دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند

۱۳۹۲ خرداد ۱۳, دوشنبه

یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی

در رابطه با تلاش برای لجن مال کردن من و امثال من و چسباندن به ملاها که مایه ابرو ریزی خودشان خواهد شد امروز به یکی از نامه هائی که در سال2005 پس از رفتن پسرم امیر وفا به کمپ تیف و درنگ دوساله اش در آنجا،تصادفا برخورد کردم و خاطراتهفت سال پیش در نظرم زنده شد. فکر میکنم بد نیست شما هم نگاهی به آن بیاندازید تا هم کمی از مشکلاتی را که روبروی من و امیر قرار داشت بدانید و هم وضعیت من نامجاهد بریده و تواب و نادم  را بنا بر اطلاعیه اسیاب بادی های مربوط به رمان دن کیشوت (سر وانتس) در نگاه من نسبت به ملاها دریابید. یاد روانشاد نوری البلا که در دوران شاه گویا وکیل مسعود رجوی بود و به ایران سفر کرد و در سال 2005 وکیل امیر بود بخیر. مردی شریف و بزرگ بود و بسیار تلاش کرد .منظور از درج این نامه دفاع در برابر اسیاب بادیهای دن کیشوت نیست که نیازی به آن ندارم بلکه اشاره به نکاتی است که یاد شد.و اما نامه


