دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند

۱۳۹۴ تیر ۸, دوشنبه

دررد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی.اسماعیل وفا یغمائی

دوازدهمین  مراسم تاریخسازویلپنت به خیر و خوشی پایان یافت. عجالتا جنازه ای در کار نیست تا لباس سیاهی بر قامت «خاتون هفت حصار» راست شده و مراسم سوگ- طلبکاری - تعزیه خوانی تازه ای برگزار شود. «مراسم سالانه ویلپنت»و«کمپ لیبرتی» بنظر من دو نقطه استراتژیکی است که دو پای جنبش مقاومت رهبر عقیدتی بر آنها استوار است. اگر در این دو نقطه خبری نباشد باید راهی جست ومثلا بضرب قلم راهی  بسوی وادی توهین و دشنام و تهمت گشود و اذهان را مشغول نمود تا انشالله یا رژیم آخوندها سقط شود ویا سال آینده برسد یا کسی اینجا و آنجا فوت کند.  از این زاویه است که شاهد طلوع دو مقاله تازه بعنوان طلایه داران شکست سکوت «چارسوق محله تهمت و دشنام»  هستیم.
 نخستین مقاله را در این لینک میتوانید بخوانید(  رضا محمدی کدام ایرانی ؟). رضا محمدی کوشش ستایش انگیزی نموده تا تئوری و باورو گفته قدیمی «مقام معظم ولایت نوین» یعنی«توده های بیهوده»بخوانید مردم ایران را در این مقاله توضیح دهد و علت عدم شرکت برخی اقشار ایرانی و شرکت ساکنان دیگر کشورها را توضیح دهد .
در نوشته دیگرآقای ناشناس حتما محترمی بنام ب. فراهانی مقاله مبسوطی نوشته که در این لینک می توانید بخوانید «از افول به سقوط».... . 
این بزرگوار ، بنا به گواهی پاورقی با عنوان
« مقالة نادم منفور «از جنگ رميده» اسماعيل يغمايي در سايت زردش با عنوان «اسلام دمکراتيک مطلقاً وجود ندارد»
 مرا نواخته و همزمان نیز به آقایان مصداقی زندانی سیاسی و نویسنده و فعال حقوق بشر، نویسنده و فعال فرهنگی و سیاسی همنشین بهار،شاعر ارجمند محمد علی اصفهانی سراینده شعر بلند «مثل جنگل مثل مهتاب مثل طلوع. اجرا توسط خانم مرضیه » پرداخته و القابی چند از خریطه و توبره فرهنگ اخلاقی خاص «قائداعظم» بیرون کشیده و کوشش کرده کسانی را که متاسفانه به اجبار یا اختیار راه و رسم دیگری پیشه کرده اند ، با  اتکا به سنت «همه با هم» استاد خمینی  وبا مرتبط کردن «فامیل شقایقی» با «خاندان گودرزی» آش کشک خاله مناسبی تهیه کند که مدتهاست دیگر خریداری ندارد وبدون تعارف باعث تهوع میشود.
.مقاله ب. فراهانی ،چون،از دو سه سال قبل حدود بیش از صد بار در محتوا تکرار شده نیازی به پاسخ ندارد فقط من برای سهولت کار ایشان و سایر «ذوابان مقام ولایت و بانو»   چند  توضیح وپیشنهاد  شفیقانه دارم.
نخست:
این جناب ب . فراهانی و سایر شخصیتهای ناشناس که اینگونه راست و حسینی همه را به توپ شربنل بسته اند لطفا اسم و رسم و عکس خود را به مقالاتشان اضافه کنند تا هم تهمت ترس و جبن به آنها زده نشود و هم استخوانهای مرحوم قائم مقام فراهانی در گور نلرزد که ممکن است خوشنامی این وزیر مقتول و ایراندوست محمد شاه قاجار(و مربی و پرورنده میرزا تقی خان امیر کبیر)با توجه به همنامی این فراهانی با آن فراهانی، زیر علامت سئوال برود و پس از حدود دو قرن(قتل 1214 خورشیدی) مشخص شود آن وزیر خوشنام مقتول ، در شبی ظلمانی،با فریب نفسانی و هواجس شیطانی در گوشه ای پنهانی چنانکه افتد و دانی و درغیاب والده بچه ها،باحاجیه فاطمه اره، جده اعلای چنین شخصیت شخیصی ماجرائی «فردیتی- جنسیتی» داشته که حاصلش پس از دو قرن چنین نبیره و نتیجه و وجود ادیب با تربیت و حقیقت گرائی است که باید جدا از اوهمزمان هم ادب آموخت و هم بقول ناصر الدینشاه پدر سوختگی یاد گرفت وهم بیاد مادرش قهوه ای خورد.
دوم اینکه:
 اگر نمی خواهند اسم و رسم نویسندگان آشکار شود پیشنهاد من این است کمیسیونی با نام«کمیسیونی با نام«کت فخ مچ» کمیسیون تهمت و فحش خواهر و مادر(چاروادارها)»تاسیس شود تا از این پس این نوع مقالات زیر تیتر چنین کمیسیونی منتشر شده احتیاج به نام نویسندگانی  بی نام و نشانی نداشته باشد که بقول مولانا:
کس نداند مادر او را که ....د
با توجه به تجربه ارزشمند جلسات درونی تشکیلات در طی بیست سال گذشته و با اتکا به فرهنگ و ادب حاکم بر مسئولان مقاومت ظفر نمون بخصوص مقام معظم ولایت نوین، ایجاد این کمیسیون  سیاسی- ایدئولوژیک- استراتژیک بسیار ضروری و کار ساز  و مسئله حل کن به نظر میرسد و بخصوص به دامنه مقولات «رحمت و رهائی و ذوبشدگی ویگانگی و صداقت و فدا» و امثال این چیزها میافزاید.
سدیگر اینکه:
با توجه به محتوای وزین مقاله و این که «سه عامل استراتژیک» در اجتماع عظیم ویلپنت امسال خود را نشان داده و تا حالا عوامل استراتژیک سرنگونی رژیم پلید آخوندی به هزاران ضربه استراتژیک در طی سی و چهار سال گذشته رسیده و انشالله باز هم در مراسم دهسال و بیست سال آینده بیشتر خواهد شد و با تاسف از اینکه تنها عمه بنده سالها قبل فوت کرده و نمیتواند این مقاله را بخواند از جناب فراهانی تقاضا میکنم این مقاله را حتما به عمه خود یا عمه های مسئولان معظم  بیت رهبری بدهند تا بخوانند و مستفیض شوند  و به به و چه چه کنندکه از قدیم  به درستی گفته اند :
بدرد عمه ات میخورد
و نیز شاعر شیرین سخن ایرج میرزا در همین مورد تاکید کرده
به حرف عمه و تعریف خاله
کنی یک عمر...ز خود نواله
 چهارم اینکه :
جنابش اشاره فرموده مقالة نادم منفور «از جنگ رميده» اسماعيل يغمايي در سايت زردش با عنوان «اسلام دمکراتيک مطلقاً وجود ندارد»
در باره نادم و منفور حتما اینطور است! بنده از در خدمت یک «اندیشه خمینی گونه» که با «ریاکاری شدید» و«دروغ و توجیه و وقاحت» و «گندیدگی غیر قابل تحمل فلسفی و شناختی»و «انواع و اقسام کثافات و توهمات فکری یک موجود حتما بیمار» آمیخته جدا نادمم، و نیز میدانم و شاکرم ،که منفور شخصیتهای نفرت زده ای چون جناب فراهانی هستم، در باره از جنگ رمیدگی بحثی نیست و با ملک الشعرا هم صدایم که :
فغان ز جغد جنگ و مرغواي او
که تا ابد بريده باد ناي او
بريده باد ناي او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پاي او
ز من بريده يار آشناي من
کز او بريده باد آشناي او
چه باشد از بلاي جنگ صعبتر؟
که کس امان نيابد از بلاي او
