیعت همانطور که امه سزر گفته است نزدیکترند و طبیعی ترند و بعضی شاخه هاشان بسیار زیبا هستند ، و لبهای بسیار جالب و درشتی دارند (به طوریکه گاهی فکر می کنم0 چون متاسفانه تجربه اش را نداشته ام) که اگر آدم عیال یا همنفس سیاه داشته باشد خطر اینکه شبها در تاریکی او را گم کند و دنبالش بگردد زیادست ولی یک بوسه از لبانش را می شود با قیچی تقسیم کرد و ده تا بوسه درست و حسابی از آن در آورد که وزن و مزه و حجم و حال هر کدام از انها ، تا از حسادت دق کنند سفیدها!،سه برابر بوسه سفیدها خواهد بود!)قبل از ورود سفیدها به قاره شان زندگی خوبی داشتند و چرخ و پر تکامل یا حرکت تاریخی در قاره آنها هم داشت می چرخید و جلو میرفت ولی سفیدها رسیدند و اول قاره را از زنان و مردان جوان و کار آ خالی کردند و میلیونها نفر را دزدیدند و شکار کردند و مثل حیوان بردند و فروختند و قاره آفریقا در ضربه ای کمر شکن در گام اول از نیروی جوان و کار امدش محروم ماند وبا پیرمردها و پیرزنها و بچه ها تنها و ضعیف ماند کمرش شکست. اگرکتاب سه جلدی آفریقای قبل از اروپا را بخوانیم و بدانیم که در قرن چهارده و پانزده جمعیت دنیا خیلی کم بوده می فهمیم که تخلیه حتی صد هزار نفر جوان یعنی چه. در دور دوم استعمار مستقیم شیره قاره را کشید و بعد هم که بازارهای سرمایه تتمه را و کوهها و دشتها و درختها و حیوانات راترتیب داده و می دهند و اینطور شد که قاره سیاه و انسان سیاه به این روزگار افتاد و هنوز هم که هنوز است در اافریقا فقر و عقب ماندگی بیداد می کند وسیاهان در اروپا و امریکا عموما مظلوم ترین آدمها و ستمدیده ترینها هستند و هنوزدخترکان سیاهپوست در نیمه شب در حاشیه خیابانها و در توالتهای عمومی به تنفروشی مشغولند انهم در ناف بلاد متمدن، و اینها نوه و نبیره های همانهائی هستند که بخشهائی از اروپا و امریکا را ساختند و بر آوردند وبیشترش را خودتان بروید و بخوانید و بدانید
اینطور است که انتخاب اباما تاریخی است و بر مسند نشستن سیاه و حکمراندن بر سفید و سیاه زیباست. اما ما در عصر نوح نبی و سلیمان رسول و محمد و مسیح زندگی نمی کنیم که دنیا انقدر ساده و خلوت بود که می شد با قلب پاک و تمایلات شخصی و انسانی و مقداری شتر و شمشیر و دو سه تا فرشته آنرا اداره کرد. مطمئن باشیم الان اگر یکی از آن پیامبران را هم به کاخ سفید ببریم به سرعت برق توسط کندولیزا هدایت شده و توسط دستگاه غول آسای دیوانسالاری مثل حضرت یونس که توسط ماهی معروف بلعیده شد، بلعیده شده و ممکن است خدای ناکرده فردایش یک کارهائی بکند که ما آدمهای ساده دل خوشمان نیاید و در پیامبریشان شک کنیم و لاجرم بگیرند و بعنوان مرتد و ملحد ترتیبمان را بدهند و یک عده الاغ هم پیدا شوند وبگویند طرف مشکوک است و با رژیم آخوندها سر و سری دارد