سوم ژانويه 2005 ميلادى 

اميرعزيزم

سلام فراوان نو مبارك باشد. براى تو و تمام آنهائى كه عليرغم همه چىز انسان باقى مانده اند.
 اين نامه را تايپ مي كنم تا بتواني راحت تر بخواني. خيلي دقيق بخوان و به ان فكر كن.
اول اينكه ازهمان اول اوت تا حالا من تمام مدت دنبال كار تو بوده ام وحتي يكروز ان را ول نكرده ام. توجه داشته باش كه اين كار ساده نيست و بايد صبر و حوصله داشت و مثل يك مرد حسابي با ان بر خورد كرد. كارهائي كه من كرده ام اينهاست.
1-     برايت وكيل گرفته ام و هر روز با وكيلت در تماس هستم تا حالا بيست هزار فرانك پرداخته ام كه اصلا مهم نيست . باز هم خواهم كرد . پول فروش  كتابهاي شعر آخرم را براي باز گرداندن تو پرداختم وهر طور باشد مسئله را حل خواهم كرد. وكيل تو آقاي نوري البلا دائم در تماس با من است و دائم در تماس با سفارت فرانسه و آقاي باژوله سفير فرانسه در بغداد. امروز هم با او تماس گرفتم .
2-     نامه اي به ژنرال جفري ماير نوشته ام كه او بالاخره جواب داد و نوشت مشكل از آمريكا نيست و سفير فرانسه مشكل ايجاد كرده است. نامه ژنرال را به وكيل دادم تا روي آن اقدام كند.
3-     از طريق فرانس ليبرتي  كه يك موسسه متعلق به خانم فرانسوا ميتران رئيس جمهور فقيد سابق فرانسه است دارم كارت را دنبال مي كنم . آنها پرونده ترا براي سفير فرانسه فرستاده اند و پرونده به دست سفير رسيده. تماس تلفني هم گرفته شده. سفير عجالتا در تعطيلات است ويازده ژانويه بر مي گردد.
4-     از طريق يكي از وزراي سابق رئيس جمهور كنوني فرانسه آقاي برنارد استازي كه يك موسسه براي اين كارها دارد دارم كارت را دنبال مي كنم . پرونده ات را امروز تكميل كردم وبه دفتر او دادم.
5-     با زهم دارم راههاي ديگر را دنبال مي كنم و تو مطمئن باش تا كار به نتيجه نرسد من ول كن نيستم. تعدادي مدرك را كه نشان مي دهد من دنبال كار تو هستم ضميمه مي كنم. نامه هاي وكيل. جواب ژنرال جفري ماير و
6-     امير عزيزم
7-     اينها كارهاي من است كه ادامه دارد و من تمام كوشم را مي كنم و تا به نتيجه نرسد ول كن نيستم. اين را مطمئن باش . ولي كارهاي تو چيست و تو چه بايد بكني؟ خوب توجه كن خيلي خيلي خوب
1-     اولين كار تو اين است كه متوجه باشي كار ساده نيست و اين يك مسافرت ساده نيست و براي درست شدن كار بايد حوصله داشت و جنگيد. بايد شرايط را بفهمي و حوصله داشته باشي و مثل يك جوان نيرومند و پر حوصله با مسئله بر خورد كني. روشن برايت بنويسم . من روي تو حساب مي كنم و تو نبايد بي حوصلگي نشان بدهي.
2-    مهمترين مسئله اين است كه توجه داشته باش هر چه اين قضيه طول بكشد هرگز هرگز هرگز و تا روز قيامت هرگز فريب و گول نخوري و مثل كساني كه روانه ايران شدند به فكر ايران نباشي و در دام آخوندهاي پست پفيوزجاكش نيفتي. اينها كساني هستند كه عموي ترا جلوي پدر و مادرش به دار كشيدند و دهها هزار تن از جوانان مملكت ما را كشته اند و تمام جنايتها را كرده اند. من از بوى تعفن و گند كسانى كه با آخوندها رفته اند حتى از چند فرسخى هم در عذابم. مبادا آنكه حوصله ات سر برود و يا ضعف نشان بدهي و گول بخوري. خيلي روشن بنويسم اگر پاي كسي مثل تو به ايران برسد . آنها بخاطر من سعي مي كنند هر كاري بكنند و هر بلائي بر سر من بياورند تا من