شراب او ز خون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر، غذاي او
همي زند صلاي مرگ و نيست کس
که جان برد ز صدمت صلاي او....
و نیز سی و سه سال قبل خود سرودم و صدها بار از صدا و سیمای حضرات پخش شد که
نفرین به جنگ و آنکه برافروخت نار جنگ
نفرین به آنکه داد در ایران شعار جنگ 
نفرین به گرگ پیر جماران که بی قرار
هر صبح تا به شام بود خونگسار جنگ...
و در کنارش سرودم
گر سر زند به میهن من افتاب صلح
از راه دیر و دور رسد انقلاب صلح
وین مژده را به نیمه شبی دور خوانده ام
در برگهای سبز و سپید کتاب صلح
شعرها از مجموعه منتشر شده سی سرود سرخ
و اعتقاد دارم نه جنگ، بل مبارزه آزادیبخش ،چه از نوع جنبش مدنی، یا در صورت لزوم قهر آمیز  اما به نیروی مردم و نمایندگانشان برای برپائی جامعه ای آزاد  مقدس است،ولی  نه  به قدرت رسیدن خیالی فردی یا گروهی رمیده از مبارزه و فراری از میدان نبرد، بمدد برافروختن آتش جنگ و ویرانی یک ملت آنهم به دست و مدد جهانخوارانی که خاورمیانه را تبدیل به سلاخ خانه مردم کرده اند و امکان داده اند «وحشتناکترین تمساحهای لانه کرده در غارهای وحشت و دین و خرافه » مثل داعش وامثالهم از سوراخهای قرون و اعصار بیرون ایند و صحنه ننگین گسترده ای را ایجاد کنند که چندین ملت را به باتلاق نکبت و خون کشانده استومعلوم نیست سرانجامش چه خواهد بود.
من از اقای فراهانی میپرسم :
چه شده بود که سی سال قبل صدها بار «سرود ضد جنگ و اوای صلح» از رسانه های مقاومت سابق پخش میشد وسرود بسیار زیبای صلح:
 باز آ به سرزمین ما
ای صبح پاک و دلگشا
سایه بفکن چهره بگشا رح بیارا.ای همای صلح...
با شعر من و اهنگ استاد محمد شمس ورد زبانهای مجاهدان بود
 چه اتفاق افتاده و کدام بیشرفی بجای خمینی مرتجع و ایران بر باد ده پرچم جنگ را میاهتزازد و شعار زنده باد جنگ و حمله به ایران را میدهد وشعرها و ترانه های صلح را به زباله دان میافکند و مرااز جنگ رمیده میخواند.
آری من از جنگ رمیده ام و کار کسانی را که کوشش میکنند پای تهاجم نظامی خارجی را به ایران باز کرده و در این معرکه به نوائی برسند خیانت به ایران و مردم ایران میدانم ولی هنوز پیرمردی هستم که حاضرم در سن میانه شصت و هفتاد اگر فرمان ملت من باشد و نمایندگان راستین مردم، سلاح بردوش کشم و در راه آزادی میهنی که شخصا نصیبی از او بجز زندان و تبعید و هجران و هجرت و رنج نبرده ولی بمدت پنجاهسال چون برترین معشوق خود سروده امش و ستایشش نموده ام،(یک نمونه از دهها نمونه عاشقانه  )حتی بخاطر یک قطعه از کشتزارها و چند هکتار از جنگلهایش بسادگی جان بدهم. این چیزی است که در کله پوک و پرباد جنگ طلبان هراسان از مبارزه واداده فراری فرصت طلب  عشرت جوی بزدلی که پوست شیر برتن کشیده اند  و بر تخت اجساد و رنجهای سه نسل از ما پرچم عزت و رفعت ننگین خود را برافراشته اند نمی نشیند.  
در همین رابطه از اقای فراهانی تقاضا میکنم کمی به رمیدگان،وادادگان، مزدوران ، توابان، بریدگان وفراریان واقعیی بیاندیشد که پس از سالها «فرار و فلنگ در پی فلنگ و فرارتاریخساز»و«تلاش برای حرکت تاریخ بمدد ازدواج و طلاق»، و«عبور از این حجله خانه به آن حجله گاه» ،و «پناه بردن از این دیکتاتور به آن مستبد»، «گریخته از مبارزه ودر هراس از مرگ» «یا لیتنی گویان!!»،راه جامعه بی طبقه توحیدی  سابق را به سوی کاخهای ملک ها و سیدالرئیسها وشیوخ مرتجع گردن زن ومرتجع، و سرانجام به حوالی کاخ سفید کج کرده اندو ذلیلانه وبا زیستنی بقول خودشان «حیاتی خوار و خفیف» بیش از دوازده سال است  با شجاعتی کم نظیر در طول تاریخ ،شیر آسا در سوراخ موش و در سرداب غیبت پنهان شده و با فحاشی و هتاکی و تهمت و دریدگی خاص الخاص و منحصر به فرد و تهوع آورمیخواهد دهان هر منتقد و مخالف و حقجوئی را بکوبد و بمدد اختناق پیش از حاکمیت بنان و نوائی  تاریخی برسد و پالان مندرس حکومت ارتجاعی و تاریخ در رفته خود و عیال را بر پشت   میهن ما ایران و هشتاد میلیون ایرانی اکثرا خرد شده در حکومت پلید ملایان بگذارد، و روز از نو و روزی از نو!، کسی که از شدت فلاکت باز هم با اسم مستعار، امثال فراهانی را به نیابت از خود بمیدان روانه فرموده است.
 پنجم اینکه
 حضرت فراهانی با محمل داستایوسکی و کتاب برادران کارامازوف تلاش کرده نشان دهد داستایوسکی صد و پنجاه سال قبل در شناخت بریدگان از مقاومت چه شاهکاری خلق کرده است و از داستایوسکی شاهد مثال آورده که:
«کسي که به خودش دروغ مي گويد و به دروغ خودش گوش مي‌دهد، به چنان بن بستي مي‌رسد که حقيقت درون يا پيرامونش را تميز نمي‌دهد، و اينست که احترام به خود و ديگران را از دست مي‌دهد. و با نداشتن احترام دست از محبت مي‌کشد، و براي مشغول کردن و پرت کردن حواسش از بي محبتي به شهوات و لذات خشن راه مي‌دهد و در رذالت هاي خويش در بهيميّت فرو مي‌رود، و همه‌اش هم از دروغ‌زني مداوم به ديگران و به خويشتن»
ایشان در همین رابطه اضافه میکند:
گر ندانيم که اين نقل قول از داستايفسکي، رمان نويس بزرگ قرن نوزدهم روسيه است، فکر مي‌کنيم که او بعد از شناخت خائنين و مزدوران و لابي هاي وابسته به نظام آخوندي و خواندن لجنامه ها و کثافتهاي ذهن و دل تيرة آنها در فضاي مجازي به چنين نتيجه گيري رسيده است.  زيرا داستايفسکي بيش از هر نويسندة بزرگ ديگر (شايد به‌استثناي هموطنش تولستوي) قدرت شگفت انگيزي در تحليل و توصيف روانشناسانة کاراکترهاي مختلف اجتماعي را در کتابهايش به نمايش مي‌گذارد. به‌اين توصيف او از شخصيت پدر خانوادة «کارامازوف» که عبارتهاي فوق را از زبان پير دير شهرستانشان خطاب به وي بيان کرده‌است توجه کنيد:
«آدم عجيبي بود، منتها امثال و اقران آدمهاي مهمل و شرير و در عين حال سفيهي چون او فراوان است. اما او از آن سفيهاني بود که سخت هواي کار و بار خودشان را دارند، و از قرار معلوم، شور چيز ديگري را نمي‌زنند... در عين حال، در تمام آن شهرستان به سفاهت او نبود که نبود. آنچه او داشت، حماقت نبود - اکثر اين جور آدمها زرنگ و باهوش اند - بلکه سفاهت بود و بس.» پایان نقل قول از جناب فراهانی.