انتخاب اباما نه تنها امریکائیان بلکه جهانی را شاد کردو در خیلی از کشورها بساط شادی بر پا شد و خیلی از شاخساران خشک امید جوانه زد مخصوصا شاخساران خشک امید انسانهای ساده و زحمتکشی که در جهانی ظلمت زده درخشش ستاره وشهابی را دیدند. اما سرنوشت شهاب چه خواهد شد. نمی خواهیم و نباید بد بین باشیم اما آیا دستگاه غول آسائی که جهانی را در زیر پنجه های خود دارد و ازبعداز جنگ جهانی دوم که تاخت و تاز خودش را شروع نمود و نام نیکی را که از دوران جرج واشنگنتن و لینکلن تا دوران آزاد سازی فرانسه یدک می کشید به خون و جسد و طلا آلود در چهار سوی جهان آلود، ایا این دستگاه یا این دستگاه عظیم دیوانسالاری هم با اباما تغییر می کند،آیا سیا و پنتاگون و چهره های ناپیدائی که صاحبان اقیانوسهای طلا و قدرت هستند تغیر می کنند. آیا خدای جهان تصمیم گرفته است بالخره خودش یک کاری بکند و از اینکه بندگانش کاری بکنند نا امید شده و روح خود را در کالبد ابن دمیده است تا روح القدسی تازه خود را نشان دهد. روز چهارم اوت امسال یک خانم استرالیائی اعلام کرده بود که سفینه عظیمی خواهد امد و همه ان را خواهند دید و موجودات اسمانی به کمک زمین خواهند امد . صدها هزار نفر روز چهارم اوت چشم بر اسمان دوختند که من هم تعدادی از انها را می شناختم ولی سفینه نیامد و باعث خشم و نومیدی خیلی ها شد و ان بانوی استرالیائی مورد طعن و لعن بسیار قرار گرفت ولی اندکی پس از ان معجزه اباما رخ داد.آیادر پی این معجزه ! معجزه دیگری رخ خواهد داد. آیا این معجزه فقط به دلیل ادراک ضعفها و پاشنه اشیل مهلک کاپیتالیسم توسط خود کاپیتالیسم!! از موقعیت بسیار خطیر جهانی که، در زیر وزن و جثه بی تعادل خود اگر چه نه امروز ولی شاید فردا تلو تلو خواهد خورد و ممکن است به چنان وضعیتی دچار شود که فقط در فیلمهای تخیلی شاهد آنیم،رخ خواهد داد و بقول رئیس جمهور پرکار و هوشیار فرانسه کاپیتالیسم مورالیزه و اخلاقی میشود. اگر از حصار دود آلود تفکر معمول تزریق شده خارج شویم خواهیم دیدجهان کنونی با تمام عظمت و سرگیجه آوری درخشان و حیرت آور و اما آلوده اش بسیار شکننده و ضربه پذیر است و همین عظمت و پیچیدگی در کنار بی تعادلی اش نقطه ضعف اوست که احتمالا صاحبان قدرت بیش از من و شما به آن اشراف دارند و می دانند که این خطر بارها از خطر جنایتکاری چون بن لادن بیشتر است زیرا زائیده و فرزند خود سیستم و ناشی از تناقضات آن است . یاد اکتاویو پازادیب بزرگ مکزیکی بخیر که در آخرین روزهای زندگی اش یاد اوری کرد سقوط کمونیزم ضربه ای هولناک به کاپیتالیسم خواهد زد و تضادهای ان را بیشتر خواهد کرد و خطر بیماری جهانی محیط زیست بیشتراز خطر اتمی است.آیا می توان فکر کرد که اباما دستاورد این ادراک است ؟یا نه! این نیز خیال باطلی بیش نیست و باید در انتظار بود تا ببینیم آن غول عظیم نامرئی که دستهایش در سراسر جهان در کارند و چشمهایش گرداگرد زمین می چرخند و می بینند و حد اقل هشتاد سال است در ایران ما شاهد کار کردهایش منجمله در سال هزار سیصد و سی و دو و در سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت در فرو کشیدن مصدق و بر کشیدن فقیه و سیاه و خونین کردن سرنوشت ملت ایران هستیم از اباما چه خواهد ساخت
یک قلم بیشتر از نیم میلیون جسد تکه پاره و متلاشی و سوخته از زنان و مردان و کودکان عراق، نماینده قبلی این غول نامرئی را بدرقه می کنند و نوشته اند هشتاد در صد مردم جهان با شادی به استقبال اباما آمده اند باید ببینیم چه کسانی او را در دوران قدرت همراهی و سر انجام چه کسانی او را در پایان کاربدرقه خواهند کرد.نه بد بین باشیم و نه خوشخیال و مقداری صبر کنیم
ششم نوامبر المبارک سال دو هزار و هشت هجری میلادی.