بخاطر تو كوتاه بيايم. اميرحواست باشد. من هرگز كوتاه نخواهم آمد . هرگز و تا وقتي براي تو همه كار خواهم كرد كه در عراق هستي. اگر بروي من ديگر هيچكار نه مي توانم بكنم و نه خواهم كرد و هر چه بر سرت بيايد به خودت مربوط است. من هرگز و حتي حاضر نيستم يك ذره بر سر تو با آخوندها معامله كنم. حيثيت ادبي و مبارزاتي سي ساله من متعلق به خود من نيست كه بتوانم بر سر ان معامله كنم . اين اندك كارى كه من كرده ام متعلق به مردم ايران است كه دارند از دست آخوندها رنج مى كشند من هرگز كوتاه نخواهم آمد آنهم با آخوندهاي پست فطرت پليد و آن اندىشه مذهبى گه و كثافتشان. بنا براين حواست باشد و حوصله ات سر نرود. مطمئن باش كارها درست خواهد شد و شرائط روبراه خواهد شد. به اين اطمينان داشته باش.
3-     در آنجا با چند نفر از افراد درست و حسابي باش. با شطرنج و ورزش و بازي و مطالعه اوقات را سپري كن تا وقت موعود برسد و به نزد من بيائي كه خواهي آمد. من در اينجا همه كار برايت خواهم كرد. مطمئن باش كه قبل از پدر همانطور كه گفته ام ما دو رفيق خوب هستيم و خواهيم بود.
4-     من از اين به بعد برايت مرتب نامه خواهم نوشت و از پيشرفت كار خواهم نوشت وخواهم خواست هر طور شده آنرا به دستت برسانند.
5-     از بچه ها خواستم كه هر وقت ميسر بود و تو خواستي با مادرت ملاقات داشته باشي. البته من امكانات آنها را نمي دانم ولي اين درخواست را كرده ام.
6-     از آنها خواستم از طرف مادرت يك وكيل عراقي براي تو بگيرند تا با وكيل اينجا چفت و جور شود وكار سريع تر جلو برود
7-     در اينجا من حتي وضع خانه را مرتب كرده ام وميز و صندلي و تختخواب هم خريده ام تا وقتي آمدي همه چيز جور باشد.
8-     من در اينجا براي گذران زندگي ام هفته اي چهار روز استاج مي روم و شبهاكار مي كنم نگهبانی در پارکینگ با یک سگ که نامش اتفاقا چخوف است .نام نویسنده معروف روسی و با چخوف اوقات خوبی دارم و هر دو زبان هم را خوب میفهمیم و بقيه اوقات را دنبال كار تو هستم وعصرها كه بر مي گردم كار تو را دنبال مي كنم و هر وقت كه لازم باشد مرخصي مي گيرم تا كار تو را دنبال كنم . تو مطمئن باش كه من دنبال كار هستم و لي در عين حال بدان كه نبايد بي حوصله بود و اين يك برگ واقعي از زندگي است.
9-     به طور قوي و جدي مواظب سلامت جسمي و روحي ات باش. مطمئن باش اين دوران مي گذرد و من ارزو دارم كه بزودي ترا در كنار خود ببينم. مشكل  از جانب فرانسه است و نه آمريكا وبعد از نامه ژنرال جفرى ماير همه چيز براى من و وكيل روشن شد من در اينجا دارم اين مشكل را حل مي كنم ودارم تلاش مى كنم ترا که در شراىط نامساعد گير كرده اى بر گردانم. من مطمئنم ما موفق خواهيم شد در صورتى كه تو مثل يك انسان مقاوم و پر اميد رفتار كنى.
10- براي هميشه تاكيد مي كنم. هرگز به بازگشت به ايراني كه در دست آخوندهاست فكر نكن. مطلقا فكر نكن كه من نه مجاهدم و نه وابسته به هيچ سازمان سياسي يك نويسنده و شاعر هستم كه به آزادي احترام مي گذارم و چيز زيادى از دنيا نمى خواهم و نمى خواهم به مردم مملكتم بى احترامى كنم و به همين دليل از آخوندها و كساني كه در مقابل اخوندها كوتاه بيايند حالم به هم مي خورد.
ترا مي بوسم پسرم
و دير يا زود در كنار هم خواهيم بود. قربانت بروم
بزودي
پدرت