نازنین فراهانی!
چه مثال جالبی ولی کمی به دور و بر خودت نگاه کن و نمونه زنده این مثال را این بار نه در یک پدر بلکه یک پدر سالارپیدا کن! . زیاد نباید جستجو کنی!!
- چه کسی سی و سه سال است بخودش دروغ میگوید و وعده میدهد و توجیه میکند؟
- چه کسی به بن بست رسیده است؟
- چه کسی سالهاست حقیقت و واقعیت را تشخیص نمی دهد؟
- چه کسی احترام به خود و دیگران را از دست داده؟ 
- چه کسی به دلیل از دست دادن حرمت مجبور است سالنهایش را از خارجیانی که یک کلمه فارسی نمی فهمند پر کند؟
- چه کسی دریده و خشن و بیرحم است؟
- چه کسی به شهوات و لذات روی آورده است؟
- چه کسی در وادی بیرحمی و بهیمیت فرو رفته است؟ 
- چه کسی دائم وعده میدهد دروغ میگوید و توجیه میکند؟
- و چه کسی....
جناب فراهانی چشمهایت را باز کن و بیاب
اما سفارش من به جناب فراهانی این است که کاش قبل از «برادران کارامازوف» کتاب مستطاب «جنایت و مکافات» داستایوسکی را مطالعه میفرمود و به روشنی می فهمید اگر مرحوم داستایوسکی زنده بود و وقایع این دوران را در حول و حوش ما میدید بجای قهرمان کتابش دانشجوی جوان و بیمار«راسکولینکف» دانشجوی جوان و بیمار و عظمت طلب دیگری را انتخاب میکرد که دقیقا بخاطر رعایت اصول و باورها و دگمها و ویژگیهای اخلاقی اش نه سه چهار نفربلکه دهها هزار نفر را به وادی مرگ کشانده وهیچ تنابنده ای را علیه اشتباهات خود بر نمی تابد.
در این رابطه باید تاکید کنم راسکولینکف از تحلیل انگیزه های خود عاجز است ولی این یکی در دستگاه خود هیچ مشکلی ندارد و در اساس مرگ و شهادت ذخیره و گنجینه و عصای مستحکم دستش برای توجیه خطاهاست.
خدمت جناب فراهانی عرض میکنم که روح شاهکار بی بدیل داستایوسکی در «جنایت و مکافات» در سایر آثارش «برادران کارامازوف» و«یاداشتهای زیر زمینی» وچند نوشته دیگرش منعکس است و در این کتاب به اوج میرسد.مقوله اصلی در این کتاب و همچنین برادران کارامازوف نه معرفی خائنان و بریدگان ، بقول سرکار، و توجیه خطاها و جنایات راسکولینکف بلکه عصب شناسی مسئلهٔ رابطه میان خویش و جهان پیرامون و فرد و اجتماع است.
در پایان این اشاره میخواهم بگویم راسکولینکف داستایوسکی، در پایان رمان و پس از آنکه   به سیبری میرود تا پاداش خطاهای خود را دریابد به گناه و خطای خود اقرار میکند و به مدد عشق به حقیقت میرسد ولی اگرداستایوسکی در روزگار ما زنده بود و قهرمان مورد نظر بنده را انتخاب میکرد نه تنها موفق نمیشد در پایان رمان چشم او را به حقیقت باز کرده او را به خطای خود واقف کند بلکه بدون تردید در پایان رمان جنایت و مکافات شاهد آن میشدیم که: «راسکولینکف شماره دوان جوانک بیمار گونه که حالا پیرمردی محتشم شده است» نویسنده نابغه را با عباراتی چون: بریده، مزدور، واداده،رژیمی، اطلاعاتی، ماماچه، پفیوز، نویسنده سابق، بیشرف،ک..نی، ج...ده ک..کش،مزدور بی جیره و مواجب،دیوث،کارد تیز کن،شاگرد شاگرد جلاد، تواب تشنه به خون، زمینه ساز کشتار، خمینی چی! و امثالهم با اردنگی از مخفیگاه خود بیرون میکرد و دستور میداد قلمزنان و منجمله دوستان وعیال سابق مطلقه نویسنده 444 مقاله علیه داستایوسکی مادر مرده بنویسند تا دیگر شکر خوری نکند و رمان ننویسد و انتظار نداشته باشد راسکولینکف به اشتباهاتش اقرار کند!!بل میبایست به راسکولینکف اجازه بدهد تا دم مرگ در گرداب توهم وخطا درمیان برکه های خون و جسد ادامه دهدزیرا :
-راسکولینکف فقط و فقط به جهان خاص خود و اصول خاص خود معتقد است
- زیرا راسکولینکف فاصله ای کهکشانی با دیگران دارد و از خود شروع و به خود ختم میشود
-زیرا راسکولینکف خطا ناپذیر و خاص الخاص و نوک پیکان تکامل است
- زیرا این داستایوسکی نیست که راسکولینکف را آفریده بلکه این راسکولینکف است که با خلق نوین نویسنده را میافریند و نهایتا داستایوسکی باید تمام و کمال  انقلاب کرده ودر قهرمان خود ذوب شود تا بفهمد که راسکولینکف چیست!
به آقای فراهانی پیشنهاد میکنم حتما «جنایت و مکافات» را خوانده و روی این اثر تامل کند و همچنین کوشش نکند تئوریهای سیاسی و انقلابی خود را علیرغم رهنمود «میتوان و باید»به بعضی نقاط حساس و خصوصی رمانهای بزرگ دنیای ادب بتپاند که خدا را خوش نمی آید. در این وادی اول باید رمان را فهمید برادر من.
و ششم و آخر اینکه:
در باره اسلام دموکراتیک وجود ندارد( در این لینک بخوانیداسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد. )یا دارد حضرتش میتواند مقاله خودش را خوانده، حرام لقمه گی های سیاسی نهان در آن را فهم کند و خوب خوب بفهمد اسلام دموکراتیک در سیاست و حکومت وجود ندارد.
ورود مجدد امثال ب. فراهانی ها را بمیدان قلمزنی مجدد به ایشان و سایر ب . فراهانی ها تهنیت گفته و برایشان از روح مرحوم شعبان بی مخ و یارانش طلب مدد میکنم وفهم میکنم که پس از فراغت از ویلپنت جای فقهشان به حول و قوه الهی احتیاج به رسیدگی دارد. این گوی و این میدان عزیز!بخلی وجود ندارد.بنده فقیه نیستم ولی فارغ التحصیل دانشکده الهیات هستم ودردهای فقهی را تا اندازه ای میشناسم. باقی بقای جناب فراهانی.
با احترام
اسماعیل وفا یغمائی
هشتم تیر هزار و سیصد و نود و چهار 