۱۳۸۷ آبان ۱۴, سه‌شنبه

یاداشتکها. یاداشتک سی و یکم ماجرای اسمال تیغکش


یاداشتکها
یاداشتک سی و یکم
خیلی پرتیم و ماجرای اسمال تیغکش
اسماعیل وفا یغمائی
عرض کنم خدمت دوستان که: آزادی برادر مومن مسلمان مکتبی طراز ایدئولوزی آقای اسمال تیغ کش جیغ خیلی ها را در آورده که: ای بابا ! اینکه نشد.دیروز شیخنای تویسرکان را بعد از جریان «المیل و فی ا لمکحله»، یعنی بقول علمای فقه میل در سورمه دان!!با سلام و صلوات فرستادید یک شهر دیگر و جریان را مالاندیدو بر خلاف نظر امام صادق علیه السلام که به روایت کلینی شیخ کاملا معتبر شیعه فرموده است وقتی وضعیت وضعیت میل در مکحله شده باشد یا باید گردن مبارک زانی زن دار یا لوطی را مقدارکی با شمشیر زد و یا در آتش سوزاندش تا دفعه بعد از این کارها نکند:ا
عن جعفر الصادق قال اُتی عمر برجل و قد نکح فی دبره فهّم ان یجلده فقال لشهود رأیتموه یدخله کما یدخل المیل فی المکحله فقالو نعم – فقال لعلی ما تری فی هذا فطلب الفحل الذی نکحه فلم یجده فقال علی اری فیه ان تضرب عنقه... و تحرقه و حالا هم اسمال تیغ کش را با این پرونده درخشان در خارج و داخل زندان، یعنی دهها فقره جنایت و تجاوز و قتل،بعد از هفت سال آزاد کردید تا به اعمال طراز مکتبش ادامه دهد
آدم روی اینترنت که میرود سرسام میگیرد که سندهای مربوط به اسمال تیغ کش بیشتر ازسندهای مربوط به اوباماست و همه دارند داد میزنند که چرا اسمال آقا آزاد شده است
فقیر دیشب بنا به رهنود قرانی فتاملو و فتدبرو و فتفکرو الخ...بعد از مدتها تفکرو و تاملو و تدبرو یکمرتبه احساس کردم که همه، و از جمله خود فقیر سخت پرتیم! واقعا بعد از سی سال و اینهمه تجربه بطور غم انگیزی از مرحله پرتیم. آخرای عزیزان دل برادر ! مگر در این جمهوری علیه و ما علیه، که سی سال آزگار است دارد خون همه را به شیشه می کند و بابای همه را دهها بار در آورده است و به هر خانه جنازه ای هدیه داده است و خلاصه به قول معروف: مساحت مملکت را از یک میلیون و ششصد و چهل و هشتهزار وچندکیلومتر مربع تبدیل کرده است به یک میلیون ششصد وچهل و هشتهزارو چند کیلومتر مکعب!! زیرا به اندازه یک متر مکعب در هر متر مربعی تغوط نموده است یعنی بقول هندیان ریدن کرتاهه!!، بنده و شما باید هنوز هم انتظار داشته باشیم که من و شما ودهها میلیون ایرانی در زندان و تبعید و رنج و فشار نباشیم و اسمال تیغ کشها آزاد نشوند و برای خودشان کرکری نخوانند!.کجای کاریم!آخر و بدون تعارف در دو هجمه بزرگ، در دو سوی هزار و پانصد سال یعنی نیمی از تاریخ ایران( نیم اولش از کورش تا پایان ساسانی کهقربانش بروم اساسا نجس است! و اصلا رسمیت ندارد و اسلامی نیست، وبه نحو وقیحانه ای از تقویم پاک شده، و تاریخ ایران ما اساسا نه از وقتی که ایران مرزهای جغرافیائی و تاریخی خود را بعنوان بزرگترین دولت جهان آن روزگار مشخص کرد بلکه از هجرت رسول رحمت و رهائی، از مکه به مدینه و در عربستان سعودی آغاز می شود و قبل از آن معلوم نیست ما ایرانیها داشتیم چه غلطی می کردیم و چه شکری می خوردیم) مگر چیزی جز جنایت و تجاوز و غارت و بدبختی و نکبت و کثافت و اسارت و جهل و فلاکت و فریب و خرافه و اختناق و ارتجاع نصیب ما شده