 

پیام به خانم اکرم حبیب خانی امیر یغمائی. اسماعیل وفا یغمائی. بلیندا بازول مکنزی



پیام به خانم اکرم حبیب خانی
امیر یغمائی. اسماعیل وفا یغمائی. بلیندا بازول مکنزی
خانم اکرم حبیب خانی گرامی
با سلام و آرزوی سلامت.پس از یک هفته تلاش و کوشش برای به دست آوردن خبر سلامتی شما و بیرون آمدن از سایه سنگین نگرانی که فرزند شما امیر را در گام اول احاطه کرده است. این یاداشت را برای شما مینویسیم.
من پس از یک هفته کوشش و بارش ،وتحمل بدترین اتهامات بر من، و درعین حال عدم تائید یا انکار مرگ شما توسط جنبشی که شما به آن وابسته اید  این فرض را در مقابل خود دارم که شما نیز پس از سالها از مواضع مجاهدین فاصله گرفته مساله دار، و یا به عبارت سازمانی، بریده اید و دلیل این سکوت سنگین این است.
قاعدتا اگر شما مرده بودید، یا به هر دلیلی جانباخته بودید می بایست خبر آن اعلام شود.
اگر زنده بودید و بر سر مواضع سازمان مجاهدین استوار بودید می بایست مانند اقای کامیار ایزد پناه و اقای محمد اقبال شما را به میدان آورده و دشنامنامه انقلابی کوتاه یا بلندی نثار از سوی شما نثار من بشود.
هیچکدام از اینها اتفاق نیفتاد ولی ممکن است اتفاق بیفتد. میشود علیرغم تمام مسائل شما را به نوشتن دشنامنامه فرمان دهند. این برای من مهم نیست . لطفا دشنامنامه رابنویسید و چنانکه آنها میگویند بنویسید تا ماجرا تمام شود.
 اما اگر از آنها فاصله گرفته اید ولی در هراس از جهان پیرامون و بی هویتی و بی پناهی،( که من معنا و عوارض آن را پس از سه دهه مبارزه میدانم) توان عکس العمل ندارید  به دلیل ارزشی که برای شما بعنوان یک زن شریف (که نزدیک به سی و هفت سال از عمر پنجاه و چهارساله خود را در سودای آزادی مردم ایران رنج برده است) قائلم و در نامه مفصلم توضیح داده ام، من و امیر و همسرم بلیندا بازول تمام کوششمان را بکار خواهیم بست تا با تمام امکاناتمان شما را از آن جهنم بی فرجام وآشپزخانه میهمانیهای بزرگان،در اینسوی جهان! نجات دهیم ، تا زندگی خود را چنانکه میخواهید ادامه دهید. آسمان خدا پهناور و زمینش گسترده و انسانیتش در همه جا قابل دسترسی است و میشود حتی در پایان جوانی راههای نوینی در خدمت به ملت و میهن خود یافت. باز هم وپیشاپیش میگویم نوشتن دشنام نامه  مهم نیست و حتی اگر من در این زمینه اشتباه کرده باشم( ونه زمینه های دیگر) و شما بعنوان یک مجاهد اشرفی مرا طبق سنت جاری زیر رگبار بدترین اتهامات بگیرید برای من اهمیتی ندارد. عزت و احترام شما نه بعنوان همسر سابق در چشم یک«نرینه وحشی!»، بل بعنوان یک زن شریف ایرانی مبارز و مادر فرزندم همیشه برای من گرامی و با من پایدار است. این نامه را همسرم بلیندا بازول مکنزی وفرزندتان امیر نیز امضا میکنند.
با امید به رهائی شما و با ایمان به طلوع آزادی ایران از ظلمات رژیم ولایت فقیه به اراده ملت ایران و پیشتازان حقیقی اش.
امیر  یغمائی. اسماعیل وفا یغمائی. بلیندا بازول مکنزی
سوم ژوئن 2013

۱۳۹۲ خرداد ۱۲, یکشنبه

در رابطه با مقاله اقای جمال بامداد اسماعیل وفا یغمائی


در رابطه با مقاله اقای جمال بامداد
اسماعیل وفا یغمائی
دوستان عزیز
جمال بامداد مجاهد سابق و کارمند کنونی شرکت فیلیپس( تا جائی که من خبر دارم)  مقاله ای نوشته که ایرادی ندارد و می تواند بنویسد و حتما بخوانیدش.لینکش هم این است.
انتقاداتش به من سر جای خود ،من با او طرف حساب نیستم ، در نوشته ام هم هر گز نمی خواستم بگویم او مواضع مرا دارد، نه! جمال زندگی آرام خود را میگذراند نمیتواند مواضع مرا داشته باشد زندگی اش دراز باد و عمرش خوش.
جمال فرموده است من اساسا سیاسی نیستم راست میگوید! ولی یک شتر دو کوهانه هم اگر سی سال عضو تحریریه نشریه مجاهد و رادیو مجاهد و ایرانزمین  باشد و بیست تا کتاب   منتشر کرده باشد  و چند هزار صفحه مصاحبه و مقاله نوشته باشد قاعدتا سیاسی میشود! از حالا بگذرم ولی یک آدم غیر سیاسی سرودهای رسمی بزرگترین سازمان سیاسی ایران را سروده باشد خود معجزه ای است . بگذرم.  
نوشته جمال بامدادارزش جواب دادن ندارد ولی نکاتی در نوشته اش وجود دارد که نشان میدهد  عده ای از شدت استیصال گویا دست به دامان جمال شده اند و جمال را با توجه به عواطف لطیفش متاسفانه وادار به دروغگوئی کرده اند.
جمال بامداد دروغ میگوید او در هیچیک از نشستهای من با مسعود رجوی حضور نداشت.در نشستهای عمومی آری ولی در نشستهای خصوصی او نبود. به جمال و دوستانش می خواهم بگویم  اگر هم می خواهید دروغی بگوئید لطفا کسانی را بیاورید که در آن نشستها حضور داشتند.جای تور ا می بایست اکرم حبیب خانی پر میکرد و در باره من افشاگری میکرد رفیق سابق. چرا تور ا بجای او نشانده اند؟ خود خانم اکرم حبیب خانی بهترین فرد است که می تواند حتی اگر دروغ سر هم بندی کنند او را بمیدان بکشانند نه جمال بامداد را.   جائی که ترا نشانده اند جای همسر سابق من است لطفا او بیاید و نشان بدهد که حرفهای من دروغ است. تو  در جلساتی که من و مسعود و مریم رجوی درگیر ماجراهای مشکلات من بودیم حضور نداشته ای ولی مطمئنا در جلسه انقلاب دادن مجاهد خلق علیرضا معدنچی در بنگال بخش ترابری نزدیک درب ورودی اشرف در کنار من و ابراهیم واسحاق و معدنچی و حمید نصیری به ریاست  مهدی ابریشمچی حضور داشتی و شاهد بودی که باچه گفتار نغز و تکنیک درخشانی معدنچی انقلاب نمود و ابریشمچی چه گفت می توانم از تو بخواهم به شرف و ناموس خود و رهبرانت پایبند بوده و از ان جلسه حکایتی سرکنی تا معلوم شود من چه راست و دروغهائی از انقلاب ایدئولوژک سر هم کرده ام.. ماجرای رفتن به هند را نمیدانم چیست. من هیچگاه به هند نرفته ام اگر رفته بودم تا سال 2004 که عضو شورا بودم شورا با خبر میشد. از سال 2004 همسر من شاهد ترددات من بوده است. به دلیل حفظ مدارک و فتو کپی آنهامن کپی تمام پاسپورتهایم از سال 2000 دارم و قضیه قابل دسترسی است ولی کسانی که به تو گفته اند ماجرای هند را بنویسی، و من اول ندانستم چرا، ولی حالا میفهمم.
 آنها با مورد استعمال قرار دادن تو رفیق سابق و به کمک تو گویا بر این اند که :
چون سنگاپور محل تردد خدابنده ومکان  ارتباطش با ملایان در حوالی هند قرار دارد، کم کم  مرا از هند مرا به سنگاپور برسانند!. متاسفم جمال و دلم برایت میسوزد. من در شرکت فیلیپس کار نمیکنم زندگیم هر روز برای همه در دسترس است وابلهان نمیدانند در عصر ارتباطات احتیاج به سفر هند نیست. در تمام اروپا اطلاعاتیها میتوانند از طریق سفارتهای رژیم در ارتباط باشند. نیز اینترنت و تلفن هست. چقدر بلاهت . درضمن با این وضع فکر میکنم قسمت پرسنلی استخدامی وزارت اطلاعات از ایران به فرانسه و حوالی محل استقرار رفقای تو منتقل شده چون آنانند که مشخص میکنند چه کسی اطلاعاتی است یا نیست! . در پایان من اگر واقعا به هند رفته بودم تعدادی فیل برای رفقای تو و رهبر بزرگوار هدیه می آورد م تا در بن بستها مثل گذشته هوا کند و چشمها را خیره کند. ازنوشته ات بر شناخت من افزوده شد و دانستم با چه کسانی مقابلم!  چه انقلابیونی!! همین و بس . مواظب خودت باش به همسر و دخترت سلام برسان و بدان با شرافت بودن چیز خوبی است و برای ز یستن به آن محتاجیم. برایت سلامت و سعادت آرزو میکنم
اسماعیل وفا یغمایی
2. ژوئن 2013