۱۳۹۴ خرداد ۲۳, شنبه

من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم اسماعیل وفا یغمائی

عرض کنم به حول و قوه الهی و البته بمدد امکانات اهرمهای زمینی اش گردهمائی ویلپنت به خیر و خوشی برگزار شد. ما که نیستیم ولی انشالله رهبران مقاومت سر حال و سر دماغ در فرنگستان ومخفیگاه زنده بمانند و سی سال دیگر چهل و سومین گردهمائی استراتژیک و تاریخساز را هم بگیرند تا چشم آخوندهای بی پدر مادر دو سر قاف کور شود.
 دم غروبی نگاهی به سایتهای مقاومت انداختم . بقول یزدیها ماشالله و نوم خدا:
-600 پارلمانتر از پنج قاره جهان
- کلی شخصیت از هفتاد کشور عالم
- سخنرانی هفتاد و هشت شخصیت
- تا دلتان بخواهد وکیل و وزیر و پارلمانتر و قاضی ونماینده و شهردار و فرماندار و غیره
- و حتما با این تعداد سخنران و مخلفات ،یک صد هزار نفری هم باید گرد آمده باشند. باید گفت تا کور شود چشم آخوند و مزدور و تواب و منتقد و مخالف منجمله چشم خود بنده! که اطلاعیه ها میگویند من هم این چنینم و من از شدت توابی باور نمی کنم.و تا کور شود چشم کسانی که نمی توانند بفهمند وضع جهان عوض شده و میتوان  و باید با سخنرانی و میتینگ و بخصوص با یاری بزرگمردان خارجی که تمامشان هم از نیکمردان و نیکزنان خیر و طیب و طاهر هستند رژیم ملا را سر نگون کرد.
بگذرم ...خودتان بروید و دراین لینک بخوانید چه محشری بوده است گردهمايي عظيم ايرانيان و حاميان مقاومت از70 كشور جهان در پاريس 
اما وقتی داشتم لیست بخشی از برجسته ترین مدعوین و سخنرانان عالیقدر را مطالعه و تحسین میکردم و مثلا میخواندم: 
 از آلباني فاتمير مديو، وزير دفاع سابق از آلمان، ريتا زوسموت، رئيس پيشين مجلس فدرال، گونتر فرهويگن، نايب رئيس پيشين كميسيون اروپا؛ زابينه لوت هازر اشنارن برگر، وزير سابق دادگستري؛از آمريكا: رودي جولياني، شهردار سابق نيويورك و كانديداري رياست جمهوري (2008)؛ تام ريچ، اولين وزير امنيت داخلي؛ لوئيس فري، رئيس سابق اف.بي.آي (2001-1993)؛ اد رندل، فرماندار سابق پنسيلوانيا؛ ژنرال هيو شلتون، رئيس سابق  ستاد مشترك ارتش آمريكا( 2001ـ1997)؛ فرانسيس تاونزند، مشاورسابق رئيس جمهور در امور امنيت داخلي و تروريسم (2004-2008)؛ يك هيأت از كنگره آمريكا شامل شيلا جكسون لي، دينا روهرا باكر ، رابرت پيتنجر؛ اليانا چاد، وزير سابق كار؛ مايكل موكيزي، وزيرسابق دادگستري آمريكا (2009 – 2007، بيل ريچاردسون، فرماندارنيومكزيو و سفير سابق آمريكا در ملل متحد؛ جان بولتون، سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل؛ سفير جيمز وولسي، رئيس سابق اطلاعات مركزي؛ هاوارد دين، فرماندار سابق ورمونت و رئيس حزب دموكرات (2005-2009)؛ ژنرال جرج كيسي، رئيس سابق ستاد ارتش آمريكا و فرمانده نيروهاي ائتلاف در عراق ( 2007-2004)؛ ژنرال جيمز كانوي، سي و چهارمين فرمانده نيروي تفنگداران دريايي؛ رابرت توريسلي، سناتور سابق و نماينده قانوني ساكنان اشرف و ليبرتي، چاك والد، معاون اسبق فرماندهي اروپايي آمريكا؛  مارك گينزبرگ، سفير سابق آمريكا در مراكش، مشاور كاخ سفيد در امور خاورميانه؛ سفير فيليپ كراولي، دستيارسابق وزير امور خارجه آمريكا (2011-2009، سرهنگ وسلي مارتين، فرمانده سابق ضد تروريسم اتئلاف در عراق و فرمانده حفاظت آمريكا در اشرف؛  از ايتاليا: جوليو ماريا ترتزي، وزيرسابق خارجه (تا آوريل 2013)؛ لخو ويدال كوادراس، نايب رئيس سابق پارلمان اروپا و رئيس بنياد در جستجوي عدالت؛  از كشورهاي عربي شخصيتهايي چون سيد احمد غزالي، نخست وزير سابق الجزاير؛ محمد العريبي، وزير خارجه سابق مصر و صالح قلاب، وزير اطلاعات سابق اردن؛  از فرانسه:ميشل آليو ماري، نماينده فرانسه در پارلمان اروپا و وزير سابق دفاع، وزير دادگستري و وزير كشور (2002-2011)، برنار كوشنر، وزير خارجه سابق ؛سناتور آلن نري،    ژان پير بكه، عضو سابق شوراي استان والدواز،  از كلمبيا، اينگريد بتانكور، كانديداي سابق رياست جمهوري؛
از مالديو، انسيه احمد، معاون وزير حقوق و برابري؛از هلند، ادريانوس ملكرت، رهبر سابق حزب كارگر و نماينده ويژه دبيركل ملل متحد (2009-2011)؛ كيم كمپل، نخست وزير سابق كانادا؛ ريتا زوسموت، رئيس پيشين مجلس فدرال آلمان،  ليندا چاوز، رئيس سابق روابط عمومي كاخ سفيد. فرانسيس تاونزند، مشاورسابق رئيس جمهور در امور امنيت داخلي و تروريسم (2004-2008)،  ميشل آليو ماري،نماينده فرانسه در پارلمان اروپا وزير دفاع سابق، وزير دادگستري سابق و وزير كشورسابق
زابينه لوت هازر اشنارن برگر، وزير سابق دادگستري آلمان، اينگريد.بتانكورد، كاندايداي سابق رياست جمهوري كلمبيا، ماريا فرناندز دلا وگا، معاون سابق نخست وزير اسپانيا،   راما ياد ،مشاور سابق وزيرخارجه در امور حقوق بشر و معاون حزب راديكال فرانسه؛مريديت برگمن، از اعضاي ارشد حزب كارگر استراليا و رئيس سابق سناي اين كشور و جمعی دیگر بی اختیار ابتدا بیادسوره کریمه واقعه ـیات ده به بعد افتادم که:

 وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ﴿١٠﴾ أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ﴿١١﴾ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ ﴿١٢﴾ ثُلَّةٌ مِنَ الأوَّلِینَ ﴿١٣﴾ وَقَلِیلٌ مِنَ الآخِرِینَ ﴿١٤﴾ عَلَى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ ﴿١٥﴾ مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ ﴿١٦﴾ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ ﴿١٧﴾ بِأَکْوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ ﴿١٨﴾ لا یُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلا یُنْزِفُونَ ﴿١٩﴾ وَفَاکِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ ﴿٢٠﴾ وَلَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ ﴿٢١﴾ وَحُورٌ عِینٌ ﴿٢٢﴾ کَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ ﴿٢٣﴾ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿٢٤﴾ لا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلا تَأْثِیمًا ﴿٢٥﴾ إِلا قِیلا سَلامًا سَلامًا ﴿٢٦﴾ وَأَصْحَابُ الْیَمِینِ مَا أَصْحَابُ الْیَمِینِ ﴿٢٧﴾ فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ ﴿٢٨﴾ وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ ﴿٢٩﴾ وَظِلٍّ مَمْدُودٍ ﴿٣٠﴾ وَمَاءٍ مَسْکُوبٍ ﴿٣١﴾ وَفَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ ﴿٣٢﴾ لا مَقْطُوعَةٍ وَلا مَمْنُوعَةٍ ﴿٣٣﴾ وَفُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ ﴿٣٤﴾ إِنَّا أَنْشَأْنَاهُنَّ إِنْشَاءً ﴿٣٥﴾ فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَارًا ﴿٣٦﴾ عُرُبًا أَتْرَابًا ﴿٣٧
 ترجمه  ساده و تفسیرچند آیه از بنده
همانا سابقونند( وزرا و پارلمانترها و وکلا) سبقت گیرندگان. از نزدیکانند و مقربان درگاه.بهشت آسای (راهبر و راهنما). حال میکنند.روی صندلیها مقابل هم مینشینند و همدیگر را به به و چه چه میکنند. میخورند و مینوشند و کیف میکنند.   اطرافشان زیبا رویان میچرخند با کاسه و بطری و انواع نوشیدنیها و مرغجات و جوججات و سایر مخلفات لازم. در راه خدا و خلق و دموکراسی و پلورالیزم و غیره هرچه بنوشند این وزرا و بزرگان سابق سر درد نمیگیرند. هرچه بخورند مرغ و میوه دل درد نمیگیرند نوش جانشان و گواری وجودشان و گوشت تنشان شود انشالله... بقیه اش را بنده ترجمه نمیکنم خودتان بروید و ترجمه الهی قمشه ای را بخوانید ببینید   چه خبر است و مواظب باشید اخلاقتان خراب نشود . از سوره واقعه که تاکید روی مقامات سابق دارد وجنبش مقاومت نیز پیام الهی و رهنمود قرانی را آویزه گوش کرده بگذرم که با دیدن این همه سابقون و وعده های الهی در مورد سابقون!اشتهای بنده نیز تیز شد و بیاد دوست و پزشک سابق خود دکتر زری اصفهانی افتادم که حدود دو سه ماه است در مقالات متعددش همراه با بسا نکات عالی علمی و فلسفی و سیاسی و دینی واخلاقی و پند و اندرز منجمله دائما تکرار میکند «شاعر سابق!» که مطمئنا درست هم میگویدو مثل اکثر نظراتش کاملا عاقلانه واز شدت تیز هوشی است اما با توجه به دعوت این همه شخصیت اسبق و سابق و پیشین و قبلی که حتما تمامشان بر اساس رهنمود قرانی سوره واقعه در راه خدا و خلق قهرمان ایران و بدون هیچ چشمداشتی فقط منافع ملت ایران را در نظر دارند ومطلقا هیچ چشمداشت مادی ندارند وبدون شک با تمام تلاشهایشان نتوانسته اند آن دو هزار و چهارصد تن اسیران لیبرتی را از آن جهنم جابجا کنند و...و... میخواستم به دوست گرامی ام با توجه به تاکیدات ایشان به «شاعر سابق» بودن بنده تاکید کنم که شما که می دانید من هم از پیشینها و اسبقها و قبلی ها هستم بنابر این بنده نیز صلاحیت شرکت در مراسم ویلپنت را دارا بوده و میتوانستم با توجه به «سابق بودن» و«در رفتن تاریخ شاعری بنده»  و متعلق به گذشته بودن از خیرات و برکات معنوی شرکت در ویلپنت برخوردار شده و رضایت رهبر عقیدتی سابق و صدو بیست و چهار هزار پیغمبرپیشین و چهارده معصوم قبلی و خدای اسبق را جلب کنم هم شاید مقداری «جیفه دنیوی» میاندوختم  و دعای خیرش را هم بجان شاعر، نویسنده، پزشک،و تحلیلگر سیاسی و انقلابی خانم دکتر زری می نمودم.
14ژوئن 2015 میلادی

۱۳۹۴ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره. اسماعیل وفا یغمائی

مطلب «درخشان» و «تحسین انگیز» خانم یا آقای کیمیا خاوری را خواندم.(لینک ایرج مصداقی یک پدیده امنیتی یا یک معضل روانی ـ اجتماعی ).نویسنده را نمی شناسم ولی ایرج مصداقی را سالهاست میشناسم.
چیز زیادی در این زمینه لازم نیست گفته شود و چیز تازه ای از لحاظ محتوائی در این مقاله وجود ندارد، فقط در یک کلام، به نظر من می توان گفت نویسنده با استادی تمام   موفق شده است مجموعه عظیم تمام مقالات و نوشته هائی را که توسط چند ده قلمزن ناشناس و شناخته شده درطی حداقل شش سال گذشته بخصوص از سوی قلمزنان بارگاه ولایت رهبر عقیدتی بر علیه ایرج مصداقی و برای شیطان ساختن او در نقش مامور وزارت اطلاعات، شکنجه گر،  کارد تیز کن، بیمار روانی و امثالهم  قلمی شده و مجموع آنها بدون شک سر به صدها صفحه میزند، در یک مقاله گرد آوری کند وبر ایرج مصداقی بتازد. در حقیقت کیمیا  با استادی تمام در کیمیاگری سیاسی- عقیدتی موفق شده است گنداب شش هفت ساله عظیمی را که درسالهای گذشته  علیه یک فعال  سیاسی و زندانی  سابق سر از فرمان تافته ،نمودهای مختلف خود را به نمایش گذاشته تقطیر و تغلیظ کند، کمیت را به کیفیتی قابل ستایش  بدون آنکه ذره ای به عفونت و گندناگی آن ضربه ای و خدشه ای وارد آید تبدیل نماید و نشر دهد و دسته گلی بواقع دماغ پرور تقدیم جویندگان و بویندگان کند.
باید گفت :
درود بر استادی کیمیا خاوری وموفقیتش در تقطیر و تغلیظ یک خروار نوشته در یک مقاله.
ایرج مصداقی نه نوک پیکان تکامل است! نه معصوم و نه خطا ناپذیر،در حد توان و نیروی خود یک فعال سیاسی کوشا علیه ظلم و جنایات ملایان است و بس اما آنچه که در این مقاله نثار او شده است بنظر من اگر چه حقیقت هویت و ماهیت  حقیقی مصداقی را نقش نمی زند، اما خوشبختانه اگر چه گاه در لرزش ابهام ،شخصیت  جمیل نویسنده این مقاله و خونریزی و بیرحمی تیغی را که علیه مصداقی برکشیده شده است بخوبی نشان میدهد.در رابطه با نتیجه این برآهیختگی سیاسی – روانی  تنها میتوانم بگویم :
  میتوانید آنچه میخواهید بنویسید و دل خوش دارید ، اما بیرون از ذهنیت من و ما واقعیتی وجود دارد که با خواست من و ما تغییر نمی کند.مصداقی، ناقص یا کامل واقعیتی را نمایندگی میکند که با وصله های درشت و بیرحمانه تهمت و تحلیلهای روانی و نه روانشناسانه نه پوشانده میشود و نه تغییر میکند و بر همین  می توانم بگویم:
  اگر هفت سال تهاجم و تهمت گسترده و فشرده ماندابهای سیاسی - عقیدتی در رابطه با مصداقی راه بجائی برد این کپسول فشرده و غلیظ نیز کار آئی خواهد داشت.
بیست و هشتم آوریل 2015
اسماعیل وفا یغمائی

۱۳۹۳ اسفند ۲۸, پنجشنبه

نوروزی دیگر اسماعیل وفا یغمائی

شب عید است وپایان یکسال دیگر. با سال نود و سه خداحافظی میکنیم وچون میدانیم مهمانی است که نمیتواند برگردد! الکی تعارف می کنیم و میگوئیم
- مفتخرمان کردید. بازهم تشریف بیاورید! منزل خودتان است. 
جانا زرفتن تو دانی چه ماند بر دل
- از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل. 
البته اگر کسی از مهمان دلخور باشد می تواند در دل، جای آتشی را با پشکلی عوض کند که از کاروان هم آتش بجا می ماند و هم پشکل شتران..

و به سال نود و چهر خورشیدی سلام عرض میکنیم. و اضافه میکنیم

خوش آمدید. صفا آوردید.بفرمائید. باز هم منزل خودتان است. 
خوش آمدی که خوش آمد مرا ز آمدنت.

معلوم نیست کی صاحبخانه است و کی مهمان؟! ما یا او؟آیا زمان بی پایان و یا من و شمای فنا پذیر!؟

چه ما بخواهیم و نخواهیم زمان میگذرد زمان بسیط بی پایان که نه سر دارد و نه ته، چیزی است مثل خدا، یا زروان که همان زمان بی پایان است و مکتب زروانیسم بر آن متکی است. ما انسانها، البته همه نه!! علیرغم هارت و پورتمان! وکبر و غرور خنده دار مان و بی نهایت طلبی هایمان خیلی کوچکیم و گذرا ، من که به این ایمان آورده ام و احساس میکنم هیچ هیچم . ما آدمهای کوچک فسقلی ! در پهنه زروان بی پایان ،برای اینکه سر گیجه نگیریم و رشته کار از دستمان در نرود و دیوانه نشویم، آمده ایم و در این چند روزه هستی زمان را نامگذاری اش کرده ایم که امروز مثلا یکشنبه است و فردا دوشنبه و امسال سال هشتاد و هشت و بعدی هشتاد و نه. سالها قبل رفیق شاعری در بحثی جالب یقه یکی را گرفته بود که:

از کجا که امروز واقعا یکشنبه باشد و دوشنبه نباشد . اصلا کی می تواند ثابت کند که روز اول هستی چند شنبه بوده؟ و واقعا همه در جوابش در ماندند ولی در هر حال و با تمام این مباحث بقول برادر دانشمندمان روانشاد بزرگ انگلس( نقل بمعنا) در کتاب شریفه و مستطاب «دیالکتیک طبیعت» یکسال را از دست دادیم تا بتوانیم یکسال زندگی کنیم که برای هر لحظه زندگی باید یک لحظه مرد و طول زندگی هر انسان به اندازه طول مرگ او در زمان است تا وقت وقتش برسد و ببینیم چه خواهد شد و مردگان از قید زمان راحتند و همه در عرض هم و به همین علت خیام بزرگ که ریاضیدان و زمانشناس بوده می فرماید

فردا چو از این دیر کهن در گذریم
با هفتهزار سالگان در گذریم

یعنی به نظر من خیام می خواهد بگوید تا نفس آخر را کشیدیم همعرض میشویم با کسی که هفتهزار سال قبل فوت کرده و من با اتکا به همین شعر خیام آرزو دارم منجمله پدر و مادری را که بیست سال درد دوری مرا تحمل کردند پس ازآنکه بقول دکتر ساعدی اندکی فوت فرمودم و جراحات ناشی از ضرب وشتم نکیر و منکر و عوارض نیمسوز بر طرف شد، هم عرض خود بیابم و عذر تقصیر بخواهم وبا توجه به حوادث ایام عمر خود آن شعر معروف را در حالیکه با انگشت اشاره بخودم اشاره میکنم برای هردو بخوانم که:
به علی گفت مادرش روزی....

بگذرم و بروم سر اصل مطلب.
سال نو را خدمت تمام دوستان تبریک میگویم.من سالهاست اسلام را به کناری گذاشته ام چون با دین و مذهب و اعتقاد نباید شوخی کرد ولی مسلمین را مثل سایر انسانها دوست دارم البته حساب مسلمینی که میخواهند حکومت مذهبی راه بیاندازند جداست! با مسلمین همصدا یا مقلب القلوب میخوانم! و با مسلمین مقلد حافظ بجای مقلب القلوب، ساقی را صدا میزنم که:

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

و : ساقیا لب را شراب آلوده کن-
 بوسه ای ده و زغمم اسوده کن ..
 تا بعد ببینیم اوضاع به چه سمتی پیش میرود!


در سال نو، با اهورا پرستان سرود آتش میخوانم و با کفار و مرتدین و اته ها و کمونیستهای بی دین و با دین! و ناسیونالیستهای غیر شوونیستی که بیش از حقوق خود به حقوق ملیتهای ایرانی از جمله ملیت کور و کچل فارس اعتقاد دارند زمزمه نوروزی سرخ ارتداد سر میکنم و می گویم عید همه مبارکباد.

باید به همه تبریک گفت.به همه ی آحاد گوناگون فکری و ملیتی و مرامی الا آخوندهای حرام لقمه حکومتی که نوروز را سالهاست پای بند دیروز، آنهم دیروز آخوندی کرده اند. نوروز را باید به همه تبریک گفت به دلایل متقن ونه از سر سازشکاری و خوشخیالی.

معلم بزرگواری داشتیم که معتقد بود مرحوم عرفی شیرازی سازشکار بوده زیرا سروده است:
چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

در دنیائی که در هندوستان بر سر یک مسجد، که سابقا معبد هندوها بوده و بعد مسلمانها مسجدش کرده اند و در دور تسلسل حملات هندوها و مسلمانان تا حالا دو سه هزار هندو و مسلمان مادر مرده گرسنه کون برهنه بخاطر یک مشت خشت و خاک کشته شده اند نمیشود چندان با نیک و بد دو طرف سر کرد.

این حرف او راست بود و راست است اما در رابطه با نوروز ماجرا دیگر است. در مملکتی مثل ایران با این طول و عرض و تاریخ و با این رنگارنگی ملیتها و مذاهب و سنتها ماجرا دیگر است.

در مملکتی که در تکه اول تاریخ خود اهورا پرست بوده است و فارغ از ظلم و ستم سلاطین، یکی از دو امپراطوری بزرگ جهان و پرورنده دو پیامبر، زرتشت و مانی و یک مصلح، مزدک، و بسا چهره های دیگر،و همین نوروز هم بازمانده این دوران است صبح نوروز باید به سلام آتش و اهورا رفت! و سرود اشم وهو ی ساخته استاد پور داوود را خواند

بامداد شد بانگ زد خروس
از سرای شه برزدند کوس
چرخ شست نک روی آبنوس
موبدا تو هم خیز و روی شو
خوان اشم وهو،گو یتا اهو
گو یتا اهو،خوان اشم وهو...

ودر مملکتی که علیه گه کاری ملایان قدیم و جدید و و باریش و بی ریش مرتجع حقه باز، وافتضاحات و جنایت اسلام سیاسی حکومتی، چه سنی و چه شیعه اش، از سوی دیگر اسلام مربوط به مردم مظلوم و معتقد، چه شیعه و چه سنی اش تبدیل به فرهنگ و هوای زندگی معنوی توده ها شده و علیرغم اینکه بابک خرمدین قهرمان مبارزه بیست و پنجساله مسلحانه سرنگونی طلبانه استقلال جویانه با مامون و معتصم بود ولی مزار امام رضای مظلوم و مسموم، که ولیعهد و داماد مامون بود و او را خلیفه الله می نامید بنا بر اعلام یونسکو همین امروز هم بزرگترین و شلوغترین مرکز زیارتی جهان است و سازمان مجاهدین ضد آخوندش اسم دومین عملیات بزرگ خود علیه آخوندها را نه عملیات بابک خرمدین که عملیات آفتاب خراسان می گذارد، و در جنبش سبزش مخالفان فریاد میزنند « یا حسین / میر حسین» و چماقداران نعره میکشند« یا علی/سید علی» و اسم شاه سابقش محمد رضا ، و اسم پدرش رضا و اسم شاه در تبعید کنونی اش هم رضاست یعنی هر سه همنام آفتاب خراسانند! در این مملکت! باید توجه کنیم که بجز اینکه گذشته از بزرگان ، در رابطه با ما کوچکها ، همان اول تولد اسلام عزیز از بالا در گوشمان اذان می گوید و از پائین همه ما را سنت میکنند و بقول یزدیها بر سر نفسمان مندیل میبندد تا یادمان بماند کار دست کیست!! دین با همه چیز بصورت فرهنگی آمیخته است و به همین دلیل متقن باید:

صبح عید با شیعه و سنی و مذهبی این ملت رفیقانه مقلب القلوب را خواند و صورتشان را بوسید و اسعدالله ایامکم گفت و ابوبکر و عمر و علی و امام باقرشان را بخوبی یاد کرد!، اما یادمان باشد که:
از انجا که در روی دیگر سکه، یک اسلامی وجود دارد که سرش در دست ارتجاع تاریخی مذهبی و تنه و دمبش میان مردم است و این مذهب، در کار ریش تا جیش واز ذکر یعنی دعا، تا ذکر بر وزن خطر، یعنی آلت تناسلی ما دخالت میکند و از قبل از تولد تا بعد از مرگ ما را با هزاران دخالت از صبح تا شب زیر نظر دارد و بقول عبید زاکانی بزرگ(نقل به مضمون) هر دو روز یکبار دست در شلوار زن و مرد مومن ومومنه میکند تا ببیند موی زهار یعنی فلانجای اشخاص از یک دانه جو بلندتر شده یا نه، تا دستور نوره کشی را صادر کند وتا نماز درست باشد! باید حتما صبح عید به در خانه حافظ و سعدی و خیام و فروغ و شاملو و نیما ودر غربت فعلی به در خانه هادی خرسندی و اسماعیل خوئی و نعمت آزرم ومینا اسدی وشهر نوش پارسی پور و استاد یار شاطر و ... رفت و با آنها پیمانه ای صبوحی زد و ماچهای صدا دار غیر شرعی نمود تا روی آن مذهب مزاحم زیاد نشود که اگر به او رو بدهیم هم ملت را می برد جبهه به کشتن میدهد . هم دختر نه ساله مان را صیغه میکند هم دستمان را میبرد و هم بقول روانشاد بازرگان زنمان را بر ما حرام میکند وکلید اتاق خواب ما را در جیب لباده مبارک گذاشته و کرررکرررکر و هررر و هرر و هر به ریش زن و مرد ما میخندد ، شاد از اینکه ماتحت مقدس ملوکانه مبارک را بر کرسی رسول اکرم نهاده است.
در این مملکت باید صبح عید با ترکها ترکی بخوانیم با کردها کردی و با لرها لری برقصیم با بلوچها و گیلک و مازندری و عرب و ترکمن همصدا شویم و دهل و غژک و سرنا و کمانچه بزنیم و به بارگاه مقدسین و مقدسات مسیحی و کلیمی و زرتشتی و بابی و بهائی و شیخی و صوفی و درویش و اسماعیلی و شیطان پرست ایران برویم و صورت همه را ببوسیم و بگوئیم مخلص شمائیم و عیدتان مبارک. این مملکت ماست. قرنهاست این چنین بوده . با همین تنوع و رنگارنگی و بدی و خوبی و سایه روشنها ی رنگین و عطر آلود و الان با همین سایه روشنها و رنگارنگی هایش اسیر یک مشت ملای   حکومتی و یاران ملاست و هم در جنگ با ملاست. صبح نوروز همه کنار هم بایستیم. همه زمزمه های یکدیگر را بخوانیم. همه شربت و شراب و نقل و نبات یکدیگر را بخوریم و همه به هم نیرو بدهیم و بعد به جلو نگاه کنیم. سال هزار سیصد ونود و چهار جلوی ماست و جلادان بوم بر حضور دارند باید اگر هنوز اهل مبارزه و میهن و مردمیم و به خیل آنهائی که صرفا در شخص شخیص خودشان خلاصه نشده اند نپیوسته ایم و بیرون از خودمان ادامه داریم، باید با آنهاو بخاطر ازادی ایران عزیز مبارزه کنیم . پس ای خواننده عزیز بوسه ی کاتب این سطور را بده! و ماچ را بستان! و این شراب بنده! که از سبوی مولانا حافظ کش رفته ام و تو نیز شربت خود را که از مشک سقای کربلا بیادگار داری مرحمت فرمای و بیا تا در آغاز سال با هم همصدا شویم که یا مقلب القلوب و اسعدالله ایامکم و الاا یا ایها الساقی و الخ.
نوروزتان فرخنده باد.
بیست و نه اسفند دو هزار وپانزده ده میلادی
این یاداشت در سالهای قبل نوشته شده و با تغییراتی اندک منتشر میشود

۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه

در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه. اسماعیل وفا یغمائی

چون ماست بسته شد دروازه شهر را هم بستند
چون ضرب در اصل اضرب بوده عمر رضی الله ئ عنه خلیفه دوم است 
**
 رفقا دوباره قلم به دست گرفته اند . آقای اسکندریان عضو شورایاداشتی نوشته است که میتوانید در این لینک بخوانید.نامه آقاي حسين اسكندريان به كميسيون امنيت و ضد تروريسم. ماجرا از ابن قرار است که برادر زن این افسر شریف وبزرگوار به ایران رفته وچنانکه خود ایشان نوشته با وزارت اطلاعات تماس گرفته . اقای اسکندریان این را افشا کرده و کار خوبی کرده است که کسی را که با اطلاعات ملاها یعنی ارگان اصلی جنایت و سرکوب همکاری کرده معرفی نموده وولی دست آخر بنا بر بیت
کلنگ از اسمان افتاد و نشکست
درشکه بوق زد افتابه غش کرد
در چند کلمه چند چماق توحیدی و انقلابی شورائی طراز جامعه بی طبقه و رهبر بزرگوارش را بر سر دو عضو مستعفی شورا آقایان قصیم و روحانی کوبیده و رشته این دورا هم بنوعی به اطلاعات و توطئه های رژیم وصل کرده. من البته تعجب نکردم چون دفعه اول نیست و ولی با توجه به سلامت نفس این افسر شریف  راستش نفهمیدم ربط و ارتباط همکاری برادر زن ایشان با اطلاعات و هجمه به آقای قصیم و روحانی چیست ! فقط با در نظر گرفتن ماجرای «حدث اکبر»  (یعنی همان ضرطه یا گوز خودمان که ملاهاریش و سبیل وعبا و عمامه و اسم اسلامی رویش گذاشته اند وهمانطور که اسامی ما را تغییر داده و عربی کرده  و از هرمز و بهرام و سهراب و گرد افرید و مهرانه و... به عبدالحسن وعبدالله و حسنعلی و...تغییر داده اند نام فارسی این وجود بیچاره را هم با نام پر طمطراق حدث اصغربر وزن  خبر عنتر مسمی نموده اند ) وجناب شقیقه، توانستم مقدری  ارتباط دو عضو پناهنده مستعفی را با برادر زنی که به ایران رفته و با اطلاعات همکاری کرده بدانم .باید گفت جدا جل الخالق و دمتان گرم که یکه و بی نظیرید.
اما از دوستان چه پنهان بنده مقداری دچار وحشت شده ام  که با ابن منطق خاص سورئا/دادائیستی که همه چیز به همه چیز ربط سیاسی و اطلاعاتی دارد  ممکن است فردا یکی در یک گوشه از دنیا  در جزیره ای دور دست بند جیمش گل کند و اسب آبی یا شتر دو کوهانه ای را مورد تجاوز قرار دهد وبعد یا قضیه لو برود یا پشیمان شود و گزارشش را با نفر بالاتر رد کند   و فردا شاهد باشیم که شوهر عمه فیل از قول برادر انقلابی زرافه نامه ای به کمیسیون فلان کسک نوشته واین عمل را محکوم کرده ودر ضمن اضافه کند که فلان کسک مثلا صاحب دریچه زرد هم چون ابزار تجاوز را همیشه و به مدت شصت سال و اندی است بیشرمانه وضد انقلابی و  ضد توحیدی بدون هیچ خجالتی از خدا و خلق شب و روز با خود حمل میکند نه تنهادر تجاو ز به اسب  آبی و شتردوکوهانه بالقوه شریک بوده ومی توانسته این را از قوه به فعل در آورد بلکه با اطلاعات رژیم  هم سر و سری دارد و مشغول تیز کردن چاقو وزمینه سازی برای حمله رژیم است و میخواهد زیرآب انقلاب را بزند.
عزیزان!خداوند متعال خیرتان بدهد مقداری توجه بفرمائبد  و باز هم جل الخالق بابا و دمتان گرم و زنده باشید و فقیر هم تحت تاثیر این موضعگیری یک غزل سورئا/ دادائیستی سروده ام که به  شاعر گرامی اقای نصیری تقدیم میکنم
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که اشتر کوه ابیض میدمدفرهاد جابلسا
به بخت کنده زد عرعر شب پیچاز اردنگی
گلوی سنبل از آبی به هندستان زند تیپا
چه غم با ورزش شولی مبارک بیضه خولی
که نورشب تتق را زد ز ریش حضرت صغرا
چو در عالم همه چیزی به هم چسبیده شد   تقدیر 
 زند تقدیر خلقی نقش به تخم حضرت دارا
الخ....
15 مارس 2015