است، حالا چه فرق می کند که اسمال تیغکش هجمه اولی امثال خالد ابن ولید و حاکمان اجنبی منصوب از طرف خلفای البته بزرگوار و ارجمند و مهربان و عزیز راشدین، ویا اموی و عباسی باشند ،و خالد ابن ولید هجمه دوم اسمال تیغکش، اسدالله لاجوردی، و مرحوم مغفور سعید امامی!. اگر حرف فقیر را بعد از سی سال کار و رنج و تجربه قبول ندارید یا خودتان بروید و تحقیق کنید و یا به لطف الهی مثل خودبنده همچنان خوشخیالانه و به مدد ایمان و اعتقاد ناب! در جهل مرکب مکرر مقدس بمانید و بقول یزدیها از فضولات گربه در جستجوی استخراج کره و سر شیر باشید . یاد امام راحل بخیر باد! ایشان یکبار فرمودند: این مملکت مملکت گریه و عزاست! یعنی گور بابای شادی، و نان و آب آخوند و ملا و از اشک و عزا در می آید و حالا بنده در ادامه اضافه میکنم. این جمهوری اساسا جمهوری اسمال تیغکش هاست! چنانکه آن جمهوری!! بعد از سقوط یزدگرد تا وقتی که ایران بعد از دویست شورش در طی دو قرن سکوت!! که سکوت کرد و با زبان شمشیر خروشید و نام و زبانش را به ضرب شمشیرباز پس گرفت و سرود سر بلند فردوسی شکوه و زیبائی زبان ما را درخشاند ،بدون تردید و بدون شک جمهوری اسمال تیغکشها بود و در این شک نکنید. بر گردیم به عصر حاضر !آخر وقتی تعداد زنان خیابانی می شود سیصد چهارصد هزار تا و وقتی دو میلیون کشته و معلول جنگی داریم و وقتی دهها هزار تیر باران شده و سه میلیون معتاد ومیلیونها بیکار و دختران سیزده چهارده ساله ایرانی دارند درشیخ نشینها و کراچی زیر دست و پای شیوخ شکمپا تکه پاره می شوند ویا در داخل کشور برای یک تکه نان و پرداخت اجاره یک اتاقک باید روزی ده بار سپوخته شوند و هزار درد بیدرمان دیگر، می خواهید اسمال تیغ کش آزاد نشود. وقتی سر فروهرها را روز روشن زیر آب می کنند و نویسندگان را بیله ای می دهند دم تیغ و در خیابان زهرا بنی یعقوب را که پدرش هم در اغاز کار از طرفداران خمینی بوده و صاحب محاسن و تسبیح می برند و می درند و می کشند، وقتی در قرن بیست و یکم خواهران و مادران و زنان و دختران آگاه و شریف و پاک و پاکیزه ما باید در سایه الطاف «اسلام حاکم سیاسی و ایدئولوزیک شیعی اثنی عشری» مثل ساندویچ پارچه به خیابان بروند و اسلام شیعی سیاسی عزیز علیرغم تمام هارت و پورتهایش و در مورد زن، با رویکرد قابل لمس خود که انسان که سهل است هر الاغی می تواند درک کند، صریحا اعلام می کند مغز و اندیشه و جمجمه زن دهشاهی نمی ارزد! زیرا گویا زن جماعت این وسواس الخناس جاودانی،برای حل مساله جنسی جنس نر و پیرامون دستگاه جنسی اش بقول ملاها فرج اش سامان و سازمان داده شده و همه هیکلش زوائد آنست و بجز صورت و دستها، بقیه هیکل زن یعنی نود درصد هیکل زن ادامه آلت تناسلی او و شهوت انگیز است و باید پارچه پوش شود و دست دادن می تواند مقدمات جماع آنهم از نوع محصنه اش را فراهم کند! حتی اگردهها سال در ینگه دنیا بسر ببریم و این حرف حرف الله است و برو برگرد ندارد، و در چهار قاره و نیز استرالیا و اقیانوسیه تا ابد جزو محکمات هم اسلام ارتجاعی و هم انقلابی است ، و باید اتوبوسها وصفها وو ماشینهای سواری واتاقهای کارو میزهای غذا خوری مردانه زنانه بشود وجلوی میزها در ادارات تخته کوب شود تا مبادا مردی پای پوشیده در شلوار و کفش زنی را ببیند و تحریک شود و نرده های پله کان در همه جا با مقوا یا پارچه پوشیده شود تا مبادا مردی موقع بالا رفتن زنی از پله ها پاچه شلوار او را ببیند و دچار گناه شود وکشتی ایمانش سوراخ گردد و فیلمهای سینمائی در سینماها حتی فیلمهای کارتون مربوط به میکی ماوس هم سانسور شود تا از ماچ و بوسه دو عدد موش کارتونی مبادا تحریکی ایجاد شود و البته همه باید این ممنوعیتها را بجان و دل پذیرا باشند و هر کس هم اینها را قبول ندارد و بخواهد از زیرش در برودبقول علما حتما یا خودش تخم حرام است و یا مادر و مادر بزرگش آدمهای نانجیبی بوده اند و سر و گوششان می جنبیده است،با این اوضاع و این طرز تفکر های گندیده و متعفن که فی الواقع بوی گندش آدم را به استفراغ وا میدارد چرا انتظار داریم اسمال تیغکش در جمهوری حقه اسلامی آزاد نشود.آخر این جمهوری با این بنیادهای فکری مگر می تواند جای آدمهای نجیب و فهیم و با پدر مادر باشد.آخر انتظار عدالت از کی داریم؟ و مگر اوج قضیه و ماجرای خاتمی یادمان رفته که چه کلاه گشادی بر سر امیدواران نهاد و هیچ چیز عوض نشد. ول کنیم این خیالات را عزیزان.خدا ودین و مذهب مردم به عنوان مقوله ای فلسفی و شخصی و فرهنگی بجای خودش و البته محترم است و نباید مورد توهین و تحقیر قرار بگیرد و خود فقیرهم گاهی با خدای خودم گپی میزنم و در مقابل عظمت و زیبائی اش بی هیچ فشاری اعلام بندگی و کوچکی میکنم و با تکیه به او تنهائیم می شکند واحساس آرامش میکنم ومعنای خدا وطن آوارگان و غریبان است را می فهمم و با امید به سعه صدر و عظمت او منجمله شعرهای کفر آلود فقیه سوزوشطح و طامات و یاداشتکهایم را می نویسم و به اعتبار او روزگار سخت را تحمل می کنم ولی با تمام اینها این جمهوری و هر نوع جمهوری اسلامی و حکومت اسلام سیاسی یا باید بالکل با اتحاد تمام نیروهای مردمی و نه «تنها شخص شخیص بنده! و تنها شخص شخیص شما! و تنهاشخص شخیص ایشان! »جمع شود تا اسمال تیغکش ها هم بساطشان جمع شود و یا اسمال تیغکشها در زیر لوای جمهوری همچنان خواهند تاخت و چاقو هرگز دسته خودش را نخواهد برید و من و شما همچنان در غربت سی ساله پیر خواهیم شد و به حول و قوه الهی هر چند سر و سبیلمان را رنگ کنیم و شق و رق راه برویم فایده نخواهد داشت و قانون پولادین زمان کار خودش را خواهد کرد وسرانجام هم من و هم شما و هم ایشان در کمال صحت و سلامت و نیز مسرت و شادی و در اوج موفقیت و پیروزی های متواتر و درخشان خواهیم مرد وبحث و فحص تمام خواهد شد و ماه بر خواهد آمد و ستارگان سوسو خواهند زد چنانکه بر بام سرای ما، بر گورهای فراموش شده ما
از این بگذرم و اما همه نوشته اند که این اسمال تیغکش که متاسفانه همنام فقیر و دکتر خوئی وآقای نوری علا و امیر اسماعیل سامانی و فرزند امام جعفر صادق علیه السلام ونیز حضرت اسماعیل و خیلی اسماعیلهای دیگر است قبلا به شغل شریف جاکشی اشتغال داشته است و به ضرب نیش چاقو ی خودیک لقمه نان حلال میخورده است اما متاسفانه یا انقلاب نانش را سنگ کرده ویا به راه راست هدایت شده است و شده است اسمال تیغکش مومن و متعهد و مسئول.راستی سرنوشت او ساخته کیست.
می گویند در یک مملکتی درکره مریخ درقدیمها در سنه الف معه و سته و سبعین یک انقلابی روی داد و بعد از چند سال مشکلات زیادی ایجاد شد.بزرگان مملکت دور هم جمع شدند تا در باره مساله کمبود مسکن و ترافیک و عدم صلاحیت مسئولین صحبت کنند. هر چه صحبت کردند بجائی نرسیدند. آبدارچی باشی که مشغول اوردن چای و سورسات بود همینطور که داشت چای میداد گفت
اگر اجازه بفرمائین من راه چاره مشکل ترافیک رو خدمتتون عرض کنم
بزرگان همه زدند زیر خنده که این پیرمرد چه پیشنهادی داره
آبدارچی گفت: شما جنده خونه شهرو وا کنین مشکل ترافیک حل میشه
رئیس جلسه گفت: چه ربطی داره مرد حسابی!
آبدارچی گفت: خیلی ربط داره قربون. اون قدیما خانوم بازا وقتی میرفتن الواتی صاف میرفتن اونجا ولی حالا تو خیابونا ایلون و ویلونن و با ماشین میچرخن و هی نیش ترمز میزنن و با خانوما چک و چونه میزنن و اینطوری ترافیک درست شده شما وازش کنین شهر خلوت میشه.
بزرگا ن در فکر فرو رفتند و بعد بحث را روی مساله مسکن ادامه دادند که دو باره پیرمرد که داشت به حرفها گوش میکرد گفت: قربون راه حل همون قبلیه !شما جنده خونه شهرو واکنین مساله مسکن حل میشه
رئیس جلسه که خیلی تعجب کرده بود از پیرمرد خواست توضیح بدهد و پیرمرد گفت: قربون اون قدیم مردا اولند اینقده الوات نبودن والواتاشونم میرفتن جنده خونه برای کاراشون، ولی حالا تعداد مردای الوات زیاد شده و چون جنده خونه تعطیله هر کدومشون یه خونه هم واسه اینکارا اجاره کردن و یاخریدن به همین علت مسئله مسکن درست شده شما اونجا رو وازش کنین مسئله حل میشه
حضار سری تکان دادند و مشغول بحث روی بی کفایتی تعدادی از مسئولان شدند که پیرمرد گفت راه حل این هم همون راه حل مسکن و ترافیکه باید جنده خونه رو بازش کرد. رئیس جلسه که عصبانی شده بود گفت مرد حسابی این دیگه چه ربطی داره به جنده خونه. پیرمرد آبدارچی باشی گفت خیلیم ربط داره قربون. اون قدیما یه مشت آدم چیز فهم مسئول مملکت بودن ولی بعدش شیر تو شیر شد وتعدادی از همین جاکشا و پا اندازا که بیکار شده بودن مثل برادرمون اسمال تیغکش، جاکشی رو مجبور شدن ول کنن و بشن جزو مسئولین شما! جنده خونه رو باز کنین اینا میرن سر شغل اصلی شون و مسئولیتها رو بدین به دست اهلش کارا درست میشه. فقیر فکر میکنم حرفای آبدارچی باشی پر بیراه نبوده
چهارم نوامبر المبارک سال دو هزار و هشت هجری